هدایت شده از چای و ایوون
https://eitaa.com/111610056/63
و جهان هرلحظه تشنهتر و مجنون تر میشود نسبت به بوینرگس..
و حکایتِ مظلومیت را جهانیان از دیدگان خویش پاک کردند، مبادا در ظلمِ خود شک کنند.
شاید هیچوقت کسی نفهمد مظلومِ حقیقی،
در این جنگ
که بود
و چه کرد،
چه دید
و چه مَرد
بودند آن کسانی که در آگاهی،
با تمام تبعاتش،
ایستادند.
هدایت شده از چای و ایوون
خسته نشیداا
چایی بازم هست🍵؛ بیسکوئیت هم میذارم روی میز:)
کبوتر سحرگاه؛
خسته نشیداا چایی بازم هست🍵؛ بیسکوئیت هم میذارم روی میز:)
من یکی که مشتریِ دائمیِ چایِ این ایوونم؛ ممنون جاسمین. :))
دلی که راحت میشکند را با بچه بازیهایت به زمین میکوبی!
تا به حال هیولایی مثل تو ندیده بودم.
اصلا در دایرةالمعارف تصاویرم، مانند تو پیدا نمیکنم!
فکر میکنی خداوند بیچون و چرا میپذیرد؟ نمیپرسد که آن را ول کردی و این را چسبیدی، چه شد؟
کِی آنقدر از دستم خارج شدی که شعلهی تکبّرت دامن من را هم دارد خاکستر میکند؟!
بلند شو که نمیخواهم ببینمت.
به یاد دارم مدتی را که حتی نام خدا را بر زبان نمیآوردم، گویی دستی بر دهانم فشرده میشد که مبادا از دهانم "الله" خارج شود!
همان الله مرا از دستان شیطان نجات داد؛
با همان هم باید خود را حفظ کنم... .
هدایت شده از چای و ایوون
راهیِ سفر شدم، سفری که انتهایش تویی اما میانهٔراه خیلی ها درگیرِ طوفان و گردبادِ شن شدند؛ به راستی به تو چنگ میزنیم همه، باشد که رستگار شویم..