کبوتر سحرگاه؛
الهی و خلّاقی و حِرزی و مَوئلــی اِلیکَ لَدَی الاِعسارِو الیُسرِ اَفزَعُ
ای خدای آفریننده من و نگهبان و پناه من ، در هر حال سختی و آسودگی بسوی تو مینالم
الهی لَئِن جَلَّت و جَمَّت خَطیئَتــــی فَعَفوکَ عَن ذَنبی اَجَلُّ و اَوسَعُ
ای خدا اگر چه گناه من بزرگ و بسیار است باز عفو وبخشش تو از گناه من بزرگتر و وسیع ترست
هدایت شده از سخنَان علَوی¹¹⁰
●آقا امیرالمؤمنین (علیهالسلام):
چه بسا #اندكی كه از فراوانی بهتر است
@SayingsOfAlavi |
نهجالبلاغه نامه ۳۱
«برای هرکس، به همان اندازه که ایمان دارد، خدا نیز وجود دارد. برای کسی که ایمانی ندارد، خدایی هم نیست»
علی؛
"روی ماه خداوند را ببوس"
کبوتر سحرگاه؛
خدایا، عشق همین است؟ که هر چیز قبل از خود را حقیر، و هرچه بعد از خود را معنادار و عظیم میسازد؟ مید
اما آن ایمان شکسته شد، دیگر حس نشد و نبودش من را مُردهوار کرد.
فراموش شد. از دستانم فرار کرد، از لبهایم فرار کرد، از چشمهایم، از قلبم، از نفسهایم.
کاش کسی را میدیدیم، کاش جایی را پیدا میکردم که علاج این بیماری را به من بدهد. دارو و مرهم هم نخواستم، کاش فقط میگفت چگونه دردش را تحمل کنم.
خیلی ترس دارد، از کلمات متنفرم. میترسم از آنکه همهشان فقط برای تجمل نوشته شده باشند. میترسم، ترسناک است.
زنجیرهای از نوشتهها میخواهند مرا خفه کنند.
تو ریاکاری، تو دروغگویی، تو...تو! بدتر از تو پیدا نمیشود. کاش مُرده بودی!
هیولایی درون من است که غمهایم را میخورد...میخورد و دیگر پس نمیدهد.
غمهایم را به من برگردان.