eitaa logo
کبوتر سحرگاه؛
30 دنبال‌کننده
50 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
همیشه وقتی ذهنت را در سرت گم می‌کنی، یک چیز خیلی مهم را فراموش کرده‌ای، آن هم بدجور!
راحت نمی‌شود گوهر در سینه فرو کرد؛ خدا را می‌گویم.
«وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» — سوره حشر، آیه ۱۹
«خدا را از یاد نبرید؛ که آدمی وقتی خدا را فراموش می‌کند، کم‌کم خودش را هم گم می‌کند. و آنان که از خدا دور می‌شوند، سرانجام از خویشتن نیز بیگانه می‌گردند
هدایت شده از چای و ایوانِ سحر
پس به راستی، تنها تو هستی که مارا تیره بخت و خوش بخت می‌کنی، ای خالق. هدایتمان کن.
هدایت...
این یه مرحله‌ست که باید ازش سربلند بیرون بیام، مرحله‌ای که درش می‌تونم ثابت کنم واقعاً در این مدت تغییر کردم. خدایا، خودت حواست به دلم باشه، که یادم نره این تغییرات رو مدیون کی هستم.
https://eitaa.com/mycupoftea/4047 وای، دقیقاًاا می‌فهمم چه هیجانی داره=)) گفتی دینی، یاد این افتادم که من سال نهم برای معلم دینیمون، حالا به هر دلیلی بچه‌ی جالبی به حساب میومدم-(شاید چون اطلاعات دینی‌م بیشتر بود، یا بیشتر به درسش اهمیت می‌دادم) هروقت حرفی پیش میومد، من بدون ترس دست بالا می‌کردم و ایده‌ها و حرف‌های ناگفته‌ای رو که بقیه بهش توجه نمی‌کردن رو می‌گفتم. اما علاقه‌‌ی معلم به حدی بود که وقتی دستم رو بالا می‌کردم، بچه‌هارو ساکت می‌کرد، می‌گفت ببینید چی می‌گه. و خلاصه...نگاه‌های سنگین بقیه رو قشنگ روی خودم حس می‌کردم-- سر همین موضوع بعد از چندوقت دیگه دستم رو بالا نبردم. اما الآن که به اون زمان فکر می‌کنم، حالا می‌فهمم چه زن‌ خوبی بود... و می‌بینم چه فرصت خوبی رو برای داشتن ارتباط با یه آدم خوب از دست دادم، اون هم سر فشار بیخودی و نگاه دیگران. از همین چیزها به این رسیدم که باید هرطوری که شده پای اعتقادم بمونم، حتی به قیمت تنها موندن. خلاصه، این به من اثبات شده که مدرسه، هر دقیقه‌ش واقعاً رشده، البته اگر دانش‌آموزش بخواد-
https://eitaa.com/mycupoftea/4050 هومم...اما من فکر نمی‌کنم بی‌رحمی باشه. بی‌رحمی اینه که وقت و ذهنت صرف این آدم‌ها بشه. اگر این بی‌رحمیه منم باید بی‌رحم‌تر باشم--
هدایت شده از چای و ایوانِ سحر
کبوترسحرگاه، همون کبوتری که صبحگاه شروع می‌کنه به ستایش و حمد خدا. همونی که گاهی هیولاها خنجش می‌زنن ولی نور رو آخر پیدا می‌کنه.. کبوتر سحرگاه. دوست خوب منه. دوست خوب من در صراطی که طی می‌کنم.
کبوتر سحرگاه؛
کبوترسحرگاه، همون کبوتری که صبحگاه شروع می‌کنه به ستایش و حمد خدا. همونی که گاهی هیولاها خنجش می‌زنن
دارم لبخند می‌زنم، یه لبخند خیلی بزرگ، جاسمین:)) خیلی خوشحالم که تو هم در این راه منو دوستِ خودت می‌دونی، از ته دل. خیلی نازی، خیلی. :))