رشاد
اولین سالی که رأی دادی چه سالی بود؟🧐 یادت هست؟🙂 میتونید عکس مهر شناسنامه اولین سالی که رأی دادید،
خیلی داغونه
اسلام ما رو از ۹ سالگی آدم حساب میکنه
بعد قانون میگه حالا برو تا ۱۸ سالگی کوچولوی مامانی😂
به من اگه باشه
تو جریان کار فرهنگی
ی چیزی راه میندازم به اسم « دلداری فرهنگی»
یا مثلاً مشاوره امور فرهنگی
ی جای کنج و امن
که بشه توش گفت و گفت و گفت
و جواب گرفت حتی...
در نظرم جز امام زمان نتونه همچین جایی رو مدیریت کنه🥺
مذهبی بودن، منظورم کسی است که ظاهرش می گوید دیندار و پای بند به دین است، شبیه میوه فروشی است.
میوه فروش ها همیشه میوه های خوب و آبدارشان که حسابی چشم پر کنند، می گذارند روی بقیه ی میوه های کال و بی مزه یا گندیده شان، آن قدر این کار را در طول روز انجام می دهند، که وقتی شب می آیند مغازه را ببندند، فقط یک مشت میوه از همان گندیده ها برایشان مانده، که مجبورند از ترس جیبشان هم که شده، بکنندشان توی پلاستیک و گونی و ببرند خانه!
حالا چرا شبیه میوه فروش؟!
چون مذهبی هم آن قدر از صبح تا شب توی خودش می گردد و صفات خوب و چشم پر کن اش را می گذارد جلوی دید مردم، که شب در آینه چیزی جز، گندیده های وجودش نمی بیند.
مذهبی مجبور است سخنرانی ایراد کند،
مجبور است نصیحت کند،
مجبور است حدیث بخواند،
مجبور است بگوید من بلدم و من میدانم و من عمل میکنم و من و من و من....
یکهو که به خودش بیاید، اگر بیاید! می بیند همه ی ثواب هایی که ازش حرف زده را بقیه جمع کرده اند و او فقط ایستاده تا میوه های خوب اش را تبلیغ کند!
غافل از اینکه یادش رفته خودش هم چند کیلو پرتغال شیرین آبدار برای عید لازم دارد.
ناچار داد می زند و تقصیر را می اندازد به گردن بقیه که نگذاشته اند او خوب باشد.
مصداق نگفته ام و ذهنتان شاید خسته باشد، بگذارید بگویم از وقتی که پیشنهاد کاری به یک مذهبی داده می شود، مثلاً گرد گیری یک مسجد یا سبزی پاک کردن برای آش نذری همسایه، یا دادن یک لیوان آب دست استاد، یا پهن کردن موکت های نماز جماعت مدرسه... هرچه! از این کارهای ساده دم دستی دقیقا!
با خودش میگوید، من کار مهم تری می توانم انجام دهم، وظیفه ی من چیز دیگری است، اولویت الان من این است؟
امان که یادش رفته، پرتغال آبدار شیرین فقط در خلوص است، نه در کار چشم پر کن گنده!
https://eitaa.com/rashad1
این آخری عالیه
بی تو چون بیمار، زیر دست عقل افتاده ایم
این طبیب ای کاش بر می خواست از بالین ما