eitaa logo
راشِدون | کوثر نساج🇮🇷
211 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
223 ویدیو
16 فایل
اگردنیاراغاری‌تصورکنیم‌وماانسانهای‌اولیه‌‌ای باشیم‌ که‌کمی‌رشدکرده وصاحب‌تکنولوژی‌شده‌ایم هنوزهم‌برای‌بقاواثرگذاری،به‌نوشتن‌نیازداریم. مهمان«کارشناس‌اتاق‌عملی»هستیدکه جهان‌معمولی‌وفهم‌ناکاملش رابه‌ کلمه تبدیل میکند محب‌مولا‌علی/همسر/مادر/دانشجومعماری
مشاهده در ایتا
دانلود
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با قصد قربت از طرف خودمون، فرزندانمون، خانوادمون و همه‌ی اونایی که دلشون بود شرکت کنن اما به نحوی شرایطشو نداشتن و نتونستن خودشونو برسونن، شرکت کردیم :)
خواستم ز آدمیان دلبری کنم گفتم یاعلی و دل پروردگار رفت.. یاعلی از تو مدد..
راشِدون | کوثر نساج🇮🇷
با قصد قربت از طرف خودمون، فرزندانمون، خانوادمون و همه‌ی اونایی که دلشون بود شرکت کنن اما به نحوی شر
یه خانومی توی تصویر هست که چفیه سرشه و پرچم دستش و یه کاپشن سبز پوشیدن و عینک آفتابی دارن. ایشون خانومِ شادی، از جمله مهاجرینِ به ایران هستن :) بله درست شنیدین.. ایشون ایرانی ای هستن که سالها در کانادا زندگی کردن و بعد از متوجه شدن یک سری از حقایق، تصمیم میگیرن که به ایران مهاجرت کنن و زیر سایه‌ی جمهوری اسلامی ایران زندگی کنند.. داستانشون بسیار شنیدنیه و امیدوارم که بشه یک وبینار گفتگو باهاشون بذاریم :)
تا نامِ عَلی بُوَد مَرا دَر رَگ و پوست رَنجَم نَدَهَد سَرزَنِشِ دُشمَن و دوست.. یاعلی از تو مَدَد.‌‌..
دِهین دَهید به خَتمَم به جایِ خُرما تا فَضایِ سوقِ کَبیرِ نَجَف شَوَد حاکِم :) + از نجف رسیده و بوی نجف میده... به شیرینیِ دلچسبِ دِهین‌های نجف سوگند! که‌ دل ‌بستن به ‌هر کس ‌جز علی تلخ‌ است پایانش…
در منزلم در تهران بودم که به وسیله یِ یکی از دوستان متوجهِ سخنِ امام در خصوصِ اجباری شدن حجاب شدم و از آن جا که این اقدام را در آن زمان، خیلی به صلاح نمیدانستم! به شهید مطهری که ایشان را بسیار نزدیک به امام میدانستیم، تماس گرفتم و گفتم این اقدام در این زمان و قبل از اینکه شعارهای اصلی انقلاب محقق شود، صلاح نیست و نکند حجابِ اجباری نسبت به عدالت و مسائل اصلی انقلاب پیشی بگیرد! شهید مطهری با تعجب گفتند حکیمی تو هم مخالفی؟ اتفاقاً من هم نسبت به این دستورالعمل در این موقعیتِ زمانی انتقاداتی دارم و اگر تو هم مخالفی بیا فردا به قم پیش امام برویم و اگر هر دو نظراتِ مان را به امام بگوییم و استدلال کنیم بهتر است! فردای آن روز به همراهِ شهید مطهری به قم رفتیم و از قضا وقتی به بیت امام رسیدیم گفتند امام امروز دیگر ملاقاتی نمیکنند. بروید فردا صبح بیایید. ما هم به پیشنهادِ شهید مطهری به منزل آیت الله منتظری رفتیم تا شب را در آن جا بمانیم. در آن جا آقایِ منتظری با یک تیپِ ساده به استقبال مان آمد که من تا ایشان را دیدم، ضمن سلام و احوالپرسی گفتم آقا شما اصالتِ نجف آبادیِ تان را خوب حفظ کرده اید! به هر حال شب را در منزلِ ایشان مهمان بودیم و در خصوصِ مسئله یِ اجباری شدنِ حجاب با ایشان هم صحبت کردیم که اتفاقاً نظر ایشان نیز به نظر من و شهید مطهری بسیار نزدیک بود و ایشان هم گفتند من هم موافق اجباری شدن حجاب در این زمان نبودم و ممکن است باعث سوء برداشت شود! ولی در نهایت هر سه معتقد بودیم اکنون که این دستور صادر شده، شاید رها کردن و عقب نشینی از آن هم به صلاح نباشد و تاثیرات بدی داشته باشد. صبحِ روز بعد، قبل از اینکه به منزل امام برویم برای من کاری پیش آمد که نتوانستم به همراه شهید مطهری به منزل امام بروم و به تهران بازگشتم و شهید مطهری خودشان به تنهایی نزدِ امام رفتند و موضوع را مطرح کردند و بعد به من گفتند: وقتی موضوع را خدمتِ ایشان شرح دادم و استدلال کردم و گفتم برخی مانند شما (آقای حکیمی) هم مخالف بودید امام فرمودند: این ها آمدند از من نظرِ اسلام را پرسیدند و من هم نظر اسلام را گفتم که حجاب در اسلام واجب است. حالا میخواهند اجرا کنند، نمیخواهند اجرا نکنند... ❞مرحوم علامه حکیمی
دلمان برایت تنگ می‌شود رمضانِ عزیزم.. تو می‌دانی که چقدر از رفتنت، غمگین و ترسانیم.. هنوز لباس جدیدمان را به تن نکرده بودیم که عزم رفتن کردی.. حالا با وحشت نبودنت چه کنیم؟... تازه داشتیم با حقیقت نفْسمان روبرو می‌شدیم که به آخر خط رسیدی.. هنوز مانده است که این نفس، آدم بشود.. کاش می‌شد کمی بیشتر بمانی... چقدر راحت از دستمان رفتی... هنوز داشتیم آنچه هستیم را می‌شناختیم چقدر زود تمام شدی... حالا باید چه کنیم با این لجنی که درونمان را گرفته است؟ حالا که داری می‌روی، با تو با سری افتاده خداحافظی می‌کنیم.. یادت باشد که از همین حالا منتظر بازگشتت هستیم.. ببخش اگر حق تو را به جا نیاوردیم.. ببخش اگر در حضورت گناهی مرتکب شدیم.. ببخش اگر ناخواسته بی احترامی کردیم... ببخش اگر بی توجه از تو گذشتیم..... احساس خسران گلویمان را گرفته است درحالیکه داریم پیر می‌شویم... تازه می‌خواستیم سر از خاک و کثافت وجودمان بیرون بیاوریم که گفتند باید خداحافظی کنیم... ببخش اگر در حضورت بد حرف زدیم، بد نگاه کردیم، بد شنیدیم، بد فکر کردیم.. ببخش اگر به چیزی بجز تو انس گرفتیم... عذرخواهی میکنیم... ببخشید... شرمنده‌ایم... تو می‌دانی که باری که از گناهان روی دوش ماست، چقدر سنگین‌تر از توان روحی‌مان است.. شب آخر است و از تو می‌خواهیم که این بار را برایمان سبک کنی...
روز آخری یه جامعه کبیره بخونیم بشوره ببره :)🌱
برای چندمین بار بهم ثابت شد که گر مَردِ رهی، میانِ خون باید رفت وز پای فتاده، سرنگون باید رفت تو پای به ره در نِه و از هیچ مپرس خودْ راه بگویدت که چون باید رفت.. کافیه همونقدر که بلدی جلو بیای و از همه ظرفیت‌هایی که به ذهنت می‌رسه استفاده کنی، یهو میبینی یه مسیرهایی جلوتر باز میشه برات و یه امکاناتی بدون اینکه به مغزت خطور کرده باشه برات ساخته میشه که اصلن الله الله :))))))))))
اِی خوانده تو را خُدا وَلی، اَدرِکنی بَر تو زِ نَبی نَصِّ جَلی، اَدرِکنی دَستَم تُهی و لُطفِ تو بی پایان اَست یا حَضرَتِ مُرتَضی عَلی! اَدرِکنی... شیخ اَبوسَعیدِ اَبوالخَیر