eitaa logo
راشِدون
259 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
230 ویدیو
17 فایل
اگردنیاراغاری‌تصورکنیم‌وماانسانهای‌اولیه‌‌ای باشیم‌ که‌کمی‌رشدکرده وصاحب‌تکنولوژی‌شده‌ایم هنوزهم‌برای‌بقاواثرگذاری،به‌نوشتن‌نیازداریم. مهمان«کارشناس‌اتاق‌عملی»هستیدکه جهان‌معمولی‌وفهم‌ناکاملش رابه‌ کلمه تبدیل میکند محب‌مولا‌علی/همسر/مادر/دانشجومعماری
مشاهده در ایتا
دانلود
الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک وافعل بنا ما انت اهله و لا تفعل بنا ما نحن اهله... خدایا با مهربونیت با ما رفتار کن نه با عدالتت با ما اونجوری رفتار کن که تو شایسته‌اش هستی نه اونطور که ما شایسته‌‌اش هستیم.. + بالای تابلوی اتاق رییس با رنگ قرمز نوشته شده بود. تا نشستم روی صندلی، توجهم رو جلب کرد. چقدر ترسیدم از عدلش.. خدایا کمک کن تا در این نقطه که قرار گرفته‌ام، از تمام حقوقی که برایمان قرار داده‌ای، مراقبت کنم.
رضا برضاک..
کسی برای ابد با کسی نمی ماند زمانه است رفیقا! زمانه را بپذیر فاضل نظری
550.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توصیه استاد فاطمی‌نیا برای روز اربعین:
سلام از این زاویه :) آدم وقتی مدتی دور میشه از جایی که بوده، تازه می‌تونه بفهمه کدوم یک از احساساتش واقعی بودن و کدوما متاثر از شرایط و هیجانات و حوادث. حدود دو سال از فاصله گرفتم و فهمیدم آدم هیچوقت از کار کردن اذیت نمیشه، آدم از حس پوچی، بی هدفی، شرایط کاری و حواشی هست که خسته میشه و یجایی دیگه دلش میخواد همه چیز رو بذاره کنار. الان که برگشتم اتاق عمل، نه قراره طرح اجباری بگذرونم، همچنان حقوق زیادی ندارم و نه آینده‌ی خودم رو اینجا تصور میکنم. تقریبا همه‌ی آینده‌ام رو با معماری طراحی کردم و در اون فضا مشغولم. فقط اومدم اینجا چون اینجا رو میدانی برای مجاهدت میدونم. چون اگر من نباشم، شخص دیگه ای هم نیست. چون اینجا برای من هیچ انگیزه‌ی جدی دنیایی نداره. اینجا تنها جایی هست که میتونم در اون از دنیا جدا بشم. من اگه بتونم همینجایی که هستم، باعث آرامش عده‌ای باشم و کمک کنم تا حالشون خوب بشه، بارمو بستم. الان که خودم با پای اختیار وارد این چهار دیواری سبز شدم و قرار هست با همین نیت مدتی رو اینجا خدمت کنم، حالم باهاش بهتره و بیشتر از قبل تلاش میکنم تا بهتر از قبل باشم. شکرت برای فرصت خدمت
چه وقت‌ها که در اوج فروپاشی بودیم دو ساعت با رفیق وقت گذروندیم بی گله و شکایت از چیزی کروسان شکلاتی خوردیم و حالمون زیر و رو شد... خدایا شکرت برای نعمت رفیق
ولی واقعا روزی که از پنج صبح بیدار میشی و مشغول کار، جور دیگه‌ای برکت داره. توی پنج ساعت گذشته، به اندازه‌ای کار کردم که شاید توی ۲۴ ساعت گذشته، نه! تصمیم گرفتم از این به بعد از این زمان بیشتر بهره ببرم. انگار یه ۲۴ ساعت از خدا قرض میگیری و به کارهای نیمه تمومت می‌رسی و بعد تازه ۲۴ ساعت فعلیت شروع میشه. باحاله دیگه، نیست؟ :)
هدایت شده از مشق جهاد✍🏻
والا زن و چه به اخبار سیاسی زن ریحانه است، روحش لطیفه این حجم از دیاثت رو تاب نمیاره ( منظور دیاثت سیاسی هست)
به او مدیونم که نماز صبح بیدار می‌شوم و برای شیفت‌ها خواب نمانده و به موقع می‌رسم. بیدار شده نشده، لباس پوشیده نپوشیده، او بیدار است. انگار بو می‌کشد نبودنم را. بغلش کردم، کوله‌ی وسایلش را پشتش انداختم و راهی منزل مادربزرگش شدیم. این روزها چیزی حالم را خوب نگه‌می‌دارد با اینکه هم خیلی کم می‌خوابم و هم خیلی زیاد کار می‌کنم. لطف و توجه خدا و نعمت وجود اوست. امروز شیفت صبح بودم و عصر آنکال. دیروز آخرهای شیفت مشخص شد که امروز شلوغ و پر از جراحی خواهد بود. نه تنها نمی‌توانستم کمی زودتر خارج شوم، بلکه احتمالا تا عصر هم باید می‌ماندم. نگران او بودم. طولانی ترین زمان دور بودنمان از هم صبح تا ظهر بود. همه چیز را به خدا سپردم و راهی شدم. و خدا نه تنها برای تمام دغدغه‌ها و نگرانی‌هایمان کافیست، بلکه بهترین جبران کننده است و طوری برنامه ریزی می‌کند که کمترین ضرری نبینیم. این روزها از شیفت که برمی‌گردم، انگیزه‌هایم فرق می‌کند. با دلتنگی فراوان به شوق دیدن او می‌آیم و با دیدن ذوقش هنگام وارد شدنم، دیگر هیچ سکانس تاریکی وجود ندارد و همه‌جا پر از نور می‌شود. پر از نور زندگی ❤️ الحمدلله علی کل حال + کمد قشنگم توی اتاق عمل که هر بار دیدنش حالمو خوب میکنه :)
ولی واقعا سخته که تویی که توی یه محیط سخت با سینیور های سخت گیر کار کردی و حالا همه جوره راه افتادی و به کار مسلط هستی و حواست به همه چیز هست و به جزییات اهمیت میدی و فوق العاده مسئولیت پذیر و سریع شدی، حالا توی همین نقطه، با جونیورهای تازه وارد که هیچی بلد نیستن، گیجن، زبون درازن، بی‌ادبن، بی مسئولیتن، طلبکارن و زود خسته میشن، جوری کار کنی که هم آرامش خودت رو از اینکه کارت بیشتر و طولانی تر میشه حفظ کنی، هم غیرمستقیم بهشون آموزش بدی، هم راه بندازیشون، هم اون حس بد که از سینیورهای خودت می‌گرفتی رو بهشون منتقل نکنی، هم یجوری بهشون بفهمونی که باید دست از اون ویژگی‌های منفی قبلی بردارن و تغییر رو بپذیرن که این نه تنها سخت گیری نیست بلکه هم به نفع خودشونه و هم به نفع بقیه. + طرح رفتن شاید سخت‌ترین دوران زندگی بچه‌های علوم پزشکی باشه، ولی اگه حواس جمع باشی، آخرش ققنوسی میشی که از دل این سختی به پرواز در میاد.
پیام زندگی پرماجرای علی‌بن‌موسی‌الرضا: «مبارزه‌ی دائمیِ خستگی‌ناپذیر»