نزدیکترینها
گاهی
دورتریناند…
میخندند
وقتی حرف میزنی،
انگار
دردِ تو
جوکیست
برای جمعشان.
حالت را
نمیفهمند،
چشمهایشان
میلغزد
روی غصههایت
بیآنکه
لحظهای
توقف کند.
تو
درونت آتش است،
آنها
از شعلهها
فقط
نور میبینند
نه سوختن را.
و تلختر از همه این است:
آدمهای نزدیک
گاهی
آنقدر
بیرحم میشکنندت
که ترجیح میدهی
از غریبهها
زخم بخوری.