بالای کوه معبدی بود.معبدی در حصار جنگل وسیع.و دریاچه ای عمیق و آرام.معبد کهنه و قدیمی شده بود.اما قدیمی بودن این معبد،برای ۲ دوستی که آنجا را خانه شان کرده بودند،اهمیتی نداشت.
پاندای بزرگ و اژدهای کوچک.آنها روز ها راهی ارتفاعات و قله های کوهستانی می شدند.جنگل های انبوه و پر پیچ و خم را میگشتند؛به امید این که به موجوداتی که در آنجا زندگی میکردند نیم نگاهی بیندازند...
کپی؟ ایراد نداره
#۪ۧمۭۣۚٛاِٝۡلٖۭٛۨڪۣٛ
ـدختر ـداییم ـهم ـکه ـتازه ـداره ـموهاش ـرو ـاتو ـمیکنه😂🍬✨
پن: من دیشب اتو زدم از یه ساعت پیش لباس پوشیدم + آرایش هم کردم خیلی هم خوببببب😂🎀
𝒜𝒹𝓂𝒾𝓃 #Mehrsa
᥅ᥲรէᥲ🧁فور=عزل
مجبورم کرد یه عکس بزارم😂👌🏻✨ 𝒜𝒹𝓂𝒾𝓃 #Mehrsa
چقدر عروسی میرید شماع