᥅ᥲรէᥲ🧁فور=عزل
دیدم خریدم خواستم امتحانی ازش بوکنم هخ توت فرنگیشم داره
من هلو شو قولدم❤️
᥅ᥲรէᥲ🧁فور=عزل
بالای کوه معبدی بود.معبدی در حصار جنگل وسیع.و دریاچه ای عمیق و آرام.معبد کهنه و قدیمی شده بود.اما قد
ادامه...
شب ها به تماشای ستاره ها می نشستند و چای داغی را می نوشیدند که اژدهای کوچک با حوصله ی تمام دم می کرد.یک غروب زمستانی زیر ماه کامل،اژدهای کوچک رو به دوستش کرد و گفت:((این جا فوقالعاده ست پاندای بزرگ.درخت ها، کوه ها،پرنده ها، و حیوون ها،همشون،واقعا شگفت انگیزن؛ما خیلی خوش شانسیم؛ولی خب پس چرا من حس میکنم یه چیزی کمه؟چرا حس میکنم ناقصم؟))پاندای بزرگ سری تکان داد و گفت:((سوال خوبیه،کوچولو.جوابش هم ساده و در این حال سخته.الان دیگه بگیر بخواب.فردا یه روز تازه ست؛بزار ببینیم چیکار میشه کرد ...
#۪ۧمۭۣۚٛاِٝۡلٖۭٛۨڪۣٛ