دختر جون، گند زدی؟ اشکال نداره.
بیشتر گند بزن. بهتر گند بزن. این زنجیرهی متنفر شدن از خودت بعد از هر اشتباه رو تو پاره کن.
انگلها (وطن فروشها) همیشه فکر میکنند میزبان خانهی آنهاست.
آنقدر تغذیه میکنند، تا فراموش میکنند اگر بدن بمیرد، آنها هم جایی برای ماندن ندارند.
روز خوبی نبود برام.
خداجون اینجور آدما رو فرسنگ ها از من دور کن.
من زندگی بی دراما و نازنازی خودمو میخوام.
صبورانه رفتار میکنم و انتظار دارم همونقدر صبورانه باهام رفتار شه ولی هربار باید به خودم یادآوری کنم که ساز و کار آدما به این صورته که هرچی بیشتر باهاشون راه بیای، وقیحتر میشن.
گاهی احساس میکنم هیچوقت نتونستم از دریچهی درستی به زندگیم نگاه کنم، انگار که از همون اول از در اشتباهی وارد شدم و حالا به جای لابی سر از انبار درآوردم، از اونطرف دیوار صداهای ضعیفی میاد اما هیچ چیزش واضح نیست، و تردیدی ترسناک، اینکه نکنه پشت این دیوار هم انباری دیگهای باشه؟ کامو جایی در یادداشتهای شخصیش نوشته بود افسوس که به خودم جرأت دادم و فکر کردم، باید برم و دوباره سرمرو روی پاهای مادرم بذارم و اونی که زندگیرو سرراستتر از من فهمیده بهم بگه عیبی نداره، چیزی نیست.
رَسته
روز اول کاریم به شدت پر کار و جالب و خسته کننده بود.
روز دوم؟
کار و کار و کار برای فرار از هرگونه فکر و خیال اضافه.