-خببببب
دیروز من رفتم قم
مسافرت مجردی با دختر عمو هام
بعد توی حرم حضرت معصومه
زیارت کردم
بعد با یه دختره تو اتوبوس دوست شدم
میخواستم باش برم بازار
اومدیم بریم بیرون
تو مسیر یه تیکه خواستم از در رد بشم
یه قسمت پایین چهارچوب درا
یکم بالا عه
نمیدونم بشون چی میگن
بعد من پام گیر کرد به این و ضربه خورد و خیلییییی درد گرفت🤕
بعدددد
توجهی به درد نکردم
کفشمو پوشیدم و رفتیم سمت بازار
بعد راه میرفتم انگشتم درد میکرد ولی توجه نکردم
فکر کردم عادیه
بعد از یه مغازه که مقصد همیشگیم تو قمه زدیم بیرون
این دوستم اولین بارش بود میومد قم
و میخواست بازارا رو بیشتر بگرده و باهم گشتیم کلی
و پامم هی دردش بیشتر میشد ولی فاقد توجه
بعد دیگه گشتیم
و موقع حرکت شد
رفتیم سمت اتوبوس و تا اونجا ام کلییی پیادروی بود
بعد سوار اتوبوس که شدیم
گفتم بزار یه بررسی کنم
و کفش و جورابمو دراوردم و دیدم به انگشت وسط پام سیاه شده
دیگه خب درد میکرد
با اتوبوس رفتیم جمکران
دم اونجا جا پهن کردن برا شام
من دردم بیشتر شده بود
یه جورایی یا روانی چون دیده بودم دردش بیشتر اذیتم میکرد یا قبلش راه میرفتم تحرکش بیشتر بود و تو راه تا جمکران چون بی تحرک بود خشک شده بود
بعد من داشتم از درد میمردم
ولی خب اگه میخواستم برم درمانگاه باید با شام خداحافظی میکردم
(شام با مدیر کاروان بود)
و منم واقعا گشنم بود و اگر نمیخوردم علاوه بر درد پا ضعف و افت قند و فشار هم اضافه میشد
بعد با کمک دختر عمو هام و لنگان لنگان رفتم و وارد مسجد جمکران شدم (قبلا تو مسجد حلال احمر و پزشک بود و میخواستم برم پیش اونا)
بعد دم ورودی نشسته بودم
یه آمبولانس رد شد
صداشون زدم
دکتره کیه تو آمبولانس
پیاده شد اومد انگشتمو معاینه کرد
با دستمال انگشتمو به انگشت بغلش پانسمان کرد که کمتر تکون بخوره و گفت روش راه نرو و برو درمانگاه فلان جاست و حلال احمر نیست تو مسجد
بعد همون دختره که تو اتوبوس باش دوست شدم
کارت ملیم رو دادم بهش و رفت داد و برام ویلچر گرفت😂😂😂
خلاصه نشستم رو ویلچر و دختر عموهامم نامردی نکردن و کوله هاشون رو گذاشتن تو بغلم و همون دختره (محدثه) ویلچر رو میروند
خلاصه
از در ۶ وارد شده بودیم و رفتیم تا در ۲ و ازش خارج شدیم
و درمانگاه اون دست خیابون بود
و قبل از خروج هم دخترعموهام چشمشون به کتابفروشی توی مسجد افتاد و گفتن و رفتن اونجا و منو محدثه دوتایی و خیابون ماشین و پیش به سوی درمانگاه
بعددد
یه خیابون رو که رد کردیم
خیابون دوم
ماشینا از سمت راست میومدن
محدثه ویلچر رو کنترل میکرد و چشمش به ماشینا بود
یهو یه ماشین از سمت چپ با فاصله کم و سرعت زیاد شروع کرد دنده عقب اومدن به سمت ما
ببین جیییییغ زدما
جیییییییغ
با جیغ من هم محدثه از حرکت وایساد هم ماشینه
و خداروشکر برخوردی نبود
و رد شدیم از خیابون و رفتیم تو درمانگاه
درمانگاه
رفتم پذیرش
گفتم نوبت دکتر میخوام و انگشتم آسیب دیده
گفت برو پیش پرستار واست آتل ببنده
گفتم دکتر؟
گفت نیازی نیست
و من رفتم تو اتاق پرستار
و پرستار شروع کرد جیغ و داد کردن که نه من آتل نمیتونم ببندم و دکتر باید ببینتت
منم همونجا از داروخونه دوتا چوب بستنی و باند گرفتم و دختر عمو هام اومدن و چهارتایی وسط درمانگاه خودمون انگشتمو آتل کردیم
بعد من هی به تیکه میگفتم به این دکتر و پرستار بگین بیان یاد بگیرن
بعد ببین
انقدر اون درمانگاه بی در و پیکر بود
یه قیچی توش نبود که اضافه باند رو باش ببریم و با تیغ در باز کنی که خودم داشتم اضافه باند رو پاره کردیم
دیگه خلاصه تموم شد و برگشتیم تو مسجد و تا صبح تو مسجد بودیم
صبح برگشتیم اصفهان و ظهر رسیدیم اصفهان
و عصر با بابام رفتم بیمارستان و معاینه شدم و عکس گرفتم
و انگشت پام صرفا ضرب دیده بود و آتل انگشتی بستن برام جهت اینکه کمتر تکون بخوره انگشتم و گفت تا یکی دو هفته خوب میشه و نیازی به مراجعه مجدد نداره