بچه ها اگه شخصیت رمانمو میشناختید از این که دلم میخواست جاش باشم کرک و پرتون میریخت
هدایت شده از «اضافهگوییهایداداچیا»
🌱 در پهنهی دشت، رهنوردی پیداست
وندر پی آن قافله، گردی پیداست
فریاد زدم:«دوباره دیداری هست؟»
در چشم ستاره اشک سردی پیداست...
هدایت شده از «اضافهگوییهایداداچیا»
نه دامیاست، نه زنجیر، همه بسته چراییم؟
چه بند است، چه زنجیر که برپاست خدایا!
⬿مولانا
ᜑ❈°اضافه گویی های من °
شرمنده بچهها دماغشو ندیده بودم
هرچند هنوزم زشت نیست ولی خب به زندگی عادیمون ادامه میدیم.