🔸 معلمی که هر شب، راهپیمای ظهور است
عکس امام خامنهای با نوشتهی «با تو بزرگ شدیم» چسبیده به شیشهی ماشینم، یادآور عهدمان است. تسبیح حضرت امالبنین، با نخهایی که بوی صبر میدهد، در دستم میچرخد و زیر لب زمزمه میکنم: «اللهم عجل لولیک الفرج».
این روزها، راهپیماییهای شبانهی ما تبدیل به یک آیین شده. بعد از افطار، تسبیح را دور مچ میاندازم، سوئیچ را برمیدارم و با خواهرم زهرا، خواهرزادهام صفورا و بچهمحلها دور شهر رژه میرویم. پرچم ایران، صلوات و «سلام فرمانده» که از رادیو پخش میشود.
مردم با پرچمهاشان پاسخ میدهند؛ بچهها میدوند و شعار میدهند. انگار دوباره در یک جبههایم، با این تفاوت که اینبار اسلحههایمان ذکر و شعار است، نه گلوله.
وقتی میگویند: «نرو! خطرناکه!»، با لبخندی آرام میگویم: «این همه گفتیم الغوث الغوث؛ حالا وقت عمل است!»
کفشهایم را میپوشم و خودم را به سیل جمعیت خیابان بعثت میسپارم. انگار خانهام همین خیابانها شده؛ خانهای برای میهنم.
اگر قرار است راهپیمایی به پایان برسد، بگذار در کوچههای ظهور باشد.
🔹زینب پورهادیان/ معلم
۲۶اسفند۱۴۰۴
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
#شهرنوشت
این شبها، توی هر کوچه و خیابانی که بروی، میتوانی معجزه ببینی. و معجزه فقط ید بیضا و عصایی که اژدها شود نیست. معجزه مثل همین مردی است که در #کوهدشت خودمان، وقتی دیده در محل تجمع چالهای توی خیابان است، رفته و تا پایان مراسم، اینطوری بالای سرش مانده که مبادا زنی یا مردی یا طفلی یا پیری، داخلش بیفتد.
معجزههای این شبهای خیابان، از جنس همدلی و امید و وطنپرستی است.
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ببینید
💢بیعت بانوان خرمآبادی با رهبر معظم انقلاب امام سید مجتبی خامنهای
🔺خرمآباد، میدان امام خمینی/ 27اسفند1404
🎬 حنانه پاپی
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
هدایت شده از راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
#فراخوان
📢 معرفی سوژهی #مدافع_وطن
اگر در اطرافتان کسانی را میشناسید که در نبرد ایران با دشمن آمریکایی_اسرائیلی، کارِ ویژهای انجام میدهند، در پیامرسانهای ایتا و بله، آنها را به آیدی زیر معرفی کنید.
@ravimah_admin
خیاطی، پخت غذا، فضاسازی شهری، امداد و نجات، پزشک، ذبح قربانی، اهدای طلا و پول و...
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸زنهای بیحریف
زن مصیبتدیده و عزیز از دستدادهی لُر، چند نشانه دارد: گِلی روی سر و شانهها؛ چادری به گردن بسته شده؛ صورتی سرخ و زخمی و دستپیچههای مداوم.
تشییع شهید #صیاد_کمالی هم اینطور بود؛ با یک تفاوت اساسی نسبت به باقی تشییعها؛ آنجا که زنها رو به مزار شهید و پشت سر مردها ایستاده بودند.
هنوز خانوادهی شهید نیامده و پیکر شهید نرسیده بود.
یکهو صدای زنی بلند شد؛ اما نه به عزاداری؛ به شعار دادن!
شعار اول را که گفت، جمع زنها همراهیاش کردند. توقف نداشت در فریاد؛ پشتِ سر هم شعار میداد:
«الله اکبر؛ مرگ بر آمریکا؛ مرگ بر اسرائیل؛ حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست.»
تابوت شهید که رسید صداها بلندتر شد؛ آنقدر که مداحِ پشتِ بلندگو هم شروع کرد به شعار گفتن.
خانوادهی شهید که رسیدند، زنها مرتب صف بستند. میرفتند روبهروی خانواده شهید، به سینه میزدند و میگفتند: «مظلوم حسین، شهید حسین.»
زمزمهی زنانهی «حسین، حسین» پیچید توی فضا. آنها نه برای عزیزِ خودشان که برای حسینِ فاطمه عزاداری میکردند.
این صحنهها را در تشییع شهدای جنگ دوازده روزه هم دیده بودم. مثل همان موقع، کسی در اشکهایش غرق نشده*؛ بغض را در گلو نگه میدارند و به جای اشک ریختن، شعار میدهند.
مگر کسی حریف این زنها میشود؟!
🔹معصومه عباسی
۲۷اسفند۱۴۰۴/ تشییع شهید صیاد کمالی در قبرستان سرابیاس خرمآباد
* روایتی از جنگ دوازده روزه به قلم نویسنده
https://ble.ir/ravimah/3761975467012986684/1750429247662
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ببینید
🔸شعار غیرتی
به رسمِ هرشب، راه افتادیم سمتِ خیابان انقلاب.
ایستادم گوشهای؛ چشمانم را تیز کردم دنبالِ سوژه.
از بلندگوی بالای سرم، شعاری پخش شد. آنقدر پیچیده و سخت بود که کمتر کسی میتوانست تکرارش کند.
صدای بمی با لهجهی غلیظ لری توجهم را جلب کرد: «یه چینه مویی؛ قری شعارِ غیرتی بو، خُو بقارنیم!»
رفتم سمتش: «آقا مصاحبه میکنید؟»
کلاهش را در آورد و گفت: «اَ خوهر!»
رو کرد به دوربین و سریع گفت: «بسماللهالرحمنالرحیم!»
با صلابت و غیرت شروع کرد به رجز خواندن؛ غیرتی که مختصِ مردانِ لر است!
در دلم بر خود بالیدم و گفتم: «الحمدلله که همشهریِ این شیرمردانِ با غیرت هستم!»
🔹زهرا مومنزاده
۲۲اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
🔸من شکایت دارم
چند سال اخیر، رمضان برای من به بیحالی میگذشت. طول روز از فشار روزه افقی بودم و بعدِ افطار هم از افتادگی فشار!
هربار تعدادی از ظرفهای آشپزخانه را از دست میدادم؛ چون بعد افطار، چنان بیحال میشدم که بشقاب و کاسه و لیوان و هرچه بود از دستم رها میشد.
چندسالی که رمضان و تعطیلات عید نوروز، همزمان شده بودند، برای من از عیددیدنی هم خیلی خبری نبود؛ چون همان پای سفرهی افطار میخوابیدم و توان ایستادن و مهمانی رفتن در وجودم نمیماند.
امسال اما فرق میکرد.
امسال اما فرق میکرد. بیحالی و افتادگی فشار و ناتوانی جسمی سر جایش بود؛ اما خواب بعد افطار نبود. یعنی بود، اما فقط همان چند روز اول؛ فقط تا روز نهم.
روز دهم، دنیای من عوض شد. دیگر از افقی بودن قبل افطار و خواب بعد افطار خبری نبود؛ شاید چون خیلی رمضان نبود! روز دهم، یکهو محرم شد.
حالا روزها را در مراسم تشییع شهید و جلسه برنامهریزی اجرایی و تهیهی اقلام موردنیاز نیروهای امنیتی و پخت و پز افطاری خودمان و کمی هم بازی با بچهها و تغییر روحیهشان و این اواخر هم کلاسهای آنلاینشان میگذراندم؛ و بعد از افطار هم مسجد و بعد حضور در تجمع خیابانی و بعدتر، راهپیمایی خودرویی و بعد هم تولید محتوا و نوشتن شعر و نوحه تا سحر.
جسمم عوض شده؟! نه! هنوز همان جسم ضعیف رمضانهای گذشته است. هنوز هم فشار خونم، کل روز را چسبیده به زمین؛ اما خودم اجازهی چسبیدن ندارم! هنوز هم ظرفها میخواهند از دستم بیفتند، اما پیش از افتادنشان خودم را، به معنای واقعی کلمه، با کاردک از زمین جمع میکنم و میایستم برای قضا نشدن خیابان!
منتی نیست. نه! حالا که خوب فکر میکنم اتفاقاً خیلی هم منت هست.
منت هست روی آنها که برای درست شدن اوضاع، برای بیگانه دعوتنامه فرستادند و ایران را به این روز کشاندند.
منت هست روی آنها که هنوز جمهوری اسلامی عظیم را در شأن خودِ بیخاصیتشان نمیدانند و از خضوع همیشگی ما هوا برشان داشته که عددی هستند.
من همینجا رسماً اعلام میکنم شکایت تمام خوابهای بعد از افطاری که نکردم؛ شکایت تمام شلهزردهایی که برای افطار بچههایم نپختم؛ حتی شکایت دعاهایی که امسال فرصت خواندنشان برای «مرگ بر آمریکا»گفتنهای خیابان صرف شد را گذاشتهام برای روز قیامت.
میدانم که خدای عادلی داریم.
🔹زهرا آراستهنیا
28اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸سین هشتم
- ببین باد مهربان چهقدر دانهی گل از آن دوردورها برای من با خودش آورده! نگاه کن! دانههای گل روی پشمهای من چسبیدهاند. میخواهم آنها را بکارم!
صفحۀ هشتم از کتاب «باغچۀ برّه کوچولو» را میخواندم که صدای دوم، خانه را لرزاند. درست شبیه یک باد نامهربان که یکباره شیشهها و پردههای حریر را بلرزاند. آن باد نامهربان با خودش هیچ دانۀ گلی نیاورده بود. دانۀهای ترس و نگرانی آورده بود تا در زمین قلبهای ما بکارد. زمینی که نه خاک دارد و نه آب؛ فقط پر از خون است.
- اینهمه دانۀ گل! تو باید آنها را توی یک زمین بزرگ بکاری. من به همهجا پرواز کردهام و جاهای زیادی را میشناسم. آن دورترها، بعد از کوههای بلند، یک دشت بزرگ هست. خاک آن دشت، نرم و مرطوب است.
آن باد نامهربان به همهجا پرواز کرده و خیلی جاها را میشناسد. خوب میداند که دانههای ترس و نگرانی در خون زودتر از هر جایی به بار مینشینند.
برّه کوچولو گفت:
یک دشت بزرگ! چه خوب است که جشن بهار را در آنجا بگیریم.
جشن بهار!
حالا فقط چهار ساعت تا شروع جشن بهار هرساله مانده؛ اما امسال، ماییم و دانههایی که در قلبمان کاشته شده. ماییم و یک «سین» هشتم به نام «سرباز» در هفتسین امسال که هنوز هم دارد با بادهای نامهربان میجنگد تا دانهها را در قلب ما نکارد. سین هشتمی که در همین چهار ساعت باقیمانده، دارد به این فکر میکند که ما هم باید جشن بهار بگیریم.
سین هشتم، دانههای امید و امنیت را در قلبهای ما میکارد!
🔹آساره جودکی
۲۹اسفند۱۴۰۴
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
#دلنوشته
️
🔸تا پیروزی نهایی در خیابان هستیم
چه رمضانی بود امسال؛ خیلی زود وارد محرم و صفر شدیم. شهادت پشت شهادت؛ انگار در باغ شهادت باز شده و خیل عظیم شهدا از کودک چهار روزه گرفته تا بزرگان و سرداران و آحاد مردم، همه را پذیرا شده؛ کربلایی دیگر در ایران. حضرت آقا فرمودند ما اهل صلح نیستیم عاشوراها در راه است.
امام شهیدم عاشوراها اتفاق افتاد. اولین شهید کربلای ایران خودتان شدید. جانمان به قربانت عباسها دارند فدا میشوند و زینبها دارند سنگر انقلاب را حفظ میکنند و ندا سر میدهند «ما رأیت الا جمیلا»؛ پای انقلاب خمینی کبیر ایستادهاند و تا پیروزی نهایی و تحویل پرچم با افتخار ایران اسلامی به صاحب الزمان در میدان و خیابان هستند؛ هستیم.
به امید نابودی آمریکای جنایتکار و اسرائیل کودککش.
دیروز پنج شنبه آخر سال بود. سالی که کلی عزیز از ما گرفت.
از هر طیف، از هر جنس، در هر لباس و از هر گوشهی کشور.
امروز جای رفتگان خالیست؛ راضی هستیم به این تقدیر؛ به امید ایرانی آباد، آزاد و سربلند.
پ.ن: شادی روح تمام شهدا و امام شهید و تمام اموات فاتحه مع صلوات
🔹مهسا احمدی
٢٨اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
#دلنوشته
🔸عید یعنی روزی که دوباره برمیگردد
امروز عید است و من هر بار این روزها ریورس میکنم؛ یعنی به عقب برمیگردم تا ببینم قبلاً کجا بودم و الان کجا هستم.
سال گذشته شنیده بودم اگر هنگام تحویل سال، آن دو رکعت نمازی را که آیتالله توکل گفتهاند بخوانم، آن سال از نظر رزقهای معنوی و مادی عنایت عجیبی بهم میشود.
لحظهی تحویل سال سرِ نماز بودم و بعد از نماز و عیدمبارکی با خانواده، منتظر پیام یار سفرکردهام بودم تا ببینم نام سال ۱۴۰۴ را چه گذاشته؛ «سال مهار تورم و رشد تولید».
خب؛ امسال من چگونه است؟
اگر بخواهم هفتسین را بچینم، اینگونه میچینم:
اول باید قرآن باشد؛ تا ابد قرآن نمیسوزد.
آینه و شمع هم برای تزئینات لازم است.
ماهی هم از آن وقتی که بچه بودم و دیدم ماهی قرمزم سر سفره کلهپا شده و مرد، دیگر نخریدم؛ که به خاطر سرگرمی خودم و قشنگی سفره، مدیون یک ماهی قرمز نشوم.
میرسیم به هفتسین؛ یعنی هفت چیزی که اولشان با حرف «س» شروع میشود؛ همان سینی که تلفظش میکنیم.
سین اول، سردار سلیمانی؛ لباس سبزش که به رنگ سبزه است و سبزه هم نماد سرسبزی و زندگی است.
سین دوم، سید ابراهیم رئیسی؛ به جای سرکه که نماد صبر و گذر زمان است.
سین سوم، سید حسن نصرالله؛ به جای سمنو که نماد قدرت و برکت است.
سین چهارم، سیدنا قائدنا الشهید خامنهای که مرا یاد عشق و خرد میاندازد؛ همان معنایی که برای سنجد گفتهاند.
سین پنجم، سرداران شهید؛ سلامی، حاجیزاده... .
سین ششم، جای سیب که نماد سلامتی و زیبایی است سیدنا القائدنا المجتبی خامنهای که خدا میخواهم هر جا هست به سلامت دارَدَش.
و سین هفتم سماق است؛ نماد طلوع خورشید و شروعی تازه؛ سید مهدی؛ امام زمانم.
سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما.
الهی عظم البلاء را میخوانم و دعای تحویل سالم:
حول حالنا بظهور الحجة است.
اللهم عجل لولیک الفرج
به حق حضرت زینب سلامالله علیها.
🔹زهرا زادسری
29اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah