eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
817 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
334 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸چهلمین سیزده بدر خبر نداشتم سیزده بدر به جز اینکه، سیزده بدر باشد و بوی قرمه‌سبزی و هیزم و کباب بدهد، چه روز دیگری می‌تواند باشد! سیزده بدر امسال خودش داد می‌زند؛ مثل دود تنهایی که از شعر سپید بلند می‌شود، می‌گوید: «دنبال من اگر می‌آیید، پشت گلزارم؛ پشت گلزار، قصه‌ها جاریست. قصه‌ی دخترهای بی‌بابا؛ قصه‌ی مادرهایی که زندگی‌شان توفیق اجباریست! پشت گلزار اگر می‌آیید پر از درد است، پر از لحد جداییست!» هوا ابری بود. رسیدیم به دروازه میله‌میله‌ای گلزار. با همان قطعه اول کار داشتیم. پرنده هم پر نمی‌زد. نزدیک اذان مغرب بود. همه رفته بودند. موتوری از کنارمان رد شد. پارک کرد کنار پله‌ها، زیر صندلی‌های بتنی. به همسرم گفتم: «عه اینا هم اومدن سر مزار شهید ابوذر!» دو مرد جوان بودند. کیک تولد را که دستشان دیدم، یاد رمز گوشی دخترش افتادم «۱۳/۱/۱۳۶۵». گفتم:«خدای من! امروز تولد ابوذره!» نزدیک بود از خوشحالی بال دربیاورم. گفتم: «کربلایی ابوذر! از روزی تو رفتی؛ نشده بریم خونت؛ ولی خودت مثل همه مهمون نوازی‌هات، واسه تولدت دعوتمون کردی!» دو مرد جوان، کیک سفید را گذاشتند روی مزار. زیارت عاشورا از بلندگوی گوشی‌شان پخش می‌شد تا تولد چهل سالگی شهید ابوذر را در آغوش امام حسین جشن بگیرند. 🔹سمانه قاسمی‌منش ۱۳فروردین۱۴۰۵ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸پای وطن گلونی و چادر به سر، گوشه‌ی دیوار مسجد محل نشسته بود و با تسبیحش ذکر می‌گفت. هم سن‌و‌سال مادرم بود. مهربان نگاه می‌کرد. آقای فلاح و گروهش که برای آموزش کمک‌‌های اولیه امدادی رسیدند، شروع کرد به صحبت: «از زمان جنگ عراق هم کمک می‌کردیم. الان هم برای این جنگ ظالمانه آمریکا و اسراییل و درمان سوختگی مردممون آماده‌ام و بلدم. نون هم می‌تونم بپزم. اصلا هر کاری که بگید. پسرم هم عضو نیروی یگان ویژه‌ی پلیسه. این چند روزه هم هر کاری که فکر کنید انجام دادم. خدا و امام زمو کمک‌مو کنن روله.» 🔹فریبا مرادی‌نسب ۱۵فروردین‌۱۴۰۵ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
اهل خرم‌آباد بود و عاشق خلبانی. هربار با مادرش می‌رفت خرید پایش را توی یک کفش می‌کرد و بدون هواپیمای اسباب‌بازی جدید برنمی‌گشت خانه. سپرده بود یکی از فامیل‌های‌شان از تهران برایش لباس خلبانی خریده بود و فرستاده بود. پدرش کارمند بود. یک‌بار که رفته بودند طبیعت و محمدباقر نوجوان همراه پدر از تپه‌ای بالا می‌رفت، پدر گفته بود از دامنه تپه تا بالای آن هرچه چوب می‌بیند را جمع کند؛ وقتی حسابی جثه نحیف محمدباقر زیر بار سنگین چوب‌ها کم آورد، بهش گفت: «اگه درس نخونی نمی‌تونی خلبانی قبول شی ها. مجبوری به کارهای سخت تن بدی و بارهای سنگین بلند کنی! مثل این چوب ها.» و محمدباقر درس خواند و خلبانی قبول شد. اما خون لرها توی رگ‌هایش بود و به استقبال کارهای سخت رفت. هرچه علم پهپادی بود را مثل چوب‌های پراکنده‌ی روی تپه جمع کرد و بار سنگین علم را به پهپادهای کاربردی‌تر و رزمی‌تر و دقیق‌تر تبدیل کرد. حیف پدر آن قدر زنده نماند تا ببیند بار کل پهپادی هوافضا را محمدباقرش به دوش می‌کشید و تا آن روزی که شهید شد از مسئولیتش شانه خالی نکرد و تا ابد افتخاری شد برای لُرها و برای ایران. چَمروش🚀 https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید | روستاییان تاریخ از بنی‌اسد به نیکی یاد می‌کند؛ روستاییانی که حسین را به خاک سپردند و احترامش کردند. اما همان‌ها هم جزء غایبین کربلا بودند. و وقتی جمع قلیل سپاه حق، به شهادت رسید، شد آنچه شد و سر حسین به نیزه رفت. حالا ۱۴۰۰ سال از آن روز گذشته؛ کربلای دیگری در ایران اتفاق افتاده و اینبار حسین، باوجود سپاهیان انبوه، پیشاپیش آن‌ها به میدان رفته و شهید برگشته. و سپاهیان سی‌وچند شب است که دارند میدان‌داری می‌کنند. و روستاییان، اینبار نه فقط احترام‌کنندگان حسینِ شهید که خود، سربازان جان بر کف این میدانند. سربازانی که با جان و مال و وقتشان، در امتداد قیام عاشورا، دارند حماسه‌سازی می‌کنند. و تو نمونه‌ی این سربازان را می‌توانی در تجره‌ی گَراب پیدا کنی. کافیست حوالی ساعت هفت‌ونیم به روستایشان سری بزنی تا ببینی با چه انگیزه‌ای راهی شهر می‌شوند و چطور شعار می‌دهند و چگونه ساکنین شهر را به وجد می‌آورند. و حوالی ساعت دوازده نیمه‌شب، که به روستا برمی‌گردند، به‌جای خستگی، رد غرور را در چشم‌هایشان می‌بینی. و تو کجای تاریخ و کجای جغرافیا می‌توانی چنین چیزهایی را پیدا کنی! این‌ها سربازان تربیت‌شده به دست خمینی کبیر و خامنه‌ای شهیدند. و تاریخ درباره‌ی آن‌ها خواهد نوشت که این روستاییان از عوامل اصلی به زیر کشیدن مستکبران و ابرقدرت‌های دنیا بودند که با دست خالی و تکیه بر سلاح ایمان، مجهزترین ارتش‌های دنیا را به زیر کشیدند و بر نعششان فریاد الله‌اکبر سر دادند. ۱۷فروردین۱۴۰۵ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah