10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ببینید
🔹 اِ سخنگوی قرارگاه خاتمالانبیا اومده!
تصویربرادر: محمد بیرانوند
تدوین: فاطمه گنجی
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸خداحافظ مسافر حسین
قرار امشبم خیابان انقلاب نبود. یک جایی همان نزدیکیها، همراه دوستان مهمان بودیم به صرف دعای کمیل.
کوچههای نیمهتاریک محله را یکییکی رد میکردیم تا برسیم به منزل #شهید_مهدی_چنگایی.
عکس شهید مثل مشعلی روشن، نزدیک منزل نصب شده بود.
این روزها در هر محلهایی این مشعلهای پرنور، یکی بعد از دیگری روشن میشوند تا راه را گم نکنیم.
در طبقه دوم خانه نشستیم. دیوارها با کتیبههای زیبا پوشیده بودند؛ جایی که آقا مهدی اصرار داشت حسینیه باشد.
مادر شهید خیلی بیتاب بود. با صحبتهای پرسوزوگدازش انگار روضه میخواند. صدای گریه جمع بلند شد.
با هر جملهای صفحهای از زندگی دلاورمردش را برایمان به تصویر کشید: «مهدی من، از همون بچگی خادم الحسین بود. شبای محرم آروم و قرار نداشت.»
با خودم گفتم: «زرنگ که باشی، میدونی چطور خودت رو وصل کنی به حسین.» و اینطور بیستودو سالش نشده، حسین خریدارش شد.
مادر، گاه از دلتنگیهایش گفت و با دستانش زانوانش را فشُرد و گاه کمر راست کرد و از شجاعت و عشقِ به میدان رفتن آقا مهدی گفت.
گفت، حرفهای آخر مهدی، بوی رفتن میداده: «مادر به من دل نبند؛ انگار که من رو نداری، برام دعا کن.»
مادر گفت: «آقا مهدی راهش رو انتخاب کرده بود؛ پدرش نظامی بود، برادر بزرگش طلبه. آقا مهدی کوچکترین فرزندم بود. آخرش هم در اثر اصابت ترکش، پهلوش شکافته شد. ما مدعیان صف اول بودیم از آخر مجلس شهدا را چیدند.»
بغضی نفسگیر گلویم را میفشرد که با این فراز دعای کمیل شکسته شد:
«اللهم لا اجد لذنوبی غافرا... لا اله الا انت، سبحانک و بحمدک ظلمت نفسی»
دعا که تمام شد، اصرار داشت آخرین صوتی که از شهید به یادگار مانده بود را بشنویم.
آخرین یادگاری، نجوای دلنشین آقا مهدی بود با امام حسین.
این دنیا بیتو پر از هراس و وحشته
اون دنیا باتو نداره ترس و دلهره...
🔹فاطمه رشیدیفرد
۱۳فروردین۱۴۰۵
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸وطنپرست
بین شلوغیها توجهم را جلب کرد.
به قول معروف ماشینش «از اون باکلاسا» بود.
چشمم افتاد به نوشتهای که از ماشین بیرون آورده بود.
خواندنش از راه دور، کمی سخت بود، ولی با خواندن مصرع اول، انگار چاووشی کنارم ایستاده و داشت زمزمه میکرد:
«میان دشمن و وطن، ننگ بر آنکه شک کند
ننگ بر آنکه خواسته شمر به ما کمک کند»
نزدیکتر شدم و دوربین را درآوردم.
به ماشین که رسیدم بدون تامل گفتم: «یه سوالی دارم، دوست دارم ازتون بپرسم.»
بعد دوربین را بالاتر آوردم که ببیند میخواهم تصویرش را هم ضبط کنم.
جملهام تمام نشده، یکی از سرنشینان با هیجان سرش را از پنجره بیرون آورد: «آره، آره؛ بگیر.»
همزمان با زدن دکمهی ضبط، اولین سوالی که توی ذهنم بود را پرسیدم:
«با این وضع اقتصادی، با این ماشین اومدین تو این خیابون و شلوغی و تجمعات؛ نمیترسین ماشینتون آسیب ببینه؟»
شاید فکر نمیکرد چنچین سوالی بپرسم؛ ولی با خونسردی جوابم را داد: «لازم باشه برای وطنم، جونم رو میدم؛ ماشین که ارزشی نداره.»
تشکر کردم و برگشتم. هنوز چند قدم نرفته بودم که صدایم زد:
«آقا آقا ببخشید میتونم یه شعار هم بدم؟»
با لبخند سرم را به نشانهی تایید تکان دادم و دوباره دوربین را بالا آوردم.
شعارهایش بوی وطنپرستی میداد.
انگار تکتک کلماتی که میگفت از عمق وجودش میآمد.
انگار هیچوقت تا این حد به هیچ شعاری اعتقاد نداشته!
🔹محمدامین مجد
۱۶فروردین۱۴۰۵
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸خدای طبس زنده است!
🔻پرده اول
در روزهای جنگ، خوابیدن یکی از سختترین و ترسناکترین کارهاست؛ درواقع قسمت ترسناک ماجرا، بیدارشدن از خواب است!
ترس از بیدارشدن با صدای انفجار، ترس از بیدارشدن با شنیدن اخبار منفی، ترس از بیدارشدن با شنیدن اخبار شهادت فرماندهان و نیروهای نظامی و خلاصه ترس از دنیای واقعی بعد از خوابیدن.
🔻پرده دوم
چندروزی است دیگر از بیدارشدن نمیترسم؛ چندروزی است بیدارشدنهایم طعم پیروزی و امید میدهد و اغلب با این صدا همراه است: «شنوندگان و بینندگان عزیز توجه فرمایید... این صدای پیروزی ملت ایران است...»
حالا دیگر یکبار با خبر شکار F35 بیدار میشوم و یکبار با شکار F15 و F16! یکبار با خبر شکار MQ9 و یکبار با شکار C130 و A10 و دهها جنگندهی فوق پیشرفتهی آمریکایی دیگر.
🔻پرده سوم
امروز یکی از همان صبحهای با طعم پیروزی بود. با خبر انهدام هواپیمای C130 و بالگردهای بلکهاوک آمریکایی در اصفهان بیدارشدم. انهدام که چه عرض کنم، درواقع طبس دومی رخ دادهبود و حتی تصاویرش هم شباهت زیادی به تصاویر طبس داشت.
سپاهنیوز، تصاویر را منتشر کردهبود و نوشته بود: «خدای طبس، هنوز هست.»
این جمله به عمق جانم نشست؛ کلام درستی بود؛ عقل مادی و محاسبات دنیوی، انهدام جنگندههای پیشرفتهی آمریکایی با پدافند بومی ایرانی را عقلانی نمیداند؛ پس حتماً دست قدرتی فراتر و بالاتر در این ماجرا دخیل است. آن قدرت همان «خدای شنهای طبس» است که سالها قبل، آمریکاییها را در آن صحرا بیچاره نمود و اینبار هم در اصفهان.
این همان وعده قطعی قرآن است:
«يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»
با خودم گفتم: «ازچهچیز هراس داشتهباشیم، وقتی خدای طبس زنده است!»
به قول آن مداح معروف یزدی: «دنیا با آنها و مولا با ماست...»
پس ای مردم! اگر تمام دنیا هم علیه حق، صفآرایی کنند و مقابل ما لشکر بکشند، دل قوی دارید که خدای طبس زندهاست!
🔹عارفه جرشنو
۱۶فروردین۱۴۰۵
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
#دلنوشته
🔸دلتنگی
آقاجان! گاهی دلتنگی آنقدر روی سینهام سنگینی میکند که فقط با دیدن لبخندتان در قاب تصویر، آرام میگیرم.
شما برای ما فقط یک رهبر نبودید؛ شما پدری مهربان و تکیهگاهی استوار بودید که عطر ولایت جدتان امیرالمؤمنین را برایمان زنده میکردید.
در روزهایی که جای خالی علمدارتان، حاج قاسم، هنوز هم دل را به درد میآوَرْد، نگاه به صلابت شما بود که به ما امید ایستادگی میداد.
کاش میشد این فاصله را با سلامی از نزدیک کوتاه کرد.
رهبر خوبم! دلتنگ شنیدن صدای مقتدر و آرامبخش شما در حسینیهی امام خمینی هستم. آنجایی که هر کلامتان، آبی بود بر آتش فتنهها و نوری بود در مسیر تاریک دنیا.
ما سربازان مکتب سلیمانی، دلتنگ چشمان نافذی هستیم که مایه هراس دشمن و آرامش دوستان بود.
آقاجان، جانمان به فدای یک لحظه دیدار روی ماهتان؛ ما بر همان عهدی که بستیم، ایستادهایم.
رهبرا! ای تکیهگاهِ خستهجانانِ جهان
در دلِ ما مانده یادت هر زمان
🔹رخشنده
18فروردین1405
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸به وقت چای عصرانه
جنگ برای همه جنگ نیست؛ گاهی یکی مثل من با جنگ میافتد توی خوشی روزگار و همه ترسش میشود: «اگر جنگ تمام شود؟!»
این وضعیت «بزن که خوب میزنیم» شده است مایهی خیر و برکت. محیط کار همسرم تغییر کرده؛ جلوی چشمم شیفت میدهد.
دیگر خبری از دوری و تنهایی، چای نخوردن و سردردهای میگرنیام نیست.
هر روز، چای عصرانه را بهانه میکنم تا بیشتر ببینمش.
بعدازظهرها فلاکس و استکانها را برمیدارم، بچهها را میبرم توی پارک و منتظرش میمانم.
امروز هوا، خوش و خنک است. باد که میزند به سبزهها، بوی بابونه میپیچید توی شهرک. آفتاب از همیشه طلاییتر به نظر میرسد. دلم هوای شعر سپید کرده؛ اما وقت کم است تا بنشینم به شعر گفتن؛ چای عصرانهام سرد میشود.
چشمم افتاده به پوتینهای خاکیاش.
میگویم: «راستی میدونی هیچ ازت عکس نداریم؟»
از چهرهی خستهاش معلوم است، حال و حوصله سوژه شدن ندارد.
نیمساعتی که پیش هم هستیم به نیمدقیقه میگذرد. دارد نمازش را میخواند که برگردد سرِ پست.
به تماشای قدقامت صلاتش نشستهام؛ هنوز هم دارد توی خوابی زندگی میکند که سالها پیش دیده؛ خواب آقا امیرالمومنین. وقتی توی خواب بند پوتینهایش را محکم گره میزند، سرش را میگذارد توی آغوش مولا!
از نماز خواندنش پیداست، هنوز هم دارد با آن خواب، عشق میکند.
از پشت سبزهها، دوربینم را روشن میکنم. به گمانم این زیباترین سکانس جنگ است که توانستم برای خودم ذخیرهاش کنم.
🔹سمانه قاسمیمنش
۱۷فروردین۱۴۰۵
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
🔸امید
مهمان خانوادهی #شهید_امید_میردریکوند بودیم، یک روز بعد از سیزده بدر.
چه عیدی بود امسال؛ چه بهاری!
این روزها و شبها به لطف دشمن اسراییلی_ آمریکایی در گوشه و کنار، هر روز جوانها، کودکان، نوجوانها، نظامی و غیر نظامی پرپر میشوند. میکُشند تا روحیه و مقاومت ما را هم بگیرند؛ غافلازاینکه خون همین بیگناهان، ما را مصممتر میکند برای انتقام.
ما تقاص خون همه را میگیریم به لطف خدا.
به قول مادر همین شهید #امید: «دعا میکنیم برای سربلندی و پیروزی جبههی حق بر آمریکا و اسراییل باطل.»
ما به این پیروزی #امید و باور داریم.
🔹فریبا مرادینسب
۱۴فروردین۱۴۰۵
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah