eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
810 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
328 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸حقیقتِ یک شعار بعد از ۲۲دی، این‌بار نوبت ۲۲بهمن بود. قرار گذاشته بودیم با بچه‌ها گروهی بیاییم و کاری متفاوت انجام دهیم. تصمیم گرفتیم پیاممان را روی پلاکاردها فریاد بزنیم: کودک، امنیت، آرامش از غزه تا آمریکا، مرگ بر اپستین مرگ بر شیطان‌پرستی این شعارها برایمان یک معنا داشت: ما طرفدار حقیم. برای ما، کودکِ غزه‌ای و کودکِ آمریکایی فرقی ندارد؛ هر دو مظلوم‌اند و هر دو قربانی یک ظلم‌اند. روز موعود فرا رسید. در میدان شهدا جمع شدیم. دوستانم با چفیه صورت‌هایشان را پوشانده بودند و من هم نقاب زده بودم. همراه گروهمان، پرچم ایران بود و پرچم «اللهم عجل لولیک الفرج» و پرچم «یا مهدی، عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف». می‌خواستیم نشان بدهیم همان‌طور که شهید رئیسی در مجمع سازمان ملل گفت: «جهان در انتظار منجی است» و این انتظار، به عدالت جهانی ختم خواهد شد. منتقم مظلوم خواهد آمد. در میان راهپیمایی، خانواده‌ای پنج‌نفره توجه را جلب می‌کرد. مادری با چادر، دختری کوچک که او هم چادر بر سر داشت، پدری کنار پسرش و نوزادی در کالسکه. همه کفن‌پوش بودند. نگاهم روی نوزاد مکث کرد؛ حتی او را هم کفن‌پوش کرده بودند. اما آنچه بیش از همه در دلم نشست، شعاری بود که روی کفن نوشته شده بود: «جانم فدای رهبر» گفتم «شعار»، اما در حقیقت فقط یک شعار نبود. اینکه برای کلام رهبر ارزش قائل بودند و جهاد فرزندآوری را در زندگی‌شان عملی کرده بودند، نشان می‌داد این حرکت، نمایشی و نمادین نیست؛ ریشه در باور دارد، نه فقط در حرف. و حالا که نام رهبرم به میان آمد… بعد از راهپیمایی، وقتی پیامشان را شنیدم، حس عجیبی داشتم. به خودم افتخار کردم که اگرچه قطره‌ای کوچک بودم، اما جزئی از این جمعیت شدم؛ جمعیتی که می‌خواست دل او را شاد کند. الحمدالله. 🔹زهرا زادسری ۲۲بهمن۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸بِیرنوَن اگر می‌خواستم برای داستان افرادی که در اغتشاشات اخیر از کشورشان دفاع کردند اسمی انتخاب کنم، می‌شد: «کف میدان». اما معادله‌ی کف میدانی‌ها این‌بار متفاوت بود؛ خیلی متفاوت. این‌بار مردم همه آمده بودند «وسط میدان». جمعی از این مردم جاخوش‌کرده در میانهٔ میدانِ اطاعت امر ولی، پسرانی جوان با تیپ‌های مختلف بودند که هر کدام با مقوا پلاکاردهایی درست کرده و رویش شعارهای متفاوت نوشته بودند. یکیشان نوشته بود «مسئولین ذوق نکنند، ما به عشق رهبر آمده‌ایم». به قول معروف حرف حق جواب ندارد. راست می‌گفت ما همه به عشق رهبرمان آمده بودیم. متن یکیشان که تیپش هم به ظاهر لاتی بود، بیشتر از همه به چشمم آمد. به زبان لکی نوشته بود: «مَر بِیرنوَن بِمِره ترامپ ایران بِگِره». دست مریزاد؛ چه شعاری! چه معنی عمیقی. چه خوب غیرت لرها را معنی کرده بود. دستانش صدای ایل بیرانوند و مردم لر را بالا برده بود. ترامپ را تهدید کرده بود که به قول حاج قاسم «آقای ترامپ قمار باز» خیال خام برت ندارد؛ مگر از روی جنازه‌ی ما رد بشوی که دستت به خاک پاک ایرانمان برسد. اگر از نظر ادبی شعارش را زیر ذره‌بین ببریم، بیرِنوَن، مجاز از مردم لرستان بود. آرایه ادبی «مجاز» یعنی کلمه‌ای در معنای غیر حقیقی‌اش به کار برود. شوری از جنس غیرت ملی در دلم جوانه زد. دوربین گوشی‌ام را باز کردم و چندتا عکس خوب از جوان و پلاکاردش گرفتم. بعد هم تا به خانه رسیدم، بااینکه بیرانوند نیستم، عکس‌ها را استوری کردم. مثل بمب صدا کرد و با حجمی از واکنش‌های مثبت روبرو شدم. شب، یکی از نزدیکان تماس گرفت و به شوخی گفت: «چطوری بیرنون؟!» حالا افتخار می‌کردم که اکسپلور، کانال‌ها، حتی گروه‌های کوچکی که دارم، همه بازتاب غیرت این مرد لر شده بودند. 🔹رمیصا عالی‌زاده ۲۲بهمن۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🌘 دعای روز اول ماه مبارک رمضان 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
📢 *به راویان پیشرفت، افتخار و آنها را دعا میکنم/ کاری کنید که روایت پیشرفت به گوش و دل جوانان ما برسد و امید در دلهای آنان بشکفد* ✍ پاسخ رهبر انقلاب به گزارش رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی درباره برگزاری آیین جایزه ملّی روایت پیشرفت 🔹️ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به نامه رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی که گزارشی از برگزاری دومین آیین جایزه ملّی روایت پیشرفت ارائه کرده بود، راویان پیشرفت را بخشی از عناصر پیشرفت توصیف و توصیه کردند کاری کنید که این روایت به گوش جوانان ما برسد و امید را در دلهای آنان بشکفد. 🖼 متن پاسخ رهبر انقلاب به شرح زیر است: 📝 *بسمه تعالی ✏️ «به راویان پیشرفت، افتخار و آنها را دعا میکنم. اینها خود جزو عناصر پیشرفتند. گامشان استوار باد. 👈 کاری کنید که این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانش‌آموزان و دیگران برسد و امید در دلهای آنان بشکفد.»* 🔹️ آقای محمدمهدی دادمان، رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ در آستانه برگزاری اختتامیه «دومین جایزه ملّی روایت پیشرفت»، گزارشی از محصولات متعدد تولید شده در زمینه این رویداد ملّی با محوریت «روایت پیشرفت» در قالب‌های کتاب، مستند، هنرهای تجسمی، مجموعه‌ تلویزیونی، فیلم سینمایی و رسانه و مطبوعات ارائه کرده که به عنوان نمونه می‌توان به کتاب «سلول‌های بهاری» (روایت زندگی دانشمند ارجمند دکتر حسین بهاروند) و مجموعه تلویزیونی «ذهن زیبا» که بر مبنای همین کتاب ساخته شد و آثار سینمایی «منصور» و «خدای جنگ» اشاره کرد. 🔹️ رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی در این نامه، عرصه نوپای روایت پیشرفت در دوران کنونی را در موقعیتی شبیه روایت دفاع مقدس در اواسط دهه هشتاد، توصیف نمود که با حمایت رهبر انقلاب بارور و به یک جریان تمدّن‌ساز بدل شده است. 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸قدم‌هایی که به ضریح می‌رسید و دلی که به سنگی گره می‌خورد از صحن جمهوری وارد شدم؛ نیمه‌شب بود و حرم آرام‌تر از همیشه. ضریح امام رئوف از چند قدمی می‌درخشید؛ انگار چراغی که راه را نشان می‌دهد. جمعیت آن‌قدر نبود که مانع رسیدن به ضریح شود. قدم به قدم جلو رفتم و دلم را به کنگره‌های نقره‌ای‌اش گره زدم؛ گره‌ای که هر بار محکم‌تر می‌شد. چشمم ناگهان به سمت چپ افتاد؛ محوطه‌ای خلوت، آشنا، ساکت. می‌دانستم آنجا کجاست. آرام به سمت دیوار رفتم و کنار سنگ‌ها نشستم. سلامی دادم، فاتحه‌ای خواندم و دستم را روی سنگی کشیدم که با خطی خوش، رویش نوشته بود: «شهید سید ابراهیم رئیسی». یک ماه بیشتر نگذشته بود از شبی که در خلوتی غیرمتعارف، همین‌جا نشستم و اشک ریختم. حالا دوباره امام رضا مرا دعوت کرده بود؛ این‌بار هم به بهانه اجلاسیه ملی شهدای غریب در اسارت. کنار مزار مردی نشسته بودم که از بنیان‌گذاران همین کنگره بود؛ کسی که سال ۱۴۰۱ نخستین جرقه این مسیر را زد. قرار بود سخنران ویژه اجلاسیه باشد، اما تقدیر او را پیش همان شهیدانی برد که عمری برایشان کار کرد. اجلاسیه برگزار شد؛ با جای خالی او و با تکه‌هایی از سخنانش درباره شهدای غریب. و خدا را شکر که زحمات سه‌ساله‌مان مورد رضایت حضرت آقا قرار گرفت؛ آن‌گاه که نماینده ولی‌فقیه پیام ایشان را خواند: «دست‌اندرکاران این اجتماع، موضوع را درست تشخیص داده‌اند و صادقانه عمل کرده‌اند.» همین جمله، خستگی چندسال کار شبانه روزی را از تنمان بیرون کشید و عزممان را برای ادامه مسیر محکم‌تر کرد. شهدای غریب، همان‌ها که در تاریکی سلول‌ها، با استقامتشان دشمن را شکست دادند و امنیت امروزمان را ساختند. یک ماه پیش، وقتی آن صحنه‌های دلخراش را دیدیم و امنیت برای لحظه‌ای لرزید، مردانگی این شهیدان بیشتر از همیشه آشکار شد. حالا که آرامش برگشته، نباید فراموش کنیم چه کسانی رفتند تا ما بمانیم. اشک‌هایم صورتم را پوشانده بود. با دست پاکشان می‌کردم و انگشتان خیس از اشکم را روی کلمه قرمز «شهید» می‌کشیدم. زیر لب می‌گفتم: چه واژه زیبایی‌ست؛ چقدر برازنده نامت است، سید ابراهیم رئیسی. در جوار امام رئوف و در کنار شهدای غریب آرام بخواب؛ آنان که مریدت بودند، تا ابد می‌دانند چه کسی را از دست دادند. این سفر هم به پایان رسید؛ پایان اجلاسیه شهدای غریب، اما پایانی شبیه آغاز بود. باید مصمم‌تر و محکم‌تر قدم برداریم برای کشف حقیقت‌هایی که در غبار زمان پنهان شده‌اند؛ برای رساندن صدای مظلومیت و دلاورمردی مردان مرد این سرزمین به گوش جهانیان. کم کم از ضریح دور شدم، قدم به قدم، با امید بازگشت دوباره… 🔹فرحزاد جهانگیری ۲۷بهمن۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🌘 دعای روز دوم ماه مبارک رمضان 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah