eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
809 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
328 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
داغدار اما امیدوار فتح با ماست؛ این وعده حتمی خداست. 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
امروز، اینجا نسلِ ما ایستاده است، شاید در یکی از سخت‌ترین و تاریک‌ترین صفحات تاریخ تا به امروز. نسلی که خیلی زودتر از آن‌چه تصور می‌کرد، دنیا را دید، نسلی که هنوز زندگی نکرده، سختی کشید. می‌دانی؟ ما نسلی هستیم پر از سکوت، پر از ابهام و پر از درد… اینجا که ما ایستاده‌ایم، جوانی‌ست؛ جوانی‌ای که روزی بزرگ‌ترین آرزوی کودکی‌هایمان بود. جوانی‌ای که با کرونا، سیل، زلزله و حالا، در همین نزدیکی‌ها، با اخبار جنگ سپری می‌شود. جنگ… چه واژه‌ی عجیب و غریب، اما آشنایی. واژه‌ای که ناگهان وارد نسل ما شد و جانِ بسیاری از هم‌نسلان‌مان را گرفت. به‌راستی ما چقدر بزرگ شده‌ایم که هم‌نسلان‌مان «همسرِ شهید» شده‌اند و نامِ برخی دیگر از هم‌نسلان‌مان با واژه‌ی «شهید» می‌درخشد؟ اکنون که سرنوشت نسل ما دیدن روزهای پر از استرس است، تا پای جان برای دفاع از اعتقادات و وطن‌مان ایستاده‌ایم. حتی اگر قرار باشد تنها یک نفر از هم‌نسلان‌مان زنده بماند، ما می‌جنگیم، برای روزی که همان یک نفر پیروزیِ حق را جشن بگیرد. ما می‌جنگیم برای روزهای بهتر، برای آینده، برای وطن‌مان. این‌پیامِ یک دهه‌هشتادیست در روزهای سختِ جوانی… اللهم ارزقنا شهادت 🔹مهسا مومنی ۱۰اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸غسل شهادت دلم می‌خواست در آغوش کسی از این غم گریه کنم. مسجد محله‌مان جای خوبی بود. درد همه‌مان مشترک بود. افطاری مختصری داشتیم؛ آبجوش و خرما. موقع پذیرایی صدای همسر خادم که کنارم بود اشک به چشمانم آورد: «بوعم رت، دَ بوعه نارم» در قنوت با جای خالی دعای «اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه‌ای» بغض کردیم و بعد از تکبیر با «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما، خامنه ای رهبر به لطف خود نگه دار» بی‌وقفه باریدیم. حاج‌آقا گفت: «قلم تاریخ بشکند اگر شهادت ندهد که امام شهید ما، شهیدِ رمضان، شخصیتی بود که بهترین‌ها رو برای ملتش می‌خواست. به میدان بیایید که ارازل و اوباش و زن باره‌ها فکر نکنن بیشه‌ی انقلاب خالی از شیره. مسیرمون مشخصه، جبهه‌ی حق و باطل مشخصه، حد وسط نداریم. صحنه‌ رو خالی نکنید، غسل شهادت کنید. شهادت میدم به پیروی از امام شهیدم غسل شهادت کردم. این لحظه از تاریخ، ابدیت ما رو رقم می‌زنه. کاری نکنیم که نسل اندر نسل ما بگن مقاومت نکردن و خدایی نکرده کشور تجزیه شد و زن‌ باره‌ها، قماربازها و حرامزاده‌ها بر اون مسلط شدن. ما در گرو یک کیسه آرد نیستیم، ما در گرو ابدیت و عاقبت بخیریمون هستیم.» 🔹فاطمه امیری ۱۰اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
به قول اصغر وصالی ننگ بر جنازه پاسداری که توی خشاب اسلحش گلوله‌ای باقی مونده باشه... 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً (احزاب آیه ۲۳) اجتماع خودجوش مردم خرم آباد ۱۰ اسفند میدان کیو 🎬فاطمه گنجی 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸یک روز در خیابان به خیابان انقلاب رسیدم. صدای انفجار در فضا پیچید. غبار غلیظی از سمت پادگان‌های جنوب بلند شد. خشم و بغض گلویم را گرفته بود. به سمت کیو راه افتادم. به جمعیت گریان و نالان رسیدم. اشک امان نمی‌داد. چشم‌های همه قرمز بود. نفس‌ها به سختی بالا می‌آمد. شعارها راه نفس را باز می‌کرد. ذکر یاحسین (ع) بیشتر کمک می‌کرد. "مرگ بر آمریکا" خشم را فریاد می‌کرد. چشم‌ها که در هم گره می‌خورد، به آغوش هم پناه می‌بردند و اشک و ناله شروع می‌شد. تیپ و قیافه‌ها تنوع زیادی داشت. از محجبه‌ی دو آتیشه گرفته تا زنان و دختران کم حجاب که با ناله اسم رهبر را فریاد می‌زدند. زن‌های مسن مویه‌های لری می‌خواندند و روبروی هم شیون می‌کردند و صورت را خراش می‌دادند. دوباره صدای انفجار آمد و مشت‌ها گره شد و "الله اکبر" را فریاد زدند. روی سر و شانه‌های عده‌ای گل مالی شده بود. زنی با ظاهری معمولی، یعنی به تیپ و قیافه‌اش نمی‌خورد به اصطلاح حزب اللهی باشد، میاندار شده بود و هر نوحه‌ای که بلد بود می‌خواند و مانند مردها سینه می‌زد. بیشتر با "عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، خامنه‌ای رهبر پیش خداست امروز" سینه می‌زدند. تعدادی خانم هم دورش را گرفته بودند و حلقه‌ی سینه زنی راه انداخته بودند. جمعیت رو به خیابان انقلاب حرکت کرد. تعداد زیادی از دختران جوان کنار جمعیت می‌ایستادند و نمی‌دانم با آن اشک‌ها چطور عکس و فیلم می‌گرفتند. بچه‌ها با حیرت اشک بزرک‌ترها را نگاه می‌کردند و از مادرها چیزهایی می‌پرسیدند. من حدود ۷:۱۵ صبح رسیدم و تا حدود ۱۱ میان جمعیت بودم. خیلی‌ها قبل‌تر از من رسیده بودند و تمام این مدت را با زبان روزه عزاداری کردند. جمعیت زیادی آمده بودند. وقتی اعلام کردند مراسم تمام شده، جمعی از خانم‌ها متفرق نشدند و شعار دادن را ادامه دادند. انگار خشمشان فروکش نمی‌کرد. عصر ساعت ۴:۳۰ هم میدان شهدا تجمع بود. باز هم چشم‌ها نمناک بود اما این بار خشم و فریاد انتقام بیشتر شده بود. بیشترین شعارشان "مرگ بر وطن فروش خائن" بود از بلندگو شعارهای مختلف پخش می‌شد اما هر از چند گاهی یکنفر "مرگ بر وطن فروش خائن" را فریاد می‌زد و جمعیت یکصدا تکرار می‌کردند. از میدان شهدا تا مصلی الغدیر دسته‌ی عزا حرکت کردند. "نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا" نشان می‌داد ترسی در دل آن‌ها نیست. عزاداری عصر رنگ و بوی خشم و انتقام گرفته بود. این ملت خارج از محاسبات شیطان عمل می‌کنند. ترس در دل آن‌ها راهی ندارد. بغض‌ها را فرو می‌خورند تا بعد از انتقام. همین بود که رهبر عزیزمان همیشه این مردم را با بابصیرت می‌خواند. بغض را فرومی‌خورند تا یک روز پس از انتقام برگردند و در خور غمشان به سوگ بنشینند. 🔹زینب کرمی‌نژاد ۱۰اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و ما رمیت و اذ رمیت ولکن الله رمی 🔹حماسه موشک‌های ایرانی 🎞رمیصا عالی‌زاده 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
📌کلیپ مربوط به روایت در کانال بله بارگذاری شده است. 🔸افطاری با طعم حمله ده ساعتی از آغاز جنگ گذشته بود. از صبح خانه نرفته بودیم. بیمارستان و خیابان‌های اصلی شهر را سری زدیم. آخر روز همراه فاطمه رفتیم مسجد، برای نماز مغرب. مسجد برخلاف تصور شلوغ بود. پر بود از دختر و پسر نونهال و نوجوان. کمی که گذشت، از روبه‌روی مسجد، موشک عمود پرواز دل کوه را شکافت و از جَو خارج شد. بچه‌ها دویدند بیرون. پیرترها گریه کردند. کم کم صدای الله‌اکبرشان خیابان را گرفت. تیری که از چله کمان سپید کوه رها شد، قرار بود برود و صاف بنشیند روی سینه بچه‌کش‌ها. با الله‌اکبر بدرقه‌اش کردیم‌. صحنه شبیه فیلم‌های سینمایی بود. صدای اذان، رد موشک روی آسمان، صدای الله اکبر و سینی‌های پذیرایی افطار! پسر بچه‌ها آرام و قرار نداشتند. بعد از نماز دوباره توی حیاط مسجد جمع شدند و سینه زدند. همین‌که چشم بزرگ‌ترها را دور دیدند ناسزا بود که بار پهلوی کردند! امروز سجیل که پیش چشمشان به پرواز درآمد مارها عصا شد و حالا فقط اژدهایی بود که می‌رفت تا بترساند و ببلعد. 🔹فاطمه عزیزی ۹اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸جریان ما سالهاست تحریمیم؛ ما داریم با ۴۰ کشور میجنگیم؛ آقای ما شهید شده؛ ما همزمان به پایگاه‌ها و منافع آمریکا توی ده کشور حمله کرده‌ایم؛ آنوقت فروشگاه‌های امارات و قطر، خالی از جنس شده و آرامکو تعطیل. جنس‌مان با هم فرق دارد خب! با عاشورا دیده‌ایم. ما هشت سال جنگیده‌ایم. ما چهل و هفت سال، سرمان را جلوی تمام زورگوهای عالم، خم نکرده‌ایم. آن‌ها سال‌ها چشمشان به دست غیرخودشان بوده و ما سال‌ها دستمان روی زانوی خودمان. حالا هم جنگ است؛ روزانه می‌خوریم و روزانه هم می‌زنیم. شهید می‌دهیم؛ کشته می‌گیریم. با همه این‌ها زندگی هنوز جریان دارد. نانوایی‌ها صبح تا شب مشغول پختند؛ فروشگاه‌ها بازِ باز. کامیون‌های مواد غذایی هی بار می‌برند و می‌آورند. صف پمپ بنزین‌ها به حالت عادی برگشته.خانم‌ها رفته‌اند توی مساجد و افطاری می‌پزند برای بسیجی‌ها. بسیجی‌ها هم توی همان مسجدها و توی خیابان‌ها آماده‌اند برای زدن توی دهن هر مزدور و منافقی. میراث خامنه‌ای برای ما عزت است؛ از دستش نمی‌دهیم. 🔹امین ماکیانی ۱۱اسفند۱۴۰۴ تصاویر مربوط به روایت در کانال بله 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راهپیمایی مردم خرم‌آباد در عزای رهبر شهیدمان ۱۰ اسفند۱۴۰۴ 🎬فاطمه عزیزی 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔹نیم‌روز اول از ظلمات شب ۲۳ خرداد تا روشنی صبح ۹ اسفند، خیلی گذشته است. از لحظات بهت و خشم نوار مشک
🔸شرایط جنگی از نیم‌روز اول نوشته بودم، پشت سر هم خبر تکذیب آمد و اتفاق خاصی در خرم‌آباد نیفتاد. اما زیاد طول نکشید. ظهری برای کاری از خانه بیرون رفتیم که از میدان شقایق تا امام توی ترافیک کم‌حجم، یکهو صدایی توی شهر پیچید و پشت‌بندش مردم پیاده خودشان را به خیابان رساندند و سواره‌ها گردن کج‌کردند که از شیشه ماشین صحنه شلیک موشک به سمت اسراییل را تماشا کنند. راننده گفت: «خدا کمکشون کنه. والله که هیچکس منتظر اون دلقک پهلوی نیست، اگر بذارن خودمون با هم خوب باشیم.» یک ساعت بعد توی علوی بودیم که صدای انفجار از سمت جنوب آمد، دودش هم بند شد. حدس زدیم تیپ ۵۷ را زده باشند. جنگ زد و خورد دارد دیگر. گفتند سه نفر از بچه‌های سپاه دوره را شهید کرده‌اند. این اولین شهدای جنگ با کدخدای دنیا یعنی آمریکا بودند. این‌بار حریف ما فقط اسراییل نبود. نزدیک ساعت دو بعد از تمام شدن کارمان به سمت خانه برگشتیم. فروشگاه‌ها و نانوایی‌ها هنوز شلوغ بودند، اما پمپ بنزین‌ها به روال عادی برگشته بودند. همین که رسیدیم تلوری، صدای انفجار بلند شد. به سمت پشت‌بام دویدم؛ ارتفاع برای دیدن نقطه اصابت کافی نبود. برای رفتن به طبقه بالاتر باید روی رمپی می‌رفتیم که هیچ پله و حفاظی نداشت. بی‌خیال از رمپ بالا رفتم و حالا نقطه انفجار مشخص بود. پادگان شهید بهشتی را زده بودند. مردم هم یا توی کوچه بودند یا روی پشت‌بام‌ها و چشم‌ نگران‌شان دنبال محل انفجار بود. همین‌طور که نگاه می‌کردم، انفجار بعدی شدیدتر رخ داد. دست‌هایم را روی گوش‌هایم گذاشتم و روی سقف بام نشستم. شرایط جنگی و نزدیکی به محل انفجارها داشت عادتم می‌داد واکنش متناسب جنگی نشان بدهم. فکر کردم ما آنقدر فیلم جنگی دیده بودیم و کتاب خوانده بودیم که حالا شوکه نشویم با صدای انفجارها. تا عصر زد و خوردها ادامه داشت. از ما شلیک موشک و از آن‌ها حمله پهپادی و هوایی. هیچ‌کس نمی‌داند این جنگ چه‌قدر طول می‌کشد. باید خودمان را آماده کنیم. 🔹رعنا مرادی‌نسب بعدازظهر ۹اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا باد به این پرچم می‌وزد، ما هستیم. نه شکست می‌خوریم، نه تسلیم می‌شویم. 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah