eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
808 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
328 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
"بالاخره کمک رسید!" از ماه پیش قرار شد کمک بزرگی به ایران بشود قرار شد بزرگترین کمک بشر دوستانه ی جهان به ایران و ایرانیان بشود. روزموعودتان فرارسید! همان منجی خیالی که یک عده در شبکه های مختلف جهانی، درخواست کمک میکردید; به وعده ی خودش عمل کرد، یک فرش قرمز برای پیروزی خیالیِ یک عده پهن کرد. منتها با خون مردم ،با خون همسایه و رفقایی که هیچ سهمی ازین پیروزی خودخواهانه‌تان نداشتند بر این فرش قرمزی که با خون هموطن سرخگون شده قدم بردارید.. بالاخره کمک رسید! مریم ایمانی پنجشنبه ١۴ اسفند 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و آن نانوا مجاهدی است که چند قدمی محل حادثه است و میدان خدمت را خالی نمی‌گذارد. نصر من الله و فتح القریب... ما می‌جنگیم برای اقتدار ایران، برای امنیت مردم، برای آینده فرزندانمان! قطعا سنتصر🇮🇷 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی جاریست.. اینجا لرستان است. مهد شیرمردان و شیرزنان دلیر و شجاع! پنجشنبه ١۴ اسفند 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
حسین اسدی‌پور 🔻شهید جبهه حق، در نبرد با جبهه باطل🔺 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تخریب ملک شخصی در اثر حمله هوایی به شهرستان خرم آباد پنجشنبه ١۴ اسفند. 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸آدم‌های عجیب سحر روز یکشنبه حوالی ساعت چهار، تلخ‌ترین خبر عمرم را شنیدم. هوز صحتش معلوم نبود؛ گفتند اذان صبح اعلام رسمی می‌شود. تا اذان بگوید، هزاربار مردم و زنده شدم. گریه امانم نمی‌داد. صدای لرزش دندان‌هایم هر ثانیه بیشتر می‌شد. یک دقیقه مانده تا اذان! با ذکر یا زینب صدای تلویزیون را زیاد کردم؛ اعلام شد خبری که قلبم را تا ابد داغدار کرد و سوزاند. آنقدر گریه کردم که زینب با ترس بیدار شد و دیگر خوابش نبرد. هفت‌ونیم از خانه بیرون زدم. چشم‌ها همه قرمز بود. هیچ‌کس حرف نمی‌زد؛ فقط در آغوش هم گریه می‌کردند. پیرزنی وسط جمعیت با شیون و مویه‌خوانی میدان‌داری می‌کرد. ساعت ۱۲ برگشتم خانه و بعدازظهر همراه زینب رفتیم راهپیمایی. همه یک درد و یک هدف داشتیم. دوشنبه شده. امروز هم مغازه نمی‌روم. آدمی که پدرش مرده، دست و دلش به کار نمی‌رود. فعلا وقت میدان‌داری و کار فرهنگی است؛ حتی اگر سیاهی لشکر باشم. بعدازظهر دوشنبه، باز همراه زینب راه افتادیم سمت میدون کیو. جمعیت بیشتر از روز قبل شده. موکب‌ها هم دارند یکی‌یکی بر پا می‌شوند. از رهگذرها فردی با سر و وضعی خاص، گفت: «شما خیلی عجیبید. به کجا وصلید و چقدر می‌گیرید که اومدین؟» با لبخند در جوابش گفتم: «آره عجیبیم؛ وسط جنگ با بچم به خونخواهی و انتقام پدر اومدیم؛ اومدیم برای دفاع از وطن. میدونی که ما ملت شهادتیم؛ ما ملت امام حسینیم.» 🔹هانیه گودرزی ۱۱اسفند۱۴۰۴ کلیپ مربوطه در کانال بله بارگذاری شده 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸دهه هفتادی من یک دهه هفتادی‌ام. در 28 سالگی هر واقعه‌ای را تجربه کرده‌ام؛ سیل، زلزله، اغتشاش، ترور، جنگ. سیل را کنار شهید گذراندم؛ جنگ را کنار شهید مهدی کمالی چشیده‌ام؛ ترور سیدحسن نصرالله، حاجی‌زاده، سلامی، باقری، موسوی و سقوط بالگرد شهید رئیسی را هم دیده‌ام. دنیا دیگر چیز جدیدی برا‌یم ندارد؛ اما هیچ‌کدام این‌ها برایم سنگین‌تر از رفتن نائب المهدی‌(عج)، رهبر شهیدمان امام خامنه‌ای نبود، نیست و نخواهد بود. صبح یکشنبه، مادرم که برای سحر بیدار شده بود، با چشمان اشک‌آلود بیدارم کرد؛ خبر شهادت را مانند پتکی بر سرم کوبید. حرفش برایم قابل باور نبود. سریع کانال‌های مجازی را چک کردم. «نفس مطمئنه» ما به سوی پروردگارش بازگشته بود. تا یک ساعت میان زمین و هوا بودم. نمی‌دانستم چه بر سرمان رفته. یکی از رفقا تماس گرفت و گفت باید جمع شویم در خیابان انقلاب، میراث رهبرمان را حفظ کنیم. بی‌درنگ خودم را رساندم آن‌جا. بچه‌ها دائم می‌گفتند گریه نکنید، دشمن شادمان نکنید. نه به خودمان اجازه می‌دادیم زیاد عزاداری کنیم نه چشمان‌مان، حرف‌مان را قبول می‌کرد. مردم فوج فوج به خیابان‌ها می‌آمدند؛ همه غرق در ماتم بودند. مصیبت‌دیده می‌داند عذابِ درد و ماتم را... نمی‌خواهم از غمش بگویم و روضه را باز کنم، که اصلا «غم زنده کننده» است؛ اما زندگی همه ما بعد از 10 اسفند کن فیکون شده؛ ماننده آتشفشانی که هر لحظه فعال‌تر می‌شود. بغض هر لحظه گلویمان را می‌فشارد، اما بر ایمان‌مان می‌افزاید. در این دو سه روزی که گذشته انگار چندسال در ثانیه، برای‌ما سپری شده. رفقایم را که می‌بینم چگونه عزم‌هایشان را بهم گره زده‌اند و شانه به شانه در کنار یکدیگر، هرکدام دنبال کاری هستند تا کمکی کنند، از پوستر و شابلون گرفته تا ایستگاه صلواتی و برقراری امنیت شهر، یاد حرف شهید آوینی می‌افتم: «قرن‌هاست زمین انتظار مردانی این‌چنین را می‌کشد تا بیایند و کربلای ایران را عاشقانه بسازند و زمینه‌ساز ظهور باشند.» اکنون که می‌نویسم از همه منکرها، ریاها و خبط‌هایی که کرده‌ام توبه می‌کنم. کلام سیدمان را نصب العین خواهیم کرد: «خدا راه شکست را بر ما بسته است... ما به سوی میدان جنگ پرواز می‌کنیم...» ماییم نسلی که باید این انقلاب را تحویل آن منجی حیّ و حاضر دهیم؛ ان‌شاءالله. 🔹علی کشوری ۱۲اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah