کاش ما صد شب دیگر میآمدیم
هزار و صد زخم برمیداشتیم
اصلا برایت جان میدادیم
و تو برای پاداشمان
برمیگشتی به حسینیه
به همان کشوردوست
به همان ما💔
@ravitor_pouraskari
● و اگه ازت بپرسن چه کار کردی سیدعلی؟
خاک قبرت شهادت بده : قصهاش مفصله!
فقط بدون خییییلی خوب ازم دفاع کرد. دورش بگردم :)🤎
@ravitor_pouraskari
«حساببیحساب»
تو میگی دنیا؟
کوفت بزنن که دنیا واسه مؤمن زندونه!
۸۶سال اسیر بودی گفتی: پرواز میخوام؛ مثه شهید رئیسی که پرواز کرد،
مثه حاج قاسم که روی زمین خاکی هم پرواز بلد بود؛ نپریده پرید...
پریدی رها شدی، راحت شدی.
مطمئنم تو خونه آخرتت راحتتری.
اونجا فقط خودتی و خدا.
امام رضا هم یه همسایه بامرام.
از یزلهی عراقیهای تشییع، خاک بلند شده بغلت کرده؛ حالا قدِ قیامت وقت داری راحت بخوابی جونِدلم!
بخواب که دیگه نه امر ناهماهنگی رو میبینی؛
نه حرص مذاکرههای جام زهری و کوفت و سمی!
عمیق بخواب انقدر که دیگه نه صدای فحش و بُهتون بیدارت کنه
نه صدای تیشه به ریشه،
نه صدای هورایِ گل به خودی!
صدا فقط صدای "اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا"مون که شهادت داده:«آن کس که حساب پاک است،از محاسبه چه باک است؟»
✍🏻محبوبه پورعسکری
@ravitor_pouraskari
راویـ ـطور | پورعسکریـ ــ
دلتون مثه هرمز،تنگه؟
تو اپ ناشناس میجوابم
راویـ ـطور | پورعسکریـ ــ
گل من یک نشانی در بدن داشت ... یکی پیراهن کهنه به تن داشت ... 💔
دیدم آقا سید مجتبی دکمههای قبا را به سختی میبندد، بعد که رفتند به خواهرم گفتم: این لباس انگار بد دوخته شده
همسرِ آقا سید مجتبی گفت: پیراهنهای خودمان را متناسب با شخص راستدست میدوزند، اما این لباسِ آقا بود...
پرسیدم: چرا لباس آقا را میپوشند؟!
گفت: آقا آن قدر لباسها را استفاده میکند که سرآستینها میرود و گاهی پاره میشود و میخواهد رفو کند
آقامجتبی میگوید: این را نپوشید در دیدارها وجهه خوبی ندارد، بدهید من بپوشم...
با اصرار لباسهای کهنه آقا را از ایشان میگیرد تا آقا ناچار شوند لباس نو سفارش دهند و بعد خودش همان لباسها را میپوشد...
خاطره ای به نقل از آقای فرید حدادعادل، برادر همسر آیت اللّٰه امام سیدمجتبی خامنهای.
@ravitor_pouraskari
راویـ ـطور | پورعسکریـ ــ
دو سه روزه که مشغول نوشتن روایت تشییعام با وسواس مینویسم... کار هنوز تموم نشده... طاقتم آمد که به
پن: اغا من بگم بعد کار تو معدن سختترین کار نویسندگیِ با اصوله قبول میکنید؟🫣
(دقتکردیدهمهبرایکارخودشونهمینومیگن؟😅)
توی نوشتن فکر فکر فکر خییییییلی درگیره...محتوا خیلی مهمه.
صرفا اصول نگارش کار رو زیبا نمیکنه...
کار فکری ادم رو از پا در میاره...
اینکه مغز ما قراره چقد بکشه نمیدونم...
اینکه چقد سر نماز دعا کردم و با وضو نوشتم نمیدونم...
اینکه چقد نیت کردم برای خدا...چقد به دل میشینه ، چقد خوبه ، چقد صبوری میکنید برای نوشتن روایتها؟
نمیدونم
شما بگید...