_از دید من آقایی با پیژامه بود که خنده دار به نظر میرسید اما تیپ این مرد حرفی عمیق را به من میگفت حرفی که شاید بهتر است همه بدانند به من میگفت حتی اگر لازم باشد که پیژامه بپوشم و مورد تمسخر دیگران قرار بگیرم باز هم به خیابان خواهم آمد با همین پیژامه بر تنم برای وطنم و برای هموطنم
+خیلی کلیشهاس
خواننده از نویسنده چیز جدید میخواد!
اینارو ما تو خبرنگاریها زیاد شنیدیم😁
والا به قران
_رئیس جمهورمان با آن کاپشن مخصوص همیشگیاش و مردمانمان با پیژامه ... ایرانی رو با چی تهدید میکنی ؟
+محتوا خوبه!
_نگران بود که مبادا دیر به خط مقدم برسد
+ آفرین! زدی وسط خال🎯
کوتاه و جامع👍😍
_خسته ولی پای کار
+ لابد تخمه هم تو جیبش داره که پوستشو تف کنه دو کیلومتر اونور تر
خیلی ها هم واسه اون عکس متن بلند نوشتن
تقریبا ۱۰ ۱۵ خط .
+ خوبه اما کوتاه تر بنویسید
چون همه میخوان نکته عکس که زیرشلواری هست رو بدونن
صبر نمیکنن شما اینهمه بنویسید و بعد برید سراغ زیر شلواری
همون اول نقطه زن به هدف برسید
این جور سوژه ها ظرفیت اینهمه بلند نویسی رو نداره.
میگم حالا که سوره فتح رو حفظ شدم منو تو برنامه محفل راه نمیدن؟
@ravitor_pouraskari
یکی از اعضا واسه یه اجرای شهری یه متن دلنوشته با عنوان رهبر شهید میخواستن
تو شرایطی که بچها به جون هم میپریدن و نزدیک بود نماز آیات بهم واجب بشه😅 نوشتم
به اشتراک میذارم که شما هم استفاده کنید👇
مگر از شما نمیترسیدند آقا؟
مگر الکی بود بزنند و بروند؟
غلط کردند که شما را شهید کردند آقاجان
این ۹ اسفند ، آن سحر یکشنبه...لعنت!!!. بر صفحه دلمان زاغِ اسفند میسوخت و حک میشد.
زبان در حلق وزنه میزد و بالا نمیآمد...
راه نفس را بست...عقده کور شده بود.
"اَلا بِذِکر الله تَطمَئنُ القلوب"؟؟ نه اتفاقا... آن صوت قرآن عبدالباسط کنار عکستان...!
کاش هیچوقت نمیخواندی عبدالباسط!
نفرین به قاب بیرحم تلوزیون.
خبر زبانت لال! قدری آرامتر!
درون سینهمان ، سنگ که نیست قلب است
داغ پدر سبک که نیست ثِقل است...
یتیمی درد بی درمان ، یتیمی درد بی پایان
درد بی امان که سینهشرحه، سیاهجامه، زبانروزه ، شدیم آواره.
چه از جان کوچه و خیابان میخواستیم؟
نعرهمان آسمان را خراش ، چنگ بر زمین میزد که درست!
اما شانهها!..آقا شانهها! از فرط پریشانیِ همدیگر رم میکردند.
این چه عزایی بود که تمامی نداشت؟
رخت عیدمان سیاه شد؟ فدای سرت!
خانهتکانیام که ول.
تو بگو خاکِ بر سرمان را چگونه بتکانیم؟
آجیل شب عیدمان شده آجیل شب فتح.
جزءخوانی هر روز رمضان واجب که نیست ،
واجب، شده سورهی فتح
عبدالباسط حالا بخوان! با ما بخوان سورهی فتح!
نصیحت که حالا شده مثل وصیت؛ واجب است بر ما خواندن دعای صحیفه.
همه دست به کار شدهایم؛
از نظامی تا جهادی
از سپاهی تا مردم عادی...
ما زمین را قرق کردهایم و سپاه، آسمان را.
سنگرمون الان شده خیابون
فشنگمون هم که شده مشتمون.
سربندامون شده همین پرچما.
در نبودتان علمداری شیوه زینب کبریست.
یک به یک، خرد و بزرگ...
چقدر علمداری به ما میآمد!
آن عَلَم، عزایمان را سپرد به دست حماسه.
بگویمنگویم سوخت موشک آن مرد سپاهی همین سوره فتح و دعای صحیفهمان است.
همه چونان موی جارو ، رُفتهایم خانه عنکبوتیان را.
آقا دم عیدی خوب خانهتکانی کردهایم.
✍محبوبه پورعسکری
@ravitor_pouraskari