eitaa logo
راویـ‌‌ ـطور | پورعسکریـ ــ
1.3هزار دنبال‌کننده
136 عکس
5 ویدیو
1 فایل
کپی‌با ID؟ چراکه‌نه! . بشنوم؟ چرا‌که‌نه! 👈 @pouraskari_23 . لینک ناشناس https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_gaq11af&btn=💭
مشاهده در ایتا
دانلود
'•🍃شاگرد زرنگ ، هم تکلیف فردیش رو انجام میده هم تکلیف الهیش رو🍃•` @ravitor_pouraskari
سلاااام😍🍓 ببخشید نبودم... داشتم تدوین یه متن رو انجام میدادم یه نمه پرحجم بود و امروز تموم شد. تدوین کجا و نوشتن کجا؟ با اینکه خستگی تدوین رو داشتم بازم نشستم پای نوشتن. کار تموم شده اما هنوز تایپ نشده...
. .:•: ولی آدمی‌ام که تا گرون شد یاد گرفتم صرفه‌جویی کنم`:●) @ravitor_pouraskari
راویـ‌‌ ـطور | پورعسکریـ ــ
سلاااام😍🍓 ببخشید نبودم... داشتم تدوین یه متن رو انجام میدادم یه نمه پرحجم بود و امروز تموم شد. تدوین
امشب میریم برا انتشار نسلZ قول میدم تا تهش بخواید بخونید. . خواب نمونید...😴 . خبرای خوبی هم تو راهه🏞
نسلZ 🔸️هربار که میرم سر کلاس، سر تکون میدم. چرا؟ از دست این دخترای به قولی نسل z. با اینکه برای این کلمه‌ی کوفتی کلی مطلب و صوت چپوندم ته انباری ذهنم؛ ولی بازم نمی‌دونم چی میشه! اون‌ روز پریسا پرید جلوی میز معلم که: _خانوم برم دستشویی؟ +نه! دو دیقه پیش زنگ تفریح بود که... _اون موقع نداشتم. به‌ در رسید. دستگیره را گرفته و منتظر است. چشم‌ غُره می‌کنم که یعنی برو ولی می‌دونم چه فیلمی هستی! مثل اون هفته که سرشو داد بالا و بینی‌شو سفت چسبید؛ که یعنی«خون‌دماغم...برم بیرون؟» ولی رفت دم کلاس یازده کامپیوتر. چاخان زد گفت:«مدیر با حدیث کار داره!» دروغ می‌گفت، دوزی‌کلکی حدیث رو کشوند پشت حیاط مدرسه؛ واسش خط و نشون کشید و یه گوش‌مالی حسابی! هر دوتاشون سرخ برگشتند؛ یکی از کتک، یکی از غضب! سرِ چی؟! نمی‌دونم! نمی‌دونم چه مرگش میشه! نمی‌دونم چرا سمیرا اصرار داره موهای کل کلاس رو بافت بزنه. حتی موهای معلمش رو. و اصرار که:«خانم بخدا مشتریم میشیدا.» بغلیش میگه:فععععک نکنم... و هِررری میخنده. ولی سمیرا گوششو پیچوند. منم میخندم. منم میخوام گوششو بگیرم بپیچونم؛ اما ترسیدم بره شجرنامه‌اش رو زنده کنه برا پیچوندن گوش خودم. نمی‌دونم چرا وقتی میگم دو خط سفرنامه بنویسید؛ یکی‌شون میگه:«شب‌بخیر،لالااا» اون یکی محکم میکوبه رو میز که:«شِتت! خانم تو خونه می‌نویسیم.» _ نوچ! اونجا جناب گوگل هست؛ نمی‌شه. + نه خانم اگه انشاهامون شبیه همه به‌خاطر اینه که گوگل از ما می‌پرسه. نمیگم آره جون عمت! نمیگم درد نگیری خوش‌نمک. میگم: تنبلی نکن. ز گهواره تا گور.... می‌پره وسط:« ز گهواره تا گور حسش نبود...» راست می‌گفت. حسش نبود درس بخواند. حسش نبود گوش بدهد. حسش نبود و خوابید. حسش نبود صندلی را کمی بیشتر بچرخاند که پشتش به معلم نباشد. هر بار که میرم سر کلاس، سر تکون میدم. بچه‌ها می‌پرسند: چرا؟ و گفتم چرا. و قصه را قد حسین‌ کُرد کش دادم. از خدایشان هم بود که وقتِ کلاس بگذرد. سمیرا هم کش می‌دهد:«خانم وقتی‌که ما با هم هستیم این‌جوری‌ایم. شیطونو درس میدیم. به هوای هم می‌خوابیم. به هوای هم برگه سفید میدیم. دور هم صندلی‌ها را حلقه می‌چینیم می‌شویم گلِ قالی کلاس! گل هم که پشت‌ و رو ندارد که شما می‌گویید پشتت به بزرگ‌تر است!» 🔸️در شب‌های تجمع تک‌تک‌شان را دیدم. جدا از هم. باهم نبودند. پریسا عکاسی می‌کرد برای گروه هنر و رسانه‌ی انقلاب. سمیرا با چوب‌پَر جمعیت لولیده را باز می‌کرد. مبینای تهِ کلاس که عکس کراشِ بی‌تی‌اسی‌اش را سیاه‌قلم می‌زد؛ این شب‌ها روی صورت بچه‌ها پرچم ایران می‌کشید. 🔸️هر بار که میرم تجمع، سر تکون میدم. از حیرت. از دست این نسلz که نسل z یعنی ضد آمریکا. ✍محبوبه پورعسکری @ravitor_pouraskari
کفر نعمت از کفت بیرون کند... چقد گفتم زیرش خط بکش! ولی تو حواست نبود...😅. منم دلم براتون تنگ شده💔حتی واسه جیغای بنفشتون
اگه هیچکسم شنونده حرفات نیست واسه امام‌زمان(عج) هرشب نامه بنویس هرچی خواستی بهشون بگو تا یه هفته ادامه بده راویطور نیستم اگه حالت عوض نشه ساده نگذر از پیامم❤️
مرسی از نظر لطف همگی بقیه ناشناس‌ها رو تو اپ جواب دادم:)♡
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. :| حوصله‌ ته کشیده یکی بره یه چیزی بریزه رو پهلوی・・・・ @ravitor_pouraskari
اقاجان هنرمند نیستم اگه مثه ۱۲۴ هزار پیامبر و ۹۰ میلیون ایرانیِ مبعوث شده رسالتمو انجام ندم دِ آخه نوکرتتتم♡:) @ravitor_pouraskari