eitaa logo
راویـ‌‌ ـطور | پورعسکریـ ــ
1.3هزار دنبال‌کننده
136 عکس
5 ویدیو
1 فایل
کپی‌با ID؟ چراکه‌نه! . بشنوم؟ چرا‌که‌نه! 👈 @pouraskari_23 . لینک ناشناس https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_gaq11af&btn=💭
مشاهده در ایتا
دانلود
ایرانیِ‌فرنگی 👒حد فاصل دو دیدارمان شاید ۲۰ روزی می‌شد. اینبار همان جوراب ساق‌کوتاه را تور کرده بود و پوشید. مچ هم پیدا. اصلاً کل پا از تور جوراب پیدا. شلوار هم کوتاه‌. قد لباس کوتاه. روسری کوتاه. می‌گفت: مینی اسکارف! یعنی همان روسری کوتاه. اینبار همان روسری کوتاه را تور کرده بود و پوشید. گردن هم پیدا. اصلاً کل سر از تور اسکارف پیدا. لباس زیر کُتش چسبان. بهش می‌گفت: کراپ. یعنی همان تی‌شرتِ کوتاه. اینبار همان تی‌شرت کوتاه را تا زده بود تا بالای ناف. لابد می‌گفت: کلاس داره! یعنی همون داف و پلنگ! هنگام ورود نگفت سلام که گفت درود. دست هم نداد. بوس هم که نه. رفت و نشست. قیافه‌اش شبیه یخ. انگاری که رفته فرنگ. نه حالتی نه لبخندی...! لابد می‌گفت: کلاس داره! یعنی همون جذاب و گَنگ! هیچی نگفت. تا ازش نپرسیدم هیچی نگفت! فقط می‌گفت: کلاس میرم.باشگاه میرم. _کلاسِ چی؟ +آرایشگاه! بافت و کاشت و... بعد هم که پول و برداشت و... _لابد بعدم ازدواج و... راستی میترا یه موردم دارم سراغ... پرید وسط:«نه نه! شروع نکن توروخدا! شوهر چیه؟ یه موجود دوپا با کلی ادا. فِری که هست با هم می‌ریم کانادا. زندگی مستقلی رو عشق است!» _ فری کیه؟ +سگم! نگفته بودم؟ گفتم میگی سگ رو نیار تو خونم..‌ منم گذاشتمش خونه مامانم. چایی نخورد.می‌گفت کلا تو تَرکه! _اگه می‌شه واسم بیار یه لاته +لاته ندارم. اصن قهوه ندارم. به این چیزا هیچ رغبتی ندارم. میترا چقدر عوض شدی تو دختر؟! _«تو هم عوض شدی به روت نیوردم. اُسکُل چرا هر شب میری تجمع؟ پولت میدن هر شب میری تجمع؟ روسریتو بکَّن رفیق اُمل! بذار یکم هوا بره تو اون مخ من که از این زندگیِ تو ایران دارم یه عالمه حس تنفر دلم می‌خواد ایران از هم بپاشه هر روز باید بیدار شی‌ با کلی شوک جمع کن بابا این طرز زندگی نیست نمی‌گیری تو حالتِ تهوع؟» 👒 میترا گفت و گفت. حرف‌هایش برخلاف تیپش کوتاه نبود. تلخ بود؛ عینهو قهوه‌ای که می‌خواست. بوی تعفن می‌داد؛ عینهو سیگار لای انگشتش. 👒او یک غرب‌زده بود. یک ایرانیِ‌فرنگی بود. ایرانیِ‌فرنگی از تمام موقعیت‌های ایران استفاده می‌کند ولی "فرنگی بودن" را انتخاب می‌کند. و بعد پشت پا می‌زند به تمام ایران. کسی هم به او نمی‌گوید:"بالای چشمت ابروست" 👒 ولی من... «بهش گفتم آخه دختر غربی! اینکه الان به‌راحتی نشستی... سیگارِتو دود می‌کنی و مَستی.. تو کوچه‌ها وول می‌خوری با فری! اصلاً همین‌که می‌تونی بخندی صبح‌ها توی امنیت کشورت از خواب ناز پا میشی... همه به برکت همین کشوره فکر نکنی جای دیگه بهتره هر کشوری یه مشکلاتی داره اینکه الان گرونی هست درسته یا این‌که بدحجابی توی شهره ببین الان شورش و جنگ حل شده همه‌اش به‌خاطر تجمعاته به قوَت موشک توی سپاهه ماها یه ملتیم که مبعوث شدیم برای حل مشکلات وایسادیم یکی‌یکی این گره‌ها باز میشن تو هم واسش بجنگ آدم‌فرنگی! ✍محبوبه پورعسکری @ravitor_pouraskari
•°| در گوشی نمیخواهم گوش نمیخواهم خودم هم گوش نمیشوم. بر گوش خدا سراپا لب و دهانم. تا بپیچاند گوش سراپا گنه‌کار را.~` ┄═❁๑♡ التماس دعا ♡๑❁┄ @ravitor_pouraskari
راویـ‌‌ ـطور | پورعسکریـ ــ
«سربازِ غلط‌کرده» در برابر "دل‌تنگی" مثه آمریکام! هیچ غلطی نمی‌تونم بکنم! تو هم نمی‌خوای من غلط بک
کرمانی‌ها در مرام خوش مرام‌اند! گفتم دلم قربونی شدته حاجی! دلم رو دید ؛ دعوتم کرد کرمون! میخواست این عید قربونی همنشین حاجیا باشم. همنشین حاجی‌ام. حاج قاسم عزیز عیدت مبارک🍃
دیروز چندبار زیارت قسمتم شد اما با چشم سر... با چشم دل : امروز ساعت ۳:۴۵...🤍 ولی من...چشامو بستم
ورود چشامو بستم. خیالت جمعا! زیر چشمی هم نگاه نمی‌کنم.تا ۲۰ بشمری رسیدم. من چشم بسته هم بلدم مزارِتو. یک شماره از تو، یک قدم از من. همیشه وقتی به دَه می‌رسیدی من رسیده بودم به قبر شهید ضرابی. همین‌طور که چشم بسته میام؛ تو دلم خداخدا می‌کنم باز نزنی تو گوشم؛ باز نگی این‌جا چه غلطی می‌کنی؟بخدا آبرومو پیش بقیه شهدا نبریا! همیشه وقتی تو می‌شمردی همین شهدا بهم تقلب می‌رسوندن. حاجی نگی من گفتم. شهید رسول شیخ‌شعاعی انقدر بامرامه که وقتی به عدد ۱۸ می‌رسیدی می‌گفت: «محبوب رسیدی. چشاتو باز کن.» ولی من باز نمی‌کردم و می‌گفتم:نه عمراً! من همیشه با شماره ۲۰ حاجی می‌رسم سر مزارش _جونِ من! یه ذره چشاتو باز کن. اگه همین نشد... + اگه همین شد که بابا نوکرتم میرم هرجور شده ننه‌تو پیدا می‌کنم؛ سرتاپاشو میبوسم؛ کل نظافت خونشم با من! حالا مطمئنی رسیدم؟ اگه چشامو باز کنم و سر مزار نبودم چی؟ اونوقت تو.... _ اونوقت کل حاجتات با من. خیالت تخت! وقتشه. پلکم سنگینه. ولی حاجی داره می‌شمره. رسیده به ۱۹. زیرچشمی زمینو دارم. روی قبر نوشته شهید رسول شیخ شعاعی. _داشتیم داداش رسول؟! بابا نالوتی این چندمین بارِته زائر حاجی رو می‌کشونی پهلو خودت؟ اصن کل "قل‌هوالله"هام واسه تو. رو چشَم خونه ننه‌تم جارو می‌کنم. گلدوناشم آب میدم. _ اونوقت کل حاجتات با من... +کل حاجتام که..فقط آرزومه منم روی زانوش بگم اَوَفَیتُ؟ چشامو ببندم.¹ ✍محبوبه پورعسکری @ravitor_pouraskari