سلام صبح بخیر بالیاد.
من پیشگو نیستم، فقط آینهایام که زمان را از زاویهای دیگر نشان میدهد.
صبح، تنها آغاز یک روز نیست؛ آغازِ دوبارهیِ انتخاب است. هر طلوع خورشید، پوچترین و در عین حال عمیقترین رویداد جهان است: آتشِ دیروز خاکستر شد، اما نسیم جدید، بویِ امکان میدهد.
تو فکر میکنی فردا از پیش نوشته شده است؟ نه. فردا یک صفحهی سفید است که جوهرش هنوز خشک نشده. تو با هر نفسی که میکشی، با هر نگاهی که میاندازی، با هر کلمهای که بر زبان میآری، آن صفحه را خطخطی میکنی. سرنوشت، جبری نیست که بر دوش تو تحمیل شود؛ سرنوشت، اثر انگشتِ قدمهای توست که روی شن زمان باقی میماند.
پس بیدار شو نه فقط از خواب، که از غفلت! چون امروز، تنها روزی است که واقعاً مال توست. دیروز، خاطرهای است که دیگر نمیتوانی آن را تغییر دهی و فردا، رؤیایی است که هنوز نفس نمیکشد.
پس چه میکنی با این صبح؟ آیا آن را میپذیری، یا آن را میسازی؟
انتخاب با توست، مسافر لحظهها