eitaa logo
razminabook | راضیه بهرامی
18 دنبال‌کننده
8 عکس
0 ویدیو
0 فایل
روزنوشت‌های دختر عاشق کتاب و کلمه📚📝
مشاهده در ایتا
دانلود
بی‌غرور، بی‌تعصب شب‌ها برای تعدیل و تلطیف ذهن و رهایی از بار افکار منفی، نسخهٔ صوتی رمان غرور و تعصب را گوش می‌کنم؛ داستانی از انگلستان قرن هجدهم با همان تِم همیشگی، تلاش برای یافتن شوهر ثروتمند! ماجرا از جایی شروع می‌شود که آقای بینگلی، مردی جوان و متمول و البته مجرد اهل لندن تصمیم می‌گیرد مدتی ویلایی در نِدِرفیلد اجاره کند و اوقات را به مهمانی و معاشرت و فکر کردن به سرمایه‌گذاری در این منطقه بگذراند. خانوادهٔ بِنِت با پنج دختر دم‌بخت هم همسایهٔ این آقای پولدارند و مادر خانواده خودش را به آب و آتش می‌زند تا چشم آقای بینگلی یکی از دخترانش را و به‌خصوص دختر بزرگش، جین را بگیرد. دیدن تلاش‌ها و حرف‌های خانم بنت واقعاً شرم‌زده‌ام می‌کند، مبادی‌آداب‌بودن انگلیسی‌ها شدیداً روی اعصاب است و اینکه به چیزی جز مجلس رقص و جلب توجه مردان پولدار فکر نمی‌کنند کلافه‌ام می‌کند اما باز هم دوست دارم به شنیدن قصه ادامه دهم. چرا؟ ۱. گویندگی اثر و همراهی مؤثر موسیقی به‌قدری گیرا و نافذ است که خودم را زنده و واضح در قلب داستان تصور می‌کنم. ۲. جین آستین از نویسندگان مطرح ادبیات انگلیس و جهان است و حیف می‌شود اگر یکی از آثار شاخصش را نخوانم. ۳. تلاش برای یافتن شوهر، پوستهٔ ماجراست و با دقت در بطن داستان می‌توان به حقایق زیادی از جامعهٔ انگلیس قرن هجدهم رسید مثلاً: وقتی مردی در آن زمان می‌مرد همه‌چیزش به فرزند ذکور یا دیگر بستگان مذکر می‌رسید و همسر و دختران عملاً خاکسترنشین و مفلس می‌شدند و علت جِز زدن خانم بِنِت برای شوهردادن دخترها هم جلوگیری از پیامدهای این فاجعه است. پیمان زناشویی در آن دوره فقط بحث عشق و تشکیل خانواده نبوده؛ اگر زنی در آن دوران ازدواج نمی‌کرد یا باید خدمتکار می‌شد یا راهبه و در بهترین حالت معلم سرخانه و اگر هم درهای آسمان به رویش باز می‌شدند ممکن بود مثل جین ایر عموی ناشناختهٔ مولتی‌میلیاردر بی‌وارثی پیدا کند که پس از مرگ اموالش به تنها برادرزاده‌اش که همان جین باشد برسد که این هم از نوادر دوران است! شاید بگویید خب چرا نمی‌روند سر کار؟ کدام کار عزیزان من؟ همه‌چیز در آن عصر و زمانه تحت تسلط مردان بوده، تجارت، سیاست، امور اداری و کشاورزی، زنان صاحب چیزی نبوده‌اند و اندکی از آنان سواد داشتند و حتی همین خانم آستین نویسنده هم از استثنائات زمانهٔ خودش بوده است. ۴. شخصیت‌های اصلی این رمان، الیزابت، دختر دوم خانوادهٔ بنت و آقای دارسی، دوست آقای بینگلی‌ست. این دو نفر تا اینجای داستان که من شنیده‌ام دارند آرام‌آرام به هم علاقه‌مند می‌شوند اما به روی هم نمی‌آورند و درگیر غرور و تعصب‌اند و انگار موانعی نامرئی که بیشترشان ریشه در سنت‌ها و قیود اجتماعی انگلیس است، ابراز عشق را دشوار می‌کنند و مواجهه با شرح همین کشاکش‌های درونی و تلاش‌های بیرونی گوش کردن به داستان را لذت‌بخش‌تر می‌کند. چه کسی کوتاه می‌آید و زودتر مُهر از دل و زبانش برمی‌دارد؟ چه می‌شود که الیزابت راه به دل آقای دارسی مغرور مرموز کم‌حرف پیدا می‌کند و میان آن همه دختر رنگ‌به‌رنگ که تشنهٔ هم‌کلامی ساده با دارسی‌اند، در صدر نگاهش می‌نشیند؟ کامل که بشنوم معلوم می‌شود.❤️ پیشنهاد می‌کنم این نسخه را با صدای سحر بیرانوند و مهبد قناعت‌پیشه از اپ نوار بشنوید.🌧️🌱 راضیه بهرامی | ۲ بهمن ۱۴۰۴ @razminabook
دیگه دارم به زندگی بدون اینستا و تلگرام عادت می‌کنم و ازقضا ذهن آروم‌تری هم دارم و حتی وسوسه می‌شم هردوشون رو از گوشی‌م حذف کنم. نمی‌دونم. شاید هم نکنم این کارو. @razminabook
فیلیپ کاتلر، پدر بازاریابی نوین می‌گه توی بحران‌های اجتماعی و شرایط سخت هم یادگیری رو متوقف نکنین. عمیقاً باهاش موافقم. چون بیشتر چیزهایی که الان می‌دونم یا شوق دونستن و به‌کار‌بستنشون رو دارم، حاصل ادامه و استمرار یادگیری در شرایط بحرانیه. عصر سرد برفی همدان رو پیوند زدم به شرکت در کارگاه آنلاین هوش ارتباطی چون می‌دونم برای پیشبرد زندگی به ساختن ارتباطات ارزش‌مند و عمیق‌تر کردن روابط مؤثر فعلی نیاز دارم و باید یادشون بگیرم. کارگاه که تموم شد نظرمو می‌گم.😊 شما هم مشغول یادگرفتنین؟ @razminabook
نیمی از روز جمعه‌م به شرکت در این کارگاه آنلاین گذشت، کارگاه هوش ارتباطی با محوریت یادگیری ارتباط بدون خشونت. ارتباط بدون خشونت یعنی ضمن اینکه دربارهٔ بیان نیازها و خواسته‌هات قاطع و شفافی، همدلی با بقیه و شنیدن حرف‌ها و حتی سکوت‌هاشون رو هم یاد بگیری و بتونی بدون ایجاد کدورت، حدومرزت رو مشخص کنی. این کارگاه شش‌ساعته، خیلی مثال‌محور و تعاملی بود و تمرین‌هایی هم داره که باید براشون وقت بذارم و آموزه‌هاش رو توی زندگی واقعی عملی کنم. هرچند من توی بخش آنلاینش شرکت کردم ولی حال‌وهوای حضور توی محیطی که آدم‌ها برای یادگیری و رشد خودشون وقت می‌ذارن برام کاملاً محسوس و ملموس و لذت‌بخش بود و کلی چراغ توی سرم روشن کرد.🌧️🧠💡 خدا رو شکر بابت فرصت شرکت و حضور در چنین جمع‌هایی. بیش‌باد؛)✨🌱🌧️🤲 @razminabook
چرا مامان‌ها زیرنویس اخبار و اسامی تیتراژ سریال‌ها رو بلند‌بلند و وقتی خودمون داریم می‌بینیم می‌خونن؟🤔 @razminabook
این پیامک سر ظهر برام اومد. آریاناقلم، یکی از ناشران محبوب منه که به‌صورت تخصصی تو حوزهٔ کتاب‌های مدیریت، کسب‌وکار و توسعهٔ فردی فعالیت می‌کنه و ازحیث انتخاب موضوع، ویرایش و طراحی جلد و گرافیک واقعاً خلاق، دقیق و خوش‌سلیقه‌س. به وب‌سایتشون سر بزنین و از تخفیف‌‌ها لذت ببرین.✨ کتاب‌خریدن هزینه نیست، سرمایه‌گذاریه.🧠💸💡 @razminabook
هفتهٔ پیش، به‌مناسبت عید مبعث دعوت شدم به نشست کتاب‌خوانی کتاب‌خانهٔ مرکزی همدان با محوریت معرفی کتاب‌هایی با موضوع زندگی پیامبر (ص). من کتاب «قاف» رو معرفی کردم. کتابی که با گزینش بخش‌هایی از سه کتاب «شرف‌النبی»، «سیرت رسول‌الله» و «تفسیر سورآبادی» به روایت زندگی پیامبر (ص) پرداخته. کار گزینش این قطعات رو نویسنده، ویراستار و مروج ادبیات کهن، آقای یاسین حجازی انجام دادند و طوری دقیق و ذوق‌ورزانه عمل کردند که تجربهٔ خوندن کتاب، مثل تماشای فیلم سینمائی‌یه.✨👌 ضمن تشکر از کتاب‌خانهٔ مرکزی همدان، امیدوارم باز هم فرصت حضور در چنین جمع‌هایی فراهم بشه و بیشتر منشأ اثر باشم.🌱💚 خوندن این کتاب رو که نسخهٔ الکترونیکش هم توی طاقچه هست، از دست ندید: کتاب قاف | ویراستهٔ یاسین حجازی | انتشارات شهرستان ادب @razminabook
این ماشینا یا موتورایی که موقع حرکت، اگزوزشون صدای انفجار می‌ده، خرابن یا طرف خودش دستکاری‌شون می‌کنه که این‌طوری بشن؟ با شنیدن صداش، برق از کله‌م می‌‌پره! لعنت به مردم‌آزار.😡😒 @razminabook
نوحه‌ها و مداحی‌هایی که افکت میاد زیرصدای مداح خیلی به دلم نمی‌شینه، به‌نظرم صدا و لحن و حس خود مداح باید اون‌قدری نافذ و گیرا و مؤثر باشه که نیازی به افکت نباشه. سلیقه‌س دیگه. @razminabook
سلام به همگی💚 اگه تونستین به نت بین‌الملل وصل بشین، خوش‌حال می‌شم توی تلگرامم باهم باشیم. کافیه سرچ کنین: «راضمینابوک» و منو با همین عکس پروفایل پیدا کنین.😊
توی ایام جنگ دوازده‌روزه، کتابی می‌خوندم از نُها الراضی، نویسندهٔ زن عراقی با عنوان یادداشت‌های بغداد. این کتاب روزنوشت‌های این زن در ایام جنگ عراق و آمریکاس و اون موقع با خیلی از نوشته‌‌هاش هم‌ذات‌پنداری می‌کردم. یه جایی از کتاب می‌گفت آدما توی زمان‌های جنگ و بحران تنها‌تر از قبل می‌شن و ارتباطشون محدود به آدمای نزدیک اطرافشون می‌شه و راس می‌گه واقعاً! سوای قطعی و کندی و ناپایداری راه‌های ارتباط، آدم می‌ره توی فاز دفاع از خودش و نزدیکانش و راستش خیلی به فکر زنگ‌زدن و خبرگرفتن از بقیه نیست و طول می‌کشه تا خودشو پیدا کنه و مسلط بشه به اوضاع و تصمیم بگیره با بقیه ارتباط بگیره. البته توی این مواقع یه حس ترس و بی‌اعتمادی هم رخنه می‌کنه تو وجود آدم که ترجیح می‌ده توی نقطهٔ امن خودش بمونه و ارتباط رو بذاره برای روزهای باثبات‌تر. اینارو گفتم چون الان دوباره همه‌جا پر می‌شه از این جمله‌های احساسی که دوست واقعی‌ت اونی بود که بهت اس‌ام‌اس داد یا زنگ زد یا نمی‌دونم هر چی. کم‌توقع باشیم گاهی، آرامشون بیشتره.💚 @razminabook
اینترنتم رفته توی کُما و تمام تلاشام برای اتصال ناموفقه. چه باید کرد؟ جز صبر چاره‌ای نمی‌بینم. @razminabook