eitaa logo
ناشناس رَدا
5 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
الان یعنی هر موضوعی بدیم مینویسی؟ . بله ولی هرررر موضوعی ام که نه دیگه😂 ولی اگر موضوعتون اکی و قابل بارگذاری باشه چرا که نه 😶‍🌫
چند سالته؟ . 🚶‍♀️
کانالت عالیه خیلی حس خوبی داره🥲❤ . عی بابا🫂🤍🙂
مثلا یکی که از همه بریده و رفته جنگل و از همه خسته اس اینجوری بگو . اتفاقا قبلا اینجوری نوشته بودم ولی حالا یدونه جدید مینویسم🌚📜✏
[ناجیِ گم شده] از همه بریده بود، نه به خشم، به فرسودگی؛ انگار دلش سال‌ها زیرِ بارِ همین دنیا، آهسته شکسته بود. رفت به جنگل،به جایی که درخت‌ها با اینکه قد کشیده بودند هیچ‌وقت ادا درنمی‌آوردند؛ بلند بودند، اما متواضع؛ سایه داشتند، اما توقع نه. باد می‌آمد و می‌رفت، مثل آدم‌های این روزگار: بی‌قرار، بی‌قرارِ ماندن. او آن‌جا نشست و فهمید گاهی آدم برای پیدا شدن، باید گم شود؛ برای آرام شدن، باید از همه‌ی صداها دور شود؛ و برای نجاتِ دل،باید دل از نجات برید. شب که رسید، تاریکی مثل آشنایی قدیمی کنارش نشست. نه پرسید، نه قضاوت کرد،نه وعده داد. فقط بود. و همین «بودنِ بی‌ادعا» از هزاران حضورِ پرهیاهو راست‌گوتر بود. از آدم‌ها خسته بود،از حرف‌های روشنِ دروغین،از لبخندهای تاریک،از گرمیِ سردِ دست‌ها،از صدای بلندِ دل‌های خالی. و جنگل،با همه‌ی خاموشی‌اش،برای او تنها جایی بود که سکوتش شبیه نجات بود، نه تنهایی. "به قلم زهرا یزدیان"
دوستان فضا که میدید در مورد نتیجه هم نظر بدید🙊
میخوام یه فضای سخت بدم😂 . دست شما درد نکنه واقعا😂🤌
شعرایی که میذاری واقعاااا قشنگا🫀 . 🤌😍🌱
سفارشی باشه؟😂❤🌚
فضا بدم؟ یه چی بنویس تو این مایه ها مثلا نیست،عاشقم،در چشم های معشوق وجود ندارم، نیستم،نابودم و من با خیلات بوسه هایش نفس میکشم،شاید روزی روزگاری برگردد . بریم که دست به قلم شیم...🤌
هدایت شده از رَدا
[انعکاس نبودنت] نیستم؛ اما هنوز از نبودنم دلیلی برای ماندن ساخته‌ام. من در چشم‌های او نه دیده شدم، نه زیستم؛ فقط مثل سایه‌ای که به نور التماس کند از خودم کم شدم. عشق اسمِ زیبای یک فقدان بود؛ چیزی شبیه حضور،اما بی حضورت. شبیه بودن، اما از جنس نبودن. و من در این میانِ معکوسِ هستی و نیستی با خیالش زنده‌ام؛ با بوسه‌هایی که هرگز نرسیدند، با دستی که نیامد، با صدایی که نگفت: «بمان». من در آغوشِ دوری نزدیک‌تر از همیشه سوختم؛ در فراموشیِ او یاد گرفتم چطور از یاد رفتن هم می‌تواند زیبا باشد هم فاجعه. و هنوز هر شب دلِ بی‌دلِ من به درِ بسته‌ی نبودنش می‌کوبد به امیدی که می‌داند آمدنی نیست، اما چه تلخ است که آدم برای برگشتنِ کسی که هیچ‌وقت نرفته، این‌قدر منتظر بماند… "به‌قلم‌زهرا‌یزدیان"