eitaa logo
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
572 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
1.2هزار ویدیو
4 فایل
بسم‌الله🌱 اینجاقصه‌چندطلبهِ‌یزدیه🙂✍🏻 همدل،هم‌مسیر،عاشق‌مسیرحق❤️‍🩹🪴 رفاقتمون‌ازحجره‌شروع‌شد؛تاشهادت‌ادامه‌داره💔🕊 همون‌رفاقت‌ساده‌ای‌که‌رنگ‌خدا داره✨ اینجابارفاقت،چای‌طلبگی‌ودل‌پاک،باهمیم‌تاشهادت!🥀 شروع:04/4/28🤍کپی؟!صلوات✅😊 من؟ @Talabeh_88 ➡تبادل
مشاهده در ایتا
دانلود
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
~🦋~~ همه عـالم به عـلی می‌نازد ؛ مـولا به دخترش زیـنب‌"س" . . 💔!'
آرمان علی‌وردی طلبه بسیجی بود که در اغتشاشات پاییز ۱۴۰۱ توسط آشوبگران شکنجه شده و سپس به شهادت رسید. داستانی که می‌خوانید، خاطره‌ای از شهید آرمان علی‌وردی است که در کتاب «آرمان عزیز» به قلم محمدعلی جابری آمده است: «داشت یکی یکی وسیله‌هایش را جمع می‌کرد تا از حوزه بزند بیرون. مهدی هم روی بالکن مسجد راه می‌رفت و به او نگاه می‌کرد. با خودش فکر می‌کرد: «یعنی آرمان کجا می‌خواهد برود؟ توی این شلوغی‌ها که کسی جرأت بیرون رفتن ندارد. آرمان چرا نمی‌نشیند درسش را بخواند؟» پیش خودش حدس زد که شاید می‌خواهد برود کمک نیرو‌های انتظامی. از همان بالکن مسجد آرمان را صدا زد: «آرمان! داری کجا می‌ری؟» آرمان همان طور که وسیله‌هایش را جمع می‌کرد، گفت: «احتمالاً امشبم خیابونا شلوغ می‌شه. می‌خوام برم کمک نیرو‌های انتظامی تا اغتشاشگر‌ها مزاحم مردم نشن. تو هم بیا تا امشب با هم بریم.» مهدی همین طور که روی بالکن این طرف و آن طرف می‌رفت گفت: «آرمان بشین درست رو بخون! این کار‌ها وظیفه من و تو نیست.» آرمان کمی مکث کرد؛ نگاهش را برگرداند سمت مهدی و گفت: «آدم نباید سیب زمینی باشه.» مهدی سری تکان داد و گفت: «خب حداقل از این به بعد کم‌تر برو.» آرمان جواب داد: «باشه، امشب رو که برم بعدش دیگه کم‌تر می‌رم.» رفت و برای همیشه دوستانش را تنها گذاشت.»
بمناسبت سومین سالروز شهادت 🌷🌷 شهید آرمان علی‌وردی متولد ۱۳ تیر سال ۱۳۸۰ش در تهران. او در رشته مهندسی عمران در دانشگاه پذیرفته شد و به‌گفته پدرش پس از یک سال تحصیل، به دلیل علاقه به درس‌های حوزه، از دانشگاه انصراف داد و وارد حوزه علمیه گردید. قبل از شهادت، تحصیلات حوزوی را در مدرسه علمیه آیت‌الله مجتهدی در تهران در پایه سوم می‌گذراند و بسیجی یگان امام رضا (ع) سپاه محمد رسول الله تهران بود 🥀🥀آرمان ساکن محله شهران تهران بود که در مأموریت‌های بسیج برای مقابله با ناآرامی‌ها و اغتشاشات حضور داشت. این طلبه بسیجی مخلص، در ناآرامی‌های روز چهارشنبه ۴ آبان ۱۴۰۱در شهرک اکباتان توسط اغتشاش‌گران ربوده و بعد از شکنجه و ضرب‌وشتم شدید، با ضربات متعدد چاقو مصدوم شد. ضاربان و اغتشاش‌گران بدن نیمه جان او را کنار خیابان رها کردند😭 و بعد از چند ساعت توسط بسیجیان پیدا شد سپس به بیمارستان بقیةالله (عج) منتقل شد اما به دلیل شدت خون‌ریزی، روز جمعه ۶ آبان ۱۴۰۱ به درجه رفیع شهادت ‌رسید. نام و یاد این شهید سعید و همه شهدای ۱۴۰۱ را گرامی میداریم . عاقبتتون ختم بخیر با دعای شهدا🌷 🌱
آرمان علی‌وردی طلبه بسیجی بود که در اغتشاشات پاییز ۱۴۰۱ توسط آشوبگران شکنجه شده و سپس به شهادت رسید. داستانی که می‌خوانید، خاطره‌ای از شهید آرمان علی‌وردی است که در کتاب «آرمان عزیز» به قلم محمدعلی جابری آمده است: «داشت یکی یکی وسیله‌هایش را جمع می‌کرد تا از حوزه بزند بیرون. مهدی هم روی بالکن مسجد راه می‌رفت و به او نگاه می‌کرد. با خودش فکر می‌کرد: «یعنی آرمان کجا می‌خواهد برود؟ توی این شلوغی‌ها که کسی جرأت بیرون رفتن ندارد. آرمان چرا نمی‌نشیند درسش را بخواند؟» پیش خودش حدس زد که شاید می‌خواهد برود کمک نیرو‌های انتظامی. از همان بالکن مسجد آرمان را صدا زد: «آرمان! داری کجا می‌ری؟» آرمان همان طور که وسیله‌هایش را جمع می‌کرد، گفت: «احتمالاً امشبم خیابونا شلوغ می‌شه. می‌خوام برم کمک نیرو‌های انتظامی تا اغتشاشگر‌ها مزاحم مردم نشن. تو هم بیا تا امشب با هم بریم.» مهدی همین طور که روی بالکن این طرف و آن طرف می‌رفت گفت: «آرمان بشین درست رو بخون! این کار‌ها وظیفه من و تو نیست.» آرمان کمی مکث کرد؛ نگاهش را برگرداند سمت مهدی و گفت: «آدم نباید سیب زمینی باشه.» مهدی سری تکان داد و گفت: «خب حداقل از این به بعد کم‌تر برو.» آرمان جواب داد: «باشه، امشب رو که برم بعدش دیگه کم‌تر می‌رم.» رفت و برای همیشه دوستانش را تنها گذاشت.» 🌱