eitaa logo
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
574 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
1.2هزار ویدیو
4 فایل
بسم‌الله🌱 اینجاقصه‌چندطلبهِ‌یزدیه🙂✍🏻 همدل،هم‌مسیر،عاشق‌مسیرحق❤️‍🩹🪴 رفاقتمون‌ازحجره‌شروع‌شد؛تاشهادت‌ادامه‌داره💔🕊 همون‌رفاقت‌ساده‌ای‌که‌رنگ‌خدا داره✨ اینجابارفاقت،چای‌طلبگی‌ودل‌پاک،باهمیم‌تاشهادت!🥀 شروع:04/4/28🤍کپی؟!صلوات✅😊 من؟ @Talabeh_88 ➡تبادل
مشاهده در ایتا
دانلود
شــهدا زنــده انــد و نــزد پــروردگــارشــان روزی مـی خــورنــد...!💔🌱🥲
خب بعد از چند هفته که وصیت نامه شهدا نداشتیم و دیروز که فراموش کردم بزارم🙈🙏🏻 امشب بریم وصیت نامه و معرفی کتاب رو باهم بزاریم...!✓☺️🌱
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
وصیت نامه شهید رضا حاجی زاده : بسم‌الله الرحمن الرحیم «و اما خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی» آیات 40 و 41 سوره مبارکه النازعات «و اما آن کس که از مقام و مرتبه پروردگارش ترسیده و خود را از هوا و هوس بازداشته است، به یقین بهشت جایگاه اوست». با سلام و صلوات به محضر منجی عالم بشریت حضرت صاحب‌الزمان(عج) و نائب بر حقش امام خامنه‌ای و شهدای اسلام و ایران، به خصوص شهدای مدافع حرم. اینجانب رضا حاجی‌زاده فرزند رجبعلی در صحت و سلامت کامل عقلی وصیت‌نامه خود را می‌نویسم، من نمی‌خواهم که عمرم بی‌ثمر باشد و مرگم یک مرگ عادی، مرگی می‌خواهم که در راه اسلام و ایران اسلامی باشد. من به‌خاطر منطق خویش برای دفاع از اسلام و حریم اهل بیت(ع) وارد جنگ با دشمنان اسلام شدم و با عشق و علاقه و رضایت کامل جان خویش را فدای این راه می‌نمایم و می‌روم تا انتقام سیلی حضرت زهرا(س) را بگیرم. من از مردم ایران می‌خواهم تفرقه‌اندازی نکنید، با هم متحد باشید، دین اسلام را سربلند نگه دارید، به دوستان و آشنایان توصیه می‌کنم نماز اول وقت و با حضور قلب بخوانید. پدر و مادر را گرامی و محترم بدارید، از طهارت و معصومیت خود شدیداً حراست و پاسداری کنید، پیوند به ائمه اطهار(ع) و به‌خصوص امام هشتم را مستحکم کنید و خدای متعال و مهربان را در همه حال به‌یاد داشته باشید. خدمت پدر و مادر عزیز و گرامی! موفقیت من در مراحل گوناگون زندگی مرهون زحمات و دعای خیرتان بوده است، امیدوارم کوتاهی و قصورم را در رسیدگی به اوضاع و احوال‌تان بخشنده باشید و حلالم کنید و این را بدانید تا آنجا که در توان داشتم در حد بضاعتم تلاش کردم تا رضایت شما را در زندگی خود داشته باشم. هر پدر و مادری عاقبت به خیری فرزندشان را خواهانند و این را بدانید که بنده عاقبت به خیر شدم و این عاقبت به خیری را مدیون زحمات دیروز شما هستم. داداش جان! در نبود من پدر و مادر را فراموش نکن و همواره تابع بی چون و چرای ولایت باش، دشمن همواره از دینداری و ولایت‌پذیری تو هراس دارد، پس کاری کن که دشمن همواره از تو و امثال تو بترسد. همسر مهربان و صبورم! می‌دانم که بعد از رفتن من تمام سختی‌های این زندگی بر دوش توست، من برای شهادت نمی‌روم، من جوانم و زندگی با شما را دوست دارم و می‌خواهم با شما باشم، ولی این تکلیف ماست که از حریم اسلام و اهل بیت(ع) دفاع کنیم و راضی هستیم به رضای خدا ولی این ‌بار سنگین بر دوش توست و از تو می‌خواهم صبر زینب‌گونه پیشه کنی و در برابر تمام سختی‌ها و مشکلات یاد خدا را فراموش نکنی و در تمام مراحل از خدا کمک بگیری. از تو می‌خواهم که فرزندانم را طوری تربیت کنی که در مسیر اسلام و ولایت ادامه‌دهنده را شهدا باشند و بابت تمام کمبودها و نبودهایم از تو می‌خواهم حلالم کنی. فاطمه‌حلما جان! دِتِر (دختر) بابا، دوستت دارم، دوستت دارم، بدان که بابا رفته است که تا تو و امثال تو در امنیت و آرامش در خاک خود قدم بگذارید و بدان که ناموس شیعه در واقع ناموس خودمان است، تکلیف ما این است که از ناموس شیعه دفاع کنیم و جان خود را در این راه بدهیم و از تو می‌خواهم که در سنگر خود که همان چادر توست، بمانی و بایستی و مقابله کنی تا پرچم اسلام و تشیع همیشه پیروز و سرافراز بماند. محمدطه جان! مرد خانه بابا، تو دیگر ستون خانه‌ای، از تو می‌خواهم که دینت را حفظ کنی و در خط ولایت فقیه باشی و گوش به فرمان رهبر عزیزمان باشی، دعا می‌کنم که در رکاب امام زمان (عج) ادامه‌دهنده راه شهدا باشی و در زندگی‌ات طوری باشی که موضع اسلام و مسلمین به خطر نیفتد. از همه دوستان و آشنایان و همکارانم می‌خواهم که مرا حلال کنند و قصورم را ببخشند و اگر دینی از کسی برگردنم مانده است، برای تسویه به خانواده‌ام مراجعه نمایند که خداوند می‌فرمایند هر گناهی از شما بخشیده می‌شود، غیر از حق‌الناس. ومن‌الله التوفیق رضا حاجی زاده
بریم معرفی کتابمونو بزاریم...!👇🏻☺️
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
خب پانزدهمین کتابمون به نام «هــواتودارم» هست!🥲 (نوشته‌ی‌آقای‌رسول‌ملاحسینی)🌱 {روایت عاشقانه و بسی
خب شانزدهمین کتابمون به نام «من‌میترا نیستم» هست!🥲 (نوشته‌ی‌خانم‌معصومه‌رامهرمزی)🌱 {روایتی از زندگی نوجوانِ ۱۵ ساله شهیده زینب کمایی🥺❤️‍🩹} شهیدی که، ۱۵ سالش بود امــا رفتار و سکناتش مثل یک آدم بزرگ ۴۰ ساله بود!🥲 کتابی که از دختری روایت میکنه که در اصل شناسنامه اسمش، میترا بود، ولی گفت من میترا نیستم☝️🏻🙂 گفت به من بگید زینب! من اسم میترا رو دوست ندارم، میخام زینب باشم🥺 اینقدر داستان زندگی این شهید قشنگه که باید گریه کنی و درس بگیری!!💔 خلاصه، این کتاب به شدت خوندنیه و حتما باید خودتون بخونید و بفهمید چه خبره و ما کیا رو از دست دادیم🥺❤️‍🩹 چه جوونا و نوجوونایی رو داشتیم...💔😔 انـــــقدر داستان این کتاب زیبااا نوشته شده که فقط باید بخونی و اشک بریزی🥺:)) خلاصه که زیبایی این کتاب حـــد نداااره!!❤️‍🩹 پس پیشنهاد میکنم حتمااا این کتاب فوق العاده زیبا رو مطالعه کنید که وااقعا عاالیه👌🏻😇 بخشی از کتاب رو براتون میزارم👇🏻😌
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
هواتو دارم:🌱 شب مهمان داشتیم و قرار بود خانواده مرتضی برای شام بیاید خانهما، ماشین خریده بودیم و خیا
من‌میترا نیستم:🌱 بچه‌ها کم، کم بزرگ شدند و از حال و هوای بچگی درآمدند. جعفر به درس و مدرسه آنها بیشتر از هر چیزی اهمیت می‌داد. دنبــال این بود که بچه‌ها در آینده کسی بشوند و دستشان توی جیب خودشان باشد. از سر کار که برمی‌گشت، ۱۰ بار از آنها سوال می‌کرد: «درس خوندید؟ تکالیف مدرسه رو نوشتید؟» کتاب،دفتر،قلم و هر چیزی که مربوط به درس و مشق بچه‌ها بود را تهیــه می‌کرد و کم نمی‌گذاشت. مهران کلاس زبــان رفت و کنار درس مدرســه‌اش از آموزشگاهی معتبر، مدرک زبــان انگلیسی گرفت. مهرداد در کنار درس، نمایشنامه می‌نوشت و خودش بازی می‌کرد. دخترها هم درس خوان بودند و هر سال با نمره‌های خوب قبول می‌شدند...🌱
. شــبتون امـــام رضـــایی✨🌝🍃 .