هدایت شده از پلی رِفام .
[Arianfar Ft. The Don X Mahyar]Arianfar Ft. The Don X Mahyar - Hasrat [SevilMusic].mp3
زمان:
حجم:
9.9M
میخوام واسه آخرین بار کنارت تو شب مهتابی بمیرم . :)
رِفامم ..
چقدر واژهی غریبی شدهای در دهانم ؛
همانقدر شیرین که جانم را میبرد ،
همانقدر تلخ که نفسم را میگیرد .
تو ، رِفامِ من بودی .
نه فقط یک عشق ، که تمامِ معنایِ امنِ جهانم .
و چه گناه بزرگی بود دل بستن به تو ، وقتی تقدیر نقشهی رفتنت را از پیش در دلت کشیده بود .
کاش نمیرفتی رفام . :)
کاش مسیرِ رفتن را هیچوقت در چشمانت ندیده بودم .
ماندنِ تو ، برای من ، مترادفِ تمامِ خوشبختیهایِ ممکن بود .
اما رفتی و رفتنت ، مثل فروپاشیِ یک سینه در زیر فشارِ بیهودگی ،
دندههای دلم را یکییکی شکست .
نه از آن شکستنهایی که خوب میشود ، از آنها که تا آخر عمر ، با هر نفس یادت میآورد هنوز تکهای از تو ، جای خالیِ اوست .. :)
#ع_د
رِفام .
رِفامم .. چقدر واژهی غریبی شدهای در دهانم ؛ همانقدر شیرین که جانم را میبرد ، همانقدر تلخ که نفس
حالا فقط خاطراتت مانده ، چون خاری در چشم ، و لبخندی که دیگر نیست ، مثل نوری که خاموش شده .
هر شب ، تا انتهایِ بغضِ نبودنت گریه میکنم ،
و صبحها ، با زخمی تازه از خواب بیدار میشوم .
اما باورش سخت است ، رِفامم ..
حتی در این غبارِ دلتنگی ، حتی با این قفسهی شکسته ، نوری کوچک هنوز چشمک میزند .
نورِ امیدی که شاید روزی ، همان مسیرِ رفته را بازگردی .
شاید روزی ، دستانت دوباره در دستانم گره بخورند و زخمِ این جدایی ، مرهمی جز حضورت پیدا نکند .
من هنوز منتظرم رِفامم . :)
نه به انتظارِ یک معجزه ، که به انتظارِ خودت .
تا شاید ، فهمیدی رفتن ، مگر با بازگشت ، معنیِ واقعیاش را پیدا میکند .
و تا آن روز با همین استخوانهای خردشده ، با همین قفسهی شکستهی سینه ، هر روز برای آمدنت نفس میکشم .. :)
#ع_د
شباهت دارد عشقِ ما ، به احوالاتِ این دوران ..
تویی یکعالمه تحریمِ بیپایان ، منم ایران . :)
رِفامِ قشنگم ..
نمیدونم چیشده بود که میونِ اینهمه سکوت ، یادی از من کردی ؛
یا شاید هم روحِ من بود که بیتاب ، دنبالِ نشونهای از تو درِ خونهیِ خیالت رو کوبیده بود .
دمِ صبحی ، بلخره دیدمت .
هنوز هم همونقدر زیبا ، همونقدر دور بودی ،
هنوز هم جوری عاشقم که انگار تکتکِ سلولهای بدنم دارن برای نبودنت مرثیهسرایی میکنن .
[ خواب بود ] ؛ همونقدر کوتاه و زهراگین .
موهاتو سپردی به دستایِ لرزونم تا برات ببافمشون ..
انگار تمومِ گرههایِ کورِ زندگیم میونِ اون تارهایِ ابریشمی پنهون شده بود .
میبافتم و میباریدم ؛
پریشونیِ موهات ، آیینهیِ تمامنمایِ روحِ تکهتکه شدهیِ منه و رنگِ سیاهِشون ، ای کاش رنگِ بختِ من بود ، نه رنگِ عزایِ ابدیِ این دل .. :)
حالا که بیدارم ،
سنگینیِ قفسهیِ سینهام از همیشه بیشتره ؛
انگار کسی قلبم رو با دستایِ خودش از ریشه کنده و برده .
من اینجا تو این اتاقِ خالی ، دارم میونِ عطرِ خیالیِ موهات ، نفسهایِ آخرِ نبودنت رو به شماره میاندازم .
اکسیژن تموم شده ؟ .. یا شاید هم من بدونِ تو ، دیگه چیزی برایِ ادامه دادن ندارم . :)
#ع_د