eitaa logo
رِفام .
717 دنبال‌کننده
172 عکس
4 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧https://eitaa.com/joinchat/691471905C162f966734
مشاهده در ایتا
دانلود
رِفام .
نمی‌دانستم دیوانگی است . حماقتِ محض . مثل قماربازی که همه دار و ندارش را ریخته روی دایره . دوستش داش
شکست ، آن‌طور که فکر می‌کردم ، یک برخوردِ تند و سریع نبود .. شکست ، یک فرسایشِ آرام بود ؛ مثلِ فرسایشِ صخره‌ها زیرِ باران‌هایِ مداوم . هر روز که نبود ، هر روز که سرد شد ، و هر روز که فهمیدم در نقشه‌ی او ، من فقط یک اتفاق بودم ، نه یک مقصد ، تکه‌ای از وجودم فرو ریخت . حالا جایِ خالی‌اش مثل یک حفره‌ی سیاه در مرکزِ سینه‌ام دهان باز کرده و هر گوشه‌ی این خانه ، هر تکه از این شهر ، بویِ خیانتِ غیرمستقیمِ او را می‌دهد . حالا ، وقتی در تاریکیِ اتاق نشسته‌ام ، صدایِ سکوت ، مثلِ فریادِ آن قماربازِ ورشکسته در گوشم می‌پیچد . درد ، حالا دیگر یک حسِ گذرا نیست ؛ درد ، یک هویت است . شده است پوستِ من . هر بار که می‌خواهم نفس بکشم ، انگار دارم تکه‌هایِ شکسته شده‌ی قلبم را در ریه‌هایم می‌کشم .. :)
رِفام .
_ درد .
درد یک هویت است .. :)
امان ، امان .😂💔
خواستنت ، تمنای هر رگ .
ای دوریت ، آزمون تلخِ زنده به گوری .. :)💔
.. :)💔
رِفام .
ولی من الان دقیقن جاییم که حسِ پوچیِ بعد مووان کردنو دارم درحالی که هنوز مووان نکردم .
تو فراموش نشدنی نیستی عزیزم ، من کلا آپشن مووان کردنو ندارم .
مرا محتاج رحم این و آن کردی ، ملالی نیست ؛ تو هم محتاج خواهی شد ، جهان دار مکافات است .. :)
رِفام .
شکست ، آن‌طور که فکر می‌کردم ، یک برخوردِ تند و سریع نبود .. شکست ، یک فرسایشِ آرام بود ؛ مثلِ فرسای
بدترین قسمتش این نیست که او رفت ؛ بدترین قسمتش این است که وقتی می‌آیم تا تمام کنم ، می‌بینم چیزی برای تمام کردن باقی نمانده . من تمام شده‌ام . من همان دار و ندارِ باخته‌ای هستم که حالا روی میزِ روزگار ، خاک می‌خورد و کسی برای جمع کردنش نمی‌آید . کاش می‌شد حافظه‌ام را مثل یک فایلِ خراب ، فرمت کنم . اما نه .. این درد ، هر چقدر هم جان‌کاه ، تنها چیزی است که از او برایم باقی مانده .. :) و من ، در اوجِ این حماقت ، هنوز هم نمی‌دانم چرا دلم برایِ همان قمارِ باخته ، برای همان ویرانیِ خویشتن ، تا این حد تنگ است . کاش می‌شد از این تهِ چاه ، دوباره بالا رفت ؛ اما چطور ؟ وقتی تمامِ طناب‌هایی که برای بالا آمدن ساخته بودم ، همان عشقِ لعنتی بود که با خودش ، مرا به اعماقِ تاریکی برد . :)