رِفام .
شبِ پانزدهم چله ی زیارت عاشورا . :)🖤 [ صوتِ زیارت . ]
شبِ شانزدهم
چله ی زیارت عاشورا . :)🖤
[ صوتِ زیارت . ]
رِفام .
ولی من الان دقیقن جاییم که حسِ پوچیِ بعد مووان کردنو دارم درحالی که هنوز مووان نکردم .
تو فراموش نشدنی نیستی عزیزم ، من کلا آپشن مووان کردنو ندارم .
مرا محتاج رحم این و آن کردی ، ملالی نیست ؛
تو هم محتاج خواهی شد ،
جهان دار مکافات است .. :)
#فاضلنظری
رِفام .
شکست ، آنطور که فکر میکردم ، یک برخوردِ تند و سریع نبود .. شکست ، یک فرسایشِ آرام بود ؛ مثلِ فرسای
بدترین قسمتش این نیست که او رفت ؛
بدترین قسمتش این است که وقتی میآیم تا تمام کنم ، میبینم چیزی برای تمام کردن باقی نمانده .
من تمام شدهام .
من همان دار و ندارِ باختهای هستم که حالا روی میزِ روزگار ، خاک میخورد و کسی برای جمع کردنش نمیآید .
کاش میشد حافظهام را مثل یک فایلِ خراب ، فرمت کنم .
اما نه ..
این درد ، هر چقدر هم جانکاه ، تنها چیزی است که از او برایم باقی مانده .. :)
و من ، در اوجِ این حماقت ، هنوز هم نمیدانم چرا دلم برایِ همان قمارِ باخته ، برای همان ویرانیِ خویشتن ، تا این حد تنگ است .
کاش میشد از این تهِ چاه ، دوباره بالا رفت ؛
اما چطور ؟ وقتی تمامِ طنابهایی که برای بالا آمدن ساخته بودم ،
همان عشقِ لعنتی بود که با خودش ، مرا به اعماقِ تاریکی برد . :)
#ع_د