eitaa logo
رِفام .
718 دنبال‌کننده
171 عکس
6 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧https://eitaa.com/joinchat/691471905C162f966734
مشاهده در ایتا
دانلود
ای دوریت ، آزمون تلخِ زنده به گوری .. :)💔
.. :)💔
رِفام .
ولی من الان دقیقن جاییم که حسِ پوچیِ بعد مووان کردنو دارم درحالی که هنوز مووان نکردم .
تو فراموش نشدنی نیستی عزیزم ، من کلا آپشن مووان کردنو ندارم .
مرا محتاج رحم این و آن کردی ، ملالی نیست ؛ تو هم محتاج خواهی شد ، جهان دار مکافات است .. :)
رِفام .
شکست ، آن‌طور که فکر می‌کردم ، یک برخوردِ تند و سریع نبود .. شکست ، یک فرسایشِ آرام بود ؛ مثلِ فرسای
بدترین قسمتش این نیست که او رفت ؛ بدترین قسمتش این است که وقتی می‌آیم تا تمام کنم ، می‌بینم چیزی برای تمام کردن باقی نمانده . من تمام شده‌ام . من همان دار و ندارِ باخته‌ای هستم که حالا روی میزِ روزگار ، خاک می‌خورد و کسی برای جمع کردنش نمی‌آید . کاش می‌شد حافظه‌ام را مثل یک فایلِ خراب ، فرمت کنم . اما نه .. این درد ، هر چقدر هم جان‌کاه ، تنها چیزی است که از او برایم باقی مانده .. :) و من ، در اوجِ این حماقت ، هنوز هم نمی‌دانم چرا دلم برایِ همان قمارِ باخته ، برای همان ویرانیِ خویشتن ، تا این حد تنگ است . کاش می‌شد از این تهِ چاه ، دوباره بالا رفت ؛ اما چطور ؟ وقتی تمامِ طناب‌هایی که برای بالا آمدن ساخته بودم ، همان عشقِ لعنتی بود که با خودش ، مرا به اعماقِ تاریکی برد . :)
چو بستی در به‌روی من به کوی صبر رو کردم ؛ چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم ..
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست ؛ عمری‌ست در هوای تو می‌سوزم و خوشم . :)
حالم بد___
مسئولیت‌های زندگی دارن مزاحم افسردگیم می‌شن .
زمانه می‌خواست بر من سخت بگیرد . اما من تو را از دست داده بودم . و دیگر هیچ چیز بر من کارساز نبود .. انگار وقتی آن آخرین بندِ اتصالم با دنیا گسسته شد ، من هم از مدارِ زمین خارج شدم . زمانه تازیانه‌اش را بالا برد ، اما من دیگر دردی حس نکردم . چطور می‌توان از خراشِ خار گلایه کرد ، وقتی یک نفر با بی‌رحمی تمام ، ریشه‌های قلبم را از خاک بیرون کشیده است ؟ آن‌ها می‌گویند بگذر ، می‌گویند زندگی ادامه دارد ، اما نمی‌دانند که من در همان لحظه‌ی رفتنت ، در همان سکوتی که خانه‌ی خالی برایم می‌ساخت ، برای همیشه در آن لحظه متوقف شدم . گویی زمان برای من ، مثل ساعتِ کوکیِ خرابی که عقربه‌هایش روی آخرین دیدار قفل شده ، از حرکت ایستاده است . حالا ، سقفِ خانه اگر بر سرم آوار شود ، یا تمامِ دارایی‌ام را باد ببرد ، من فقط لبخندِ تلخی می‌زنم .. :)
هدایت شده از  گسترده ریما🌷