زمانه میخواست بر من سخت بگیرد .
اما من تو را از دست داده بودم .
و دیگر هیچ چیز بر من کارساز نبود ..
انگار وقتی آن آخرین بندِ اتصالم با دنیا گسسته شد ، من هم از مدارِ زمین خارج شدم .
زمانه تازیانهاش را بالا برد ، اما من دیگر دردی حس نکردم .
چطور میتوان از خراشِ خار گلایه کرد ، وقتی یک نفر با بیرحمی تمام ، ریشههای قلبم را از خاک بیرون کشیده است ؟
آنها میگویند بگذر ، میگویند زندگی ادامه دارد ، اما نمیدانند که من در همان لحظهی رفتنت ، در همان سکوتی که خانهی خالی برایم میساخت ، برای همیشه در آن لحظه متوقف شدم .
گویی زمان برای من ، مثل ساعتِ کوکیِ خرابی که عقربههایش روی آخرین دیدار قفل شده ، از حرکت ایستاده است .
حالا ، سقفِ خانه اگر بر سرم آوار شود ، یا تمامِ داراییام را باد ببرد ، من فقط لبخندِ تلخی میزنم .. :)
#ع_د
رِفام .
شبِ شانزدهم چله ی زیارت عاشورا . :)🖤 [ صوتِ زیارت . ]
شبِ هفدهم
چله ی زیارت عاشورا . :)🖤
[ صوتِ زیارت . ]