eitaa logo
رِفام .
1.3هزار دنبال‌کننده
274 عکس
10 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -فداییِ مولا ؛ @rahbar_ir -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧 @refam_mom -اینفو رِفام ؟📚 @refam_info
مشاهده در ایتا
دانلود
صد زبان بایدم از بهر بیان کردن حال .. :)
باورم نمیشه شش ماه شد واقعن . :)
رو سیاهم‌ میکند‌ هرکس‌ که‌ می‌پرسد‌ ز‌ من ؛ آن‌ که‌ از‌ جان‌ دوست‌تر‌ میداشتی‌ حالا‌ کجاست ؟! :)
امروز ، دقیقاً شش ماه شد . فردا ، شش ماه و یک روز .. و من ، هنوز در همان لحظه‌یِ نخست ، در همان نقطه‌یِ صفر ، در همان لحظه‌ای که رفتی و عقربه‌های قلبم همان‌جا ، زیرِ بارِ رفتنت خشک شدند . می‌گویند زمان ، زخم‌ها را التیام می‌بخشد ؛ اما زمانِ من ، شش ماه است که فقط یک کارِ ساده‌ بلد است ؛ او هر روز ، مراسمِ اولین روزِ رفتنت را ، با تمامِ آن بی‌رحمی ، در وجودم تکرار می‌کند . راستش را بخواهی ؛ اگر روزی ببینمت که در اوجِ خوشبختی ایستاده‌ای ، لبخند می‌زنم . نه از سرِ تسلیم ، نه از سرِ فراموشی ؛ از تهِ جان می‌خواهم که خوشبخت باشی . اما .. نمی‌دانم با قلبی که هنوز هم ، حتی در اوجِ ویرانی ، تو را تنها معنای خوشبختی می‌داند ، چه کنم ؟ .. :)
هدایت شده از پلی رِفام .
Alireza Ghorban | موزیکدلPol - Alireza Ghorban (128).mp3
زمان: حجم: 2.5M
هیچ‌کس در من جنونم را به تو باور نکرد .. :)
رِفام .
امروز ، دقیقاً شش ماه شد . فردا ، شش ماه و یک روز .. و من ، هنوز در همان لحظه‌یِ نخست ، در همان نقطه
صد و هشتاد و چند صبح که با یک امیدِ بیخود از خواب پریدم ؛ صد و هشتاد و چند شب که با یک چشم‌به‌راهیِ بی‌پایان به خواب رفتم ؛ و هنوز هم ، وقتی کسی از من می‌پرسد خوشبختی چیست؟ اولین چیزی که در تاریکیِ وجودم می‌درخشد ، لبخندِ توست . فکر می‌کردم آن نخِ قرمز ، وعده‌یِ تا ابد بودن است ؛ اما حالا می‌فهمم ، نخِ قرمز شاید قرار نبود ما را به هم برساند .. او فقط قرار بود ، حتی در این فاصله‌یِ مرگبار ، پیوندِ من را با تو حفظ کند . یک سرِ آن نخ ، هنوز به اعماقِ قلبِ من گره خورده ؛ و سرِ دیگرش.. هرجا که هستی ، به تو . پس اگر روزی خوشبخت شدی ، فقط کمی صبر کن .. تا این قلبِ نیمه‌جان ، یاد بگیرد که خوشبختیِ تو را ، بدونِ داشتنِ تو ، معنا کند . تا یاد بگیرد که چطور می‌توان عاشق بود ، حتی وقتی که هیچ مایی وجود ندارد . آن‌وقت ، قسم می‌خورم که لبخند بزنم ؛ نه از سرِ رضایتِ تلخ ، بلکه از سرِ یک عشقِ خالص و بی‌قید و شرط .. :)
من به بند بند تو اسیرم ؛ تو زِ من بی‌خبری .. :)
غمت مباد که دنیا زهم جدا نکند .. رفیق های در آغوش هم گریسته را .. :)
رِفام .
صد و هشتاد و چند صبح که با یک امیدِ بیخود از خواب پریدم ؛ صد و هشتاد و چند شب که با یک چشم‌به‌راهیِ
دیروز شش ماه تمام شد . و امروز ، دیگر چیزی به نام شش ماه ندارم ؛ فقط یک یک روزِ بیشتر از شش ماه دارم .. یک قدمِ دیگر به سویِ بی‌پناهی . و در این یک روزِ بیشتر ، به جای آن سیصد و چندمین بار که برای بازگشتنت به آسمان‌ها التماس کردم ، فقط یک دعا می‌کنم ؛ دعا می‌کنم آن لبخندی که من دیگر نمی‌دانم چطور با آن می‌خندیدی ، برای کسی باشد که واقعاً لیاقتِ دیدنش را دارد . من ، با همان قلبی که هنوز تورا می‌شناسد ، با همان امیدی که مرا سرپا نگه داشته ، و با همان لبخندی که از میانِ لایه‌هایِ درد بیرون می‌زند .. پذیرفتم که زندگی کنم ، حتی اگر زندگی ، فقط معنایِ ادامه دادن باشد . :)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از اونجاهایی که یادم رفت بزارم * =)))