رِفام .
و در آخر ، خودتو کنارش میبینی چون ؛ آلارم گوشیت زنگ نمیخوره . :)
کمتر کسی این متنو درک میکنه ولی خب امیدوارم درکش نکنین . :)
رِفام .
رِفام قشنگم ، عزیزِ جانم ؛ از رفتنت روزهای زیادی گذشته ؛ آنقدر که دیگر شمارشان را نمیدانم. اگر کسی
رِفامم !
حالا بگو ، چطور باور کنم فراموشت کرده ام ؟
وقتی هنوز نامت میتواند مرا از میانِ یک روزِ معمولی بیرون بکشد و پرت کند به جایی که سال هاست سعی میکنم از آن برگردم .
من شاید یاد گرفته باشم درباره ات حرف نزنم ، اما هنوز بعضی شب ها دلم همان آدمی ست که تو را با تمام جانش دوست داشت .
شاید یک روز تمام موهایم سفید شوند ،
چهره ام عوض شود ،
سال های زیادی از آخرین دیدارمان بگذرد و حتی خودم آدمِ امروز نباشم ..
اما اگر هنوز با شنیدنِ نامت برای چند ثانیه تمام جهان از حرکت بایستد ،
اگر هنوز چیزی در من به سمتِ تو برگردد ، فراموشی چه معنایی دارد ؟
پس بگذار همه فکر کنند خوبم .
بگذار باور کنند سال ها گذشته و من بلخره فراموشت کرده ام .
من چیزی نمیگویم ..
فقط خودم میدانم آدمی که اینهمه خوب به زندگی برگشته ، هنوز در عمیق ترین جای خودش کسی را دارد که نتوانسته از یاد ببرد .
شاید آدم بتواند نبودنِ کسی را یاد بگیرد ؛
اما فراموش کردنِ کسی که یک روز تمام جانش بوده ،
چیز دیگریست .. :)
#ع_د
#ششماهویکروز