هدایت شده از پلی رِفام .
Mahyar mahyar_bishtar_az_hamishe.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
خودمو که گول نمیشه بزنم ، نپریدی از سرم یذرم .. :)
رِفام .
- من خود بلایِ خویشم ، از خود کجا گریزم ؟ :) #بیدلدهلوی
میگویند آدمها از تیرِ دشمن میمیرند ، اما هیچکس نفهمید که من به دستِ عزیزترین بخشِ وجودِ خودم کشته شدم .
به دستِ کسی که روزی وقتی نامش روی زبانم میآمد ، شاخههای غرورم تا آسمان قد میکشید .
من او را دوست داشتم ؛
نه به خاطر اینکه بیخطا بود ، بلکه چون او خودِ من بود .
من به این عشق ، مثل یک دین ، مثل یک آیین نگاه کردم .
اما حالا نشستهام و میبینم همان چیزی که روزی تاجِ افتخارِ سرم بود ، همان چشمهایش ، همان آغوشش ، همان خاطراتی که مایهٔ مباهاتم بودند ، تبدیل شدهاند به شاخهایی تیز و برنده که مدام در تنم فرو میروند .
او ضربهاش را زد ؛ محکم ، بیرحمانه و عمیق .
طوری که آینهها دیگر مرا نمیشناسند .. :)
#ع_د
#ششماهویکروز
رِفام .
میگویند آدمها از تیرِ دشمن میمیرند ، اما هیچکس نفهمید که من به دستِ عزیزترین بخشِ وجودِ خودم کش
اما عجیب اینجاست ..
با اینکه هر نفس کشیدن برایم بوی خون میدهد ، با اینکه میدانم اوست که دارد آرامآرام جانم را میگیرد ، باز هم نمیتوانم از دوست داشتنش دست بکشم .
چطور میشود از بخشی از تنِ خودت بیزاری بجویی ؟
او فقط یک معشوق نبود ؛ او ریشهای بود که تا اعماقِ روحم دویده بود .
حتی حالا که شاخهایم پهلویم را دریده ، باز هم دستهایم تمنای نوازشِ همان تیغها را دارند .
شاید عشق همین باشد ؛
حماقتی مقدّس که در آن ، خودت ، آگاهانه تیغ را در دستِ محبوب میگذاری و لبخند میزنی .
من از خودِ ویرانگرم گریزانم ، اما به کجا ؟
وقتی تمامِ راهها به او ختم میشود ؛ به همان زخمی که از شدتِ زیبایی ، حتی مرهم را هم پس میزند . :)
#ع_د
#ششماهویکروز