رِفام .
رِفام .. هنوز هم وقتی نامش در ذهنم میپیچد ، قلبم با همان ولعِ همیشگی میتپد ؛ او هنوز هم برای من ،
اما حالا ، در این سکوتِ سنگین ، حقیقتی را میبینم که با تمامِ عشقم به او ، نمیتوانم از آن بگذرم ؛ شاید ،
شاید .. من آنقدرها هم که او میگفت ، یا آنقدرها هم که خودم از ترسِ گم کردنش باور کرده بودم ، آدم بدی نبودم .
او مرا ندید ؛
او فقط آن چیزی را دید که میخواست ببیند تا بتواند از من فاصله بگیرد یا مرا در قالبِ یک گناهکار تعریف کند .
او مرا ندید ، اما من با تمامِ وجود ، عاشقِ او بودم .
و این دردناکترین تضادِ ممکن است ؛
اینکه تو در حالی که در اوجِ غرق شدن در خون و عشق هستی ، متوجه میشوی که تصویری که از تو ساخته شده ، متعلق به تو نیست .
من هنوز هم عاشقم ، اما حالا میدانم که آن بدیِ من ، فقط سایهای بود که از نبودِ نگاهِ درستِ او بر من افتاده بود ، تا فقط فاصله گرفتن را برایش آسان کند .
من دارم در میانهی این خون و عشق ، نفس میکشم ؛
نه برای آنکه او را مقصر بدانم ، بلکه برای آنکه بالاخره ، خودم را از زیرِ آوارِ کلماتش بیرون بکشم و دوباره ، تنها پیدا کنم . :)
#ع_د
#ششماهویکروز
به حدی دوستت دارم رقیبی را نمیبینم ؛
فقط .. با فاصله .. شاید .. رقیبم مادرت باشد . :)
بسی گفتند ؛ دل از عشق برگیر که نیرنگ است و افسون است و جادوست !
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که این زهر است اما نوشداروست .! :)
از سرِ بی کاری امشب خواستم تا یک به یک
بشمرم حاجات خود ، دیدم نود درصد تویی .. :)
#محمدجوادرسولی
میگن کارما یعنی بنده میبخشه .. اما خدا نه !
یه بنده خدایی داشت دستاشو میشست که یه کلاغ اومد صابونها برداشت و برد .
پرونده بسته شد و سی سال گذشت !
یه روز همون مرد داشت کباب درست میکرد ؛
همون کلاغ اومد ، یه تیکه از کباب برداشت و برد تو لونهش ..
غافل از اینکه یه تیکه ذغال روشن به گوشت چسبیده بود !
لونه آتیش گرفت و کل زندگی کلاغ سوخت ..
کلاغ با ناله اومد پیش مرد و گفت
سرِ یه تیکه کباب چرا اینجوری نفرینم کردی ؟
مرد یه نگاه تلخ بهش کرد و گفت من برای کباب نفرینت نکردم ، اصلا بخشیدمت !
این آتیشی که امروز به زندگیت افتاد ، تاوان همون صابونی بود که سی سال پیش بردی .
تاوان این کباب رو هنوز ندادی !
فکر نکن زدی بردی تموم شد رفت ..
گاهی جواب بعضی کارا دیر میرسه ، ولی بلخره میرسه .
کوچیکترین صبر خدا ، میتونه سی سال باشه .
از همون دستی که دادی ، بی کم و کاست پس میگیری .. :)
#ع_د
ما برای باتو بودن عمر خود را باختیم ؛
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می باختی .. :)
#فاضلنظری