eitaa logo
رِفام .
1.2هزار دنبال‌کننده
272 عکس
9 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -فداییِ مولا ؛ @rahbar_ir -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧 @refam_mom -اینفو رِفام ؟📚 @refam_info
مشاهده در ایتا
دانلود
از سرِ بی کاری امشب خواستم تا یک به یک بشمرم حاجات خود ، دیدم نود درصد تویی .. :)
میگن کارما یعنی بنده میبخشه .. اما خدا نه ! یه بنده خدایی داشت دستاشو می‌شست که یه کلاغ اومد صابون‌ها برداشت و برد . پرونده بسته شد و سی سال گذشت ! یه روز همون مرد داشت کباب درست میکرد ؛ همون کلاغ اومد ، یه تیکه از کباب برداشت و برد تو لونه‌ش .. غافل از اینکه یه تیکه ذغال روشن به گوشت چسبیده بود ! لونه آتیش گرفت و کل زندگی کلاغ سوخت ‌.. کلاغ با ناله اومد پیش مرد و گفت سرِ یه تیکه کباب چرا اینجوری نفرینم کردی ؟ مرد یه نگاه تلخ بهش کرد و گفت من برای کباب نفرینت نکردم ، اصلا بخشیدمت ! این آتیشی که امروز به زندگیت افتاد ، تاوان همون صابونی بود که سی سال پیش بردی .‌ تاوان این کباب رو هنوز ندادی ! فکر نکن زدی بردی تموم شد رفت ‌‌..‌ گاهی جواب بعضی کارا دیر میرسه ، ولی بلخره میرسه .‌ کوچیکترین صبر خدا ، میتونه سی سال باشه .‌ از همون دستی که دادی ، بی کم و کاست پس میگیری .. :)
ما برای باتو بودن عمر خود را باختیم ؛ بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می باختی .. :)
ز یاد بردنت ای آشنای من ، سخت است . :)
پیوندِ جان جدا شدنی نیست ماهِ من ! تن نیستی که جان دهم و وارَهانمت .. :)
جای می ، خون جگر ریخت به کامم ساقی گر هوای طرب و ساقی و ساغر کردم .. :)
رِفام .
میگن کارما یعنی بنده میبخشه .. اما خدا نه ! یه بنده خدایی داشت دستاشو می‌شست که یه کلاغ اومد صابون‌ه
و اما رفامم .. ای عزیزترینِ من ، کسی که هنوز هم وقتی اسمت توی ذهنم می‌پیچه ، قلبم مثل یه پرنده‌ی زخمی توی سینه‌ام می‌لرزه . ببین ، من شاید بتونم بهت بگم بخشیدمت ؛ چون هنوزم با همون عشقِ قدیمی ، بهت نگاه میکنم . من هنوزم عاشقِ اون آدمیم که تو بودی ، و هنوزم اون مجنون همیشگی‌ام که با تمامِ وجودم دوستت دارم . اما می‌دونی درد چیه ؟ درد اینجاست که با وجودِ تمامِ این عشق ، من نمی‌تونم جلوی عدالتِ اون بالا سری بایستم . شاید .. شاید بهت بگم که من بخشیدمت ، چون دلم نمی‌خواد با کینه زندگی کنم ، اما اون خدایی که هر شب هق‌هق‌های من رو توی تاریکیِ اتاق شنیده ، اون خدایی که دید چطور با رفتنِ تو ، من رو به یه موجودِ نیمه‌جون ، به یه سایه‌ی لرزون و یه روحِ تکه‌تکه تبدیل کردی .. اون ازش نمی‌گذره . اون دید که چطور بعد از تو ، کمرم شکست و دیگه حتی نتونستم صاف بایستم ، چطور هر بار که می‌خواستم نفس بکشم ، انگار سنگینیِ نبودنت رو روی سینه‌ام حس می‌کردم . من تو رو با تمامِ وجودم دوست دارم ، اما اون خدای بالای سرم ، شاهدِ تمامِ این مرگِ تدریجیِ من بود . پس خواهش می‌کنم ، خیلی مراقب خودت باش ، :) چون اگه یه روز بعد از این شش ماه و یک روز  آتیشش به زندگیت رسید ، من دیگه اون کسی نیستم که بتونه با یه لبخندِ تلخ ، همه چیز رو برات توضیح و دلداری بده . :)
هدایت شده از پلی رِفام .
تا یک ساعت پیش برای فرستادن این موزیک کاملا مردد بودم ولی همین الان خدا بهم نشون داد که با قاطعیت بفرستمش . :)