eitaa logo
رِفام .
1.2هزار دنبال‌کننده
288 عکس
9 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -فداییِ مولا ؛ @rahbar_ir -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧 @refam_mom -اینفو رِفام ؟📚 @refam_info
مشاهده در ایتا
دانلود
با رقیبان سخن از کشتنِ ما می‌گوید ؛ کشتن آن است که با غیر سخن می‌گوید .. :)
به نامِ تو ، که حتی در این فاصله‌یِ بی‌پایان ، تنها ضربانِ قلبِ منی . روزت مبارک باشه قشنگم . :)🤍
زخم‌نامه ؛ اعترافِ یک جنازه‌ی زنده . اگر این کتاب را ورق زده‌ای تا با یک عاشقانه‌ی آرام ، یا داستانی خیالی برای پر کردنِ وقت‌های خالی‌ات روبه‌رو شوی ، همین‌جا ببندش . این صفحات ، داستان نیستند ؛ سندِ مرگ و تولدِ دوباره‌ی دختری‌اند که هر روز صبح ، با وزنِ سنگینِ یک غیبتِ بزرگ ، از همان راهروهایی می‌گذرد که او هم هست .. جایی که سایه‌ی "رِفام" هنوز روی دیوارها سنگینی می‌کند . اینجا از تخیل خبری نیست . همه‌ی این کلمات ، ردپای واقعیِ کفش‌هایی است که از روی خرده‌شیشه‌های یک رابطه گذشتند . این سطرها ، اعترافِ صریحِ قلبی است که تپیدن را از بر بود ، اما یاد نگرفته بود چطور در برابرِ ترسِ آدم‌ها دوام بیاورد .‌ :) اگر آماده‌ای با تمامِ وجودت دردی را لمس کنی که از جنسِ تنفس است ، بمان و اینگونه بخوان ..
هدایت شده از پلی رِفام .
Sayeh @RozMusic.comSayeh - Ex.mp3
زمان: حجم: 7.9M
از دستت دادم تا عاشق خودم شم .. :)
آن سست عهدِ سرکشِ بد مهرِ سنگدل ؛ مارا به هیچ داد ؛ که ارزان خریده بود ! :)
گویند که دل به آن بُت نامهربان مده ، دل آن زمان ربود ، که نامهربان نبود .. :)
گویند چرا تو دل به ایشان دادی ؟ ولله که من ندادم ، ایشان بردند .. :)
او از تو فرار می‌کند ؛ دقیقاً مثلِ کسی که از دیدنِ آینه‌ای بی‌رحم در سپیده‌دم وحشت دارد . به سمتت نمی‌آید ، خبری نمی‌گیرد ، تلاش نمی‌کند ؛ او در لاکِ دفاعیِ نداشتنِ تو پنهان شده ، مبادا حقیقتِ وجودش زیرِ نگاهِ کاوشگرِ تو ، مثلِ یک فیلمِ قدیمی ، رنگ ببازد و تمامِ اسرارش فاش شود . شاید دوستت هم داشته باشد ، اما این دوست داشتن برای او ، مثلِ راه رفتن روی بندِ نازکِ یک پرتگاه است ؛ او می‌ترسد . از چه ؟ از تو . از این‌که تو تنها کسی بودی که نه فقط ظاهرِ او ، بلکه آب‌وهوایِ درونش را هم می‌شناختی . تو آن‌قدر به لایه‌های زیرینِ روحش نفوذ کردی که او حالا در حضورِ تو ، احساسِ عریان بودن می‌کند ؛ انگار تو نقشه و مختصاتِ تمامِ ترس‌ها ، ضعف‌ها و نقاطِ کورِ او را در دست داری . او نمی‌تواند بپذیرد که کسی دیوارهای قلعه‌اش را با مهربانی فتح کرده باشد .. :)