eitaa logo
رِفام .
1.3هزار دنبال‌کننده
306 عکس
9 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -فداییِ مولا ؛ @rahbar_ir -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧 @refam_mom -اینفو رِفام ؟📚 @r
مشاهده در ایتا
دانلود
شبی در خواب او را با رقیبان در سخن دیدم ؛ نبیند هیچکس در خواب یارب آنچه من دیدم .. :)
متون ؛ جمعِ مکسرِ متن نیست .. من است ! که تو را در آغوش گرفته . :)
رِفام .
او از تو فرار می‌کند ؛ دقیقاً مثلِ کسی که از دیدنِ آینه‌ای بی‌رحم در سپیده‌دم وحشت دارد . به سمتت
او نمی‌تواند با این حقیقت کنار بیاید که تو ، بدونِ هیچ سلاحی ، فاتحِ آن سرزمینِ ممنوعه‌ای بودی که او حتی خودش جرات نداشت به آن سفر کند . و حالا تاوانِ این ترسِ حقیرانه‌اش را تو می‌دهی ؛ با سکوتی که مثلِ خوره ، ذره‌ذره‌ات را می‌بلعد . اما بگو ببینم .. حالا که این‌طور سرد و خاموش ، بندِ نافِ این ارتباط را قطع کرده‌ای ، جوابِ قلبی را که در دستانش ذبح کردی چه می‌دهی ؟ :) این قلب ، دیگر یک عضوِ حیاتی نیست ؛ یک جنازه‌ی زنده است که زیرِ آوارِ خاطراتِ تو دفن شده . می‌دانی دردی که الان می‌کشم چیست ؟ نه رفتنِ او .. نه . دردِ اصلی این است که من هنوز هم ، در همان آخرین لحظه ، وقتی داشت می‌رفت ، با تمامِ وجودم نگرانِ ترس‌های او بودم ؛ نه نگرانِ خودم . عجیب است که آدمی می‌تواند در اوجِ کشته شدن ، هنوز هم نگرانِ قاتلش باشد که مبادا در تاریکیِ تنهایی‌اش گم شود… نه ؟ :)
هدایت شده از پلی رِفام .
Tahas4_5934031639125433319.mp3
زمان: حجم: 9.7M
این عشق نداشت قانون چرا ؟ :)
تب ، چند روزی است که مثل یک مهمانِ ناخوانده و لجباز ، روی پیشانی‌ام چنبره زده . بدنم می‌سوزد ؛ نه فقط از ویروس ، بلکه از حرارتِ غیرت و غم عشق ، از حرارتِ خاموشِ راهروهای مدرسه . از هوای سنگینی که ردِ پایِ او روی آن مانده بود . :) از آن نگاهِ آویزان زیر بالکن .. امشب ، شبِ امتحان بود . کتابِ بسته ، مثل یک احضاریه‌ی بی‌رحم روی میز دهان باز کرده . مغزم از شدتِ درد و گرما سوت می‌کشد و پلک‌هایم از فرطِ خستگی به هم می‌چسبند . همه‌چیز می‌گوید ؛ تسلیم شو ..
کسی چون من اگر دیدی برای ماندنت جان داد ، از او بستان تو جانش را ولی با او بمان لطفا ..
در جواب نامه فرهاد اگر شیرین نوشت ؛ با همه نامهربانم ، بشنو و باور نکن .. :)
سعی کردم که بمانی و بریدی ، به درک . کارمان را به غـم و رنج کشیدی ، به درک . به جهنم که از این خانه فراری شده ای ، عاشقت بودم و هرگز نشنیدی ، به درک . میوه ی کال غزل بودم و از بخت بدم تو مرا هرگز ازاین شاخه نچیدی ، به درک . فرق خرمهره و گوهر تو نفهمیدی چیست؟! جنس پاخورده‌ی بازار خریدی ، به درک . دانه پاشیدم و هربار نشستم به کمین سادگی کردی و از دام پریدی به درک . عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد میکشی از ته دل آه شدیدی به درک . بی من این راه تورا گم تر ازین خواهد کرد ، مدتی هست به بن‌بست رسیدی ، به درک . نوشدارو شدی اما بــه گمانم قدری دیر بالای سرکشته رسیدی ، به درک .. :)
شرط عقل است که مردم بگریزند از تیر ، من اگر از دست تو باشد مژه برهم نزنم . :)