هدایت شده از ضیاء؛
رِفام .
از تب غیرت ندیدم آتشی جانسوز تر! در کنارم بود و من با دیگران میدیدمش
حقیقتا خیلی قشنگ و حق بود ضیاءِ قشنگم . :)
رِفام .
او از تو فرار میکند ؛ دقیقاً مثلِ کسی که از دیدنِ آینهای بیرحم در سپیدهدم وحشت دارد . به سمتت
او نمیتواند با این حقیقت کنار بیاید که تو ، بدونِ هیچ سلاحی ، فاتحِ آن سرزمینِ ممنوعهای بودی که او حتی خودش جرات نداشت به آن سفر کند .
و حالا تاوانِ این ترسِ حقیرانهاش را تو میدهی ؛
با سکوتی که مثلِ خوره ، ذرهذرهات را میبلعد .
اما بگو ببینم .. حالا که اینطور سرد و خاموش ، بندِ نافِ این ارتباط را قطع کردهای ، جوابِ قلبی را که در دستانش ذبح کردی چه میدهی ؟ :)
این قلب ، دیگر یک عضوِ حیاتی نیست ؛
یک جنازهی زنده است که زیرِ آوارِ خاطراتِ تو دفن شده .
میدانی دردی که الان میکشم چیست ؟
نه رفتنِ او .. نه .
دردِ اصلی این است که من هنوز هم ، در همان آخرین لحظه ، وقتی داشت میرفت ، با تمامِ وجودم نگرانِ ترسهای او بودم ؛ نه نگرانِ خودم .
عجیب است که آدمی میتواند در اوجِ کشته شدن ، هنوز هم نگرانِ قاتلش باشد که مبادا در تاریکیِ تنهاییاش گم شود… نه ؟ :)
#ع_د
#ششماهویکروز
هدایت شده از پلی رِفام .
Tahas4_5934031639125433319.mp3
زمان:
حجم:
9.7M
این عشق نداشت قانون چرا ؟ :)
تب ، چند روزی است که مثل یک مهمانِ ناخوانده و لجباز ، روی پیشانیام چنبره زده .
بدنم میسوزد ؛ نه فقط از ویروس ،
بلکه از حرارتِ غیرت و غم عشق ،
از حرارتِ خاموشِ راهروهای مدرسه .
از هوای سنگینی که ردِ پایِ او روی آن مانده بود . :)
از آن نگاهِ آویزان زیر بالکن ..
امشب ، شبِ امتحان بود .
کتابِ بسته ، مثل یک احضاریهی بیرحم روی میز دهان باز کرده .
مغزم از شدتِ درد و گرما سوت میکشد و پلکهایم از فرطِ خستگی به هم میچسبند .
همهچیز میگوید ؛ تسلیم شو ..
#ع_د
#ششماهویکروز
کسی چون من اگر دیدی برای ماندنت جان داد ،
از او بستان تو جانش را ولی با او بمان لطفا ..
سعی کردم که بمانی و بریدی ، به درک .
کارمان را به غـم و رنج کشیدی ، به درک .
به جهنم که از این خانه فراری شده ای ،
عاشقت بودم و هرگز نشنیدی ، به درک .
میوه ی کال غزل بودم و از بخت بدم
تو مرا هرگز ازاین شاخه نچیدی ، به درک .
فرق خرمهره و گوهر تو نفهمیدی چیست؟!
جنس پاخوردهی بازار خریدی ، به درک .
دانه پاشیدم و هربار نشستم به کمین
سادگی کردی و از دام پریدی به درک .
عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد
میکشی از ته دل آه شدیدی به درک .
بی من این راه تورا گم تر ازین خواهد کرد ،
مدتی هست به بنبست رسیدی ، به درک .
نوشدارو شدی اما بــه گمانم قدری
دیر بالای سرکشته رسیدی ، به درک .. :)
#سوفیصابری