هدایت شده از پلی رِفام.
محمد اسداللهینماهنگ داغ اجباری.mp3
زمان:
حجم:
6.5M
به امان الله ، سیده زهرا .. :)💔
یکی ازم پرسید از کجا میفهمی دلت برای خودش تنگ شده ، نه برای خاطراتش ؟
ولی من اینجوری تو پوست و استخونم نشسته که ؛
دیدی آدم بعضیوقتها یه جوری دلش تنگ میشه که حتی خودش هم نمیدونه واسه چی ؟
واسه خودش ، یا اون روزایی که خیال میکردیم قراره تا ابد مالِ هم بمونیم ؟
راستشو بخوای ، دیگه دلم لک نزده واسه بغلش .
دیگه وقتایی که تنهام ، فیلمِ خاطرههای گذشته رو تو سرم عقب جلو نمیکنم که عذابم بده .
ولی ..
ولی یه اتفاق کوچیک ، یه بوی آشنا ، یه وقتهایی یه خیابون خلوت ، یه جوری هولم میده تو گذشته که ناخودآگاه دستم میره روی صفحه گوشی ..
همونجا تازه میفهمم غریزی هنوز حواسم بهش هست .
هنوز جای پاش تهِ دلم مونده .
#ع_د
#ششماهویکروز
رِفام .
یکی ازم پرسید از کجا میفهمی دلت برای خودش تنگ شده ، نه برای خاطراتش ؟ ولی من اینجوری تو پوست و استخو
میدونم ..
خوب میدونم که اگه یه روزی ، همین فردا ، برگرده ، دیگه اون آدمِ سابق نیستم .
دیگه اونجوری کورکورانه و با همهی وجودم دوستش ندارم ؛
زخم خوردم ، فاصله افتاده ، دلم ترسیده .
اما با همهی این حرفا ، تهِ همهی تاریکیهای دلم ، اونجا که هیچکس دستش نمیرسه ،
بازم آرزو میکنم هرجا هست ، حالش خوب باشه .
دلم میخواد لبخندش رو ببینم ، حتی اگه دیگه مالِ من نباشه . :)
میفهمی چی میگم رفامم ؟
بعضیا از زندگی آدم میرن ، گم میشن ، فاصله میگیرن ..
اما اون عشقی که یه روز با تمام وجود بهشون داشتی ، لعنتی ، ازت جدا نمیشه .
میمونه ، تهنشین میشه تو استخونت ، میشه همون نخی که یه روزی مارو به هم وصل کرد و حالا انگار فقط من رو داره میسوزونه . :)
#ع_د
#ششماهویکروز
هدایت شده از پلی رِفام.
حسین طاهرینماهنگ تو فقط گریه نکن.mp3
زمان:
حجم:
7.2M
تو اگه میموندی باز حیدر ، همون حیدر میشه قول میدم .. :)💔
من تو را با خونِ دل از یاد بردم ، لطف کن ،
هرکجا چشمت به من افتاد ، کج کن راه را .. :)
#هادیمعراجی
اگر من شما را از دست دادهام ، شما هم در عوض ،
دلی را از دست دادهاید که تپش های عاشقانهی آن را ، در هیچ جای دیگر نخواهید یافت . :)
#فروغفرخزاد
شورِ دریای جهان وقت مرا شوریده داشت ؛
از خطر کام نهنگ آرامگاهی شد مرا .. :)
#صائبتبریزی
رِفام .
به نام خالق مادر"س" .
یادمه یه بار بهم گفتین ؛
یه متن بنویس دربارهی عاشقی که معشوقش درست جلوی چشمهاش جون میده ..
اما از چی بنویسم ؟
وقتی هر ذره از اتمهای این جهان ، شاهد و ناظرِ پرپر شدن خونین این عشق و گواهی بر این فاجعه هستن ؟
وقتی در و دیوار ، آتیشِ پشتِ سر ، میخِ در و سیاهیِ اون کوچه ، همگی با هم فریاد میزنن ؟
وقتی تنهایی و مظلومیتِ او ،
تماشایِ دستِ بستهی علی 'ع' و اشکِ حسن 'ع' ، تمامِ کهکشانها رو به لرزه درمیارن ؟
چطوری میشه از این رنج ، نوشته ساخت وقتی خودش یه روضه ی تموم نشدنیه ؟
وقتی تاریخ ، با تمامِ کمالش ، شاهدِ سوختنِ سورهی کوثر پشتِ درهایِ بسته بوده ..
مظلومیت علی 'ع' ..
دقیقا وقتی حقیقت ، درست جلوی چشماته ولی دستت به هیچی نمیرسه ،
این دیگه نوشتن نیست ؛
روضهی مادر ..
روضهایه که آدمو پیر میکنه . :)
وقتی رنج ، چنان عمیقه که حتی زبانِ کلمات ، در برابر عظمتِ این سوگ ، فلج میشه ..
من نمینویسم که شرح بدم ؛
تاریخ ، خودش بازگویِ این جنگِ نابرابرِ بیرحمه .! :)
#ع_د
سخنها از وفا میگفتی و جور و جفا کردی !
به ما دیدی چهها میگفتی و آخر چهها کردی ؟:)
#حزینلاهیجی