شورِ دریای جهان وقت مرا شوریده داشت ؛
از خطر کام نهنگ آرامگاهی شد مرا .. :)
#صائبتبریزی
رِفام .
به نام خالق مادر"س" .
یادمه یه بار بهم گفتین ؛
یه متن بنویس دربارهی عاشقی که معشوقش درست جلوی چشمهاش جون میده ..
اما از چی بنویسم ؟
وقتی هر ذره از اتمهای این جهان ، شاهد و ناظرِ پرپر شدن خونین این عشق و گواهی بر این فاجعه هستن ؟
وقتی در و دیوار ، آتیشِ پشتِ سر ، میخِ در و سیاهیِ اون کوچه ، همگی با هم فریاد میزنن ؟
وقتی تنهایی و مظلومیتِ او ،
تماشایِ دستِ بستهی علی 'ع' و اشکِ حسن 'ع' ، تمامِ کهکشانها رو به لرزه درمیارن ؟
چطوری میشه از این رنج ، نوشته ساخت وقتی خودش یه روضه ی تموم نشدنیه ؟
وقتی تاریخ ، با تمامِ کمالش ، شاهدِ سوختنِ سورهی کوثر پشتِ درهایِ بسته بوده ..
مظلومیت علی 'ع' ..
دقیقا وقتی حقیقت ، درست جلوی چشماته ولی دستت به هیچی نمیرسه ،
این دیگه نوشتن نیست ؛
روضهی مادر ..
روضهایه که آدمو پیر میکنه . :)
وقتی رنج ، چنان عمیقه که حتی زبانِ کلمات ، در برابر عظمتِ این سوگ ، فلج میشه ..
من نمینویسم که شرح بدم ؛
تاریخ ، خودش بازگویِ این جنگِ نابرابرِ بیرحمه .! :)
#ع_د
سخنها از وفا میگفتی و جور و جفا کردی !
به ما دیدی چهها میگفتی و آخر چهها کردی ؟:)
#حزینلاهیجی
رِفام .
یکی ازم پرسید از کجا میفهمی دلت برای خودش تنگ شده ، نه برای خاطراتش ؟ ولی من اینجوری تو پوست و استخو
از کجا میفهمی دلت برای خودش تنگ شده نه خاطراتش ؟ :)
از دیوانهای پرسیدند چه کسی را بیشتر دوست داری ؟
دیوانه سرش را بالا آورد ، تلخ و شیرین خندید و گفت ؛ عشقم ..
گفتند ؛ عشقت کیست ؟
لبخند از روی لبانش محو شد ، نگاهی به آسمان انداخت و گفت ، عشقی ندارم .!
عاقلان با تمسخر زدند زیر خنده و گفتند ؛ اگر عشقی نداری ، پس حاضری برای عشقت چه کنی ؟
دیوانه نگاهشان کرد ؛
نگاهی که عمقِ هزار سال تنهایی را داشت . آرام گفت ؛
مانند شما عاقلان نمیشوم ..
نامردی نمیکنم ؛
خیانت نمیکنم ؛
دور نمیزنم ؛
دروغ نمیگویم ؛
تنهایش نمیگذارم ؛
و تمامِ وجودم ، خودم را فدایش میکنم .!
یکی از میان جمع پوزخندی زد و گفت ؛
اگر عشقت تنهایت گذاشت ؟ اگر به تو خیانت کرد چطور ؟ باز هم وفاداری ؟
اشک درشت و گرمی حلقه زد توی چشمهایش، لبهایش لرزید و قطرهای چکید روی گونهاش ؛
اگر با من چنین نمیکرد که دیوانه نمیشدم .. :)
#ع_د