eitaa logo
رفیق!🖤
57 دنبال‌کننده
333 عکس
268 ویدیو
4 فایل
«رفیق!» اینجا همه چیز از رفاقت با امام زمان (عج) شروع میشه؛ جایی که بی‌تعارف از دلتنگی‌هامون می‌گیم و برای قدم برداشتن به سمتِ آقا، هم‌سفر می‌شیم..🕊💚✨ 💬 درد و دل‌های محرمانه‌ی تو: https://abzarek.ir/service-p/msg/4111860
مشاهده در ایتا
دانلود
@ostad_shojaeخانواده آسمانی ۲۱.mp3
زمان: حجم: 11.4M
۲۱ ✦ خداوند در قرآن کریم " نیاز بشر به وجود اهل بیت علیهم‌السلام" را در یک فرمول ساده بیان کرده است؛↓ ☜ برای راه یافتن به باطن کتابی معصوم، نیاز به رهبری معصوم است تا آن را به انسان تعلیم دهد. 🎤 °|@refigh312
_یه روز، یه جمله‌ی کوتاه، یه آدم رو از زمین تا آسمون عوض کرد..! قصه‌ی امروز ما هم دقیقاً همینه 😌💫
روزی از روزها، توی یه خونه‌ی بزرگ، همه‌ی تفریحات و خوش‌گذرونی‌های دنیا جمع شده بود؛ صدای ساز و آواز کنیزان، رقص و عیش و نوش... اونقدر بلند بود که از بیرون هم شنیده می‌شد! 🎶🎻🥁🔥
رفیق!🖤
روزی از روزها، توی یه خونه‌ی بزرگ، همه‌ی تفریحات و خوش‌گذرونی‌های دنیا جمع شده بود؛ صدای ساز و آواز
یک روز که بازم بساط گناه برپا بود، یکی از کنیزا رفت آشغالا رو بذاره دم در که همون لحظه یه مرد زیبا و باوقار که اثر سجده روی صورتشون بود از جلوی در رد شدن. صدای شلوغی و آواز بلند بود...
رفیق!🖤
یک روز که بازم بساط گناه برپا بود، یکی از کنیزا رفت آشغالا رو بذاره دم در که همون لحظه یه مرد زیبا و
مرد ناشناس از کنیز پرسید: «صاحب این خونه، بنده است یا آزاد؟» کنیز هم با اطمینان گفت: «معلومه که آزاد و آقاست!»😌
مرد گفت: «درست گفتی! چون اگه بنده بود، از مولاش می‌ترسید و در معصیت انقدر گستاخ نمی‌شد..!» 🥀
کنیز با تعجب برگشت پیش اربابش. ارباب که وسط خوش‌گذرونی سر سفره شراب بود، پرسید: «چرا دیر کردی؟»🤨 کنیز هم داستان سؤال مرد ناشناس و جواب خودش رو تعریف کرد.🗣️
ارباب پرسید: «اون مرد آخرش چی گفت؟»🧐 کنیز جواب داد: «گفت راست میگی اگه عبد بود از مولاش میترسید و این کارا رو نمی کرد..!»
همین یه جمله، مثل تیری نشست وسط قلب ارباب! ❤️‍🔥 مثل جرقه ای ، قلبش رو روشن کرد!💖 به خودش اومد و از کنیز پرسید: «اون آقا چه ویژگی هایی داشت؟؟ کجـــا رفــت؟!😟😭» کنیز گفت: «به سمت مسجد حرکت می کرد..»
مولای کنیز همون لحظه سفره‌ی شراب رو رها کرد و بدو خودشو رسوند به آقا..🏃🏿‍♂ و دید بله ایشون آقا موسی بن جعفر(ع) هستند! (: ✨
رفیق!🖤
مولای کنیز همون لحظه سفره‌ی شراب رو رها کرد و بدو خودشو رسوند به آقا..🏃🏿‍♂ و دید بله ایشون آقا موسی
گفت: آقا اون جمله ای رو که درمورد من به کنیزم گفتین دوباره میگین؟🥺 مولامون موسی بن جعفر(ع) دوباره تکرار کردن..✨
رفیق!🖤
گفت: آقا اون جمله ای رو که درمورد من به کنیزم گفتین دوباره میگین؟🥺 مولامون موسی بن جعفر(ع) دوباره ت
بشر با پشیمونی تمام گفت: «آقا! من از خدا و از شما معذرت می‌خوام. آره، من بنده خدام، ولی بندگیم رو فراموش کرده بودم به خاطره همین انقدر گستاخانه گناه می‌کردم،الان به بندگى خودم پى بردم و از اعمال گذشته‌ام توبه می‌کنم... الان توبه‌ام قبوله؟» 🙏🥺