17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 ایمنی از بلاها
🎙حجت الاسلام انصاریان•
کانال رفیقشھیدمابراهیمهادے﴾•
@refigh_shahidam
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند جا انسان دست به توجیه میزنه!
#توکلی
#ماه_شعبان #میلاد_امام_حسین
کانال رفیقشھیدمابراهیمهادے﴾•
@refigh_shahidam
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☝️سه چیز در اسلام بین المللی است!
#رفیعی
#ماه_شعبان #میلاد_امام_حسین
کانال رفیقشھیدمابراهیمهادے﴾•
@refigh_shahidam
23.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☝️بخشی از وظایف ما نسبت به پدر و مادر که از دنیا رفتند!
#دارستانی
#ماه_رجب
کانال رفیقشھیدمابراهیمهادے﴾•
@refigh_shahidam
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 معجزه دعای مادر
👤حجت الاسلام و المسلمین دانشمند
کانال رفیقشھیدمابراهیمهادے﴾•
@refigh_shahidam
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥 حکایتی شنیدنی از حال و روز مردی که به وجود قیامت شک کرده بود!
🎙 استاد انصاریان
کانال رفیقشھیدمابراهیمهادے﴾•
@refigh_shahidam
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢
۲ راهکار مهم برای برآوردهشدن حاجت و رفع گرفتاریها
#نماز #امام_زمان #حدیث_کساء آیتالله ناصری
کانال رفیقشھیدمابراهیمهادے﴾•
@refigh_shahidam
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢
پاداش کسی که به نفع خدا کنار میکشد!
🎙 استاد عالی
کانال رفیقشھیدمابراهیمهادے﴾•
@refigh_shahidam
🔴تاجری بودعقیم. هرچه زن می گرفت بچه اش نمی شد و زنها را روی اصل نزاییدن با زور طلاق می داد. بعد از اینکه چند زن گرفت و طلاق داد، دختری را عقد کرد. این دختر مادری داشت آتشــ ـپاره و خیلی زرنگ. دختر که به خانه تاجر رفت یک هفته بعد از آن مادرش قدری خمیر درست کرد و روی شکم دخترش گذاشت و رویش پوست کشید و به دختر گفت:« هروقت که تاجر به خانه آمد به او بگو من بچه دار هستم.»😳 دختر گفت:« مادرجان، من که بچه ندارم. تو قدری خمیر روی شکم من گذاشته ای. من چطور بگویم بچه دارم؟»🏃♂️
مادرگفت:« نترس بچه خمیره، خدا کریمه» و هر طوری بود دختر را متقاعد کرد.
تاجر که شب به خانه آمد، ....
👈ادامه داستان..
https://eitaa.com/joinchat/1012663193C958c969bd6
📚
پيرمرد تنهایی مي خواست مزرعه ی سيب زميني اش را شخم بزند اما اين کار خيلي سخت بود. تنها پسرش بود که مي توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود.
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد
طولی نکشيد که پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد: "پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام."
ساعت 4 صبح فردا 😱🤦♀ ...
☠مشاهده ادامه داستان ☠