هدایت شده از شماره "۱"
یکی بود یکی نبود؟ من همیشه اونیم که نبود.
نبود، نیست، نخواهد بود.
من همون کلاغهام که به خونهش نرسید، همونی که تو قصهها واسه بقیه درس عبرته، همون شروری که قهرمان ازش بهتر بود.
من همونیم که اول میمیره، همونی که فقط اسم و یادش تو داستانه، همونی که همیشه تو سایه قایم میشه، همون رو مخه، همون شخصیت فرعیه، همون منفوره.
هممون همینیم، نمیدونم قهرمانها کین ولی خوب میدونم من که جزوی ازشون نیستم...
من حتی وقتِ ثانیهها هم هدر دادم و عقربهٔ خودمو گم کردم.
من نمیدونستم بین اختلاف و تناقض کدوم ساعت گم شدم.
یادم میاد که طوفان شد و همهٔ لحظهها مثل گردنبند مروارید پاره شدهای همهجا پخش شدند. لحظههارو از دست دادم و نمیدونستم دنبال کدومشون بدوم. بازهم یک ساعت دیر به زندگی رسیدم. بعد از اون دیگه هیچ ثانیه ای از من سراغی نگرفت.
هدایت شده از Paradox 𓂀
هممون... تنهاییم استاد... فقط بعضیامون باهاش کنار اومدیم و دیگه تلاشی برای پر کردنش نمیکنیم... بلکه تلاش میکنیم با تنها تر کردن خودمون از این تنهایی محافظت کنیم...🚬