eitaa logo
خبرنگار بدون مرز
202 دنبال‌کننده
111 عکس
30 ویدیو
3 فایل
ارتباط با نویسنده @Ryr720
مشاهده در ایتا
دانلود
تهاجم به نقاط ضعف دشمن: دکترین نوین رسانه‌ای برای جنگ روایت‌ها ✍ رضا رضوی؛ کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه توصیه اخیر رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مبنی بر «هجوم به نقاط ضعف دشمن» در برابر شبهه‌افکنی‌ها، فراتر از یک راهنمایی تاکتیکی، یک دکترین راهبردی و نقطه عطفی در حوزه «جهاد تبیین» است. این فرمان، گذار از موضع پدافندی و انفعال به موضع آفندی و کنشگری فعال را ترسیم می‌کند و در این میان، نقش رسانه‌ها را از یک ابزار اطلاع‌رسانی به یک قرارگاه عملیاتی جنگ شناختی ارتقا می‌دهد. دشمن در جنگ نرم، همواره با استراتژی «شبهه‌افکنی» و «ایجاد تردید» عمل می‌کند. در این راهبرد، او با طرح سوالات مکرر پیرامون دستاوردها، ارزش‌ها و کارآمدی نظام، جبهه خودی را در یک موقعیت دفاعی دائمی قرار می‌دهد. ما مجبور می‌شویم دائماً به اتهامات او پاسخ دهیم، انرژی خود را صرف رفع ابهام کنیم و در زمینی بازی کنیم که او طراحی کرده است. فرمان «تهاجم به نقاط ضعف دشمن» دقیقاً به معنای بر هم زدن این معادله است. یعنی به جای اینکه منتظر طرح سوال از سوی دشمن بمانیم، این رسانه‌های ما هستند که باید با شناسایی نقاط کور، تناقضات و آسیب‌پذیری‌های جبهه مقابل، او را به موضع پاسخ‌گویی و انفعال بکشانند. این یعنی تغییر دستور کار و بازپس‌گیری ابتکار عمل در جنگ روایت‌ها. این تهاجم، یک حمله هوشمند به پاشنه‌های آشیل و تناقضات بنیادین جبهه مقابل است. این نقاط ضعف، کم نیستند؛ از مدعیان دروغین حقوق بشر که خود بزرگترین حامیان دیکتاتورها و بانیان تحریم‌های ضدانسانی هستند، تا جوامعی که با وجود ظاهری پیشرفته، درگیر بحران‌های عمیق نژادپرستی سیستماتیک، شکاف طبقاتی، فروپاشی نهاد خانواده و خشونت افسارگسیخته‌اند. یادآوری سابقه استعمار، کودتاها، حمایت از رژیم‌های سرکوبگر و جنایات جنگی در کنار برجسته‌سازی ناکامی‌های استراتژیک آن‌ها مانند شکست سیاست فشار حداکثری، همگی مهماتی هستند که روایت دروغین «خیرخواهی» دشمن را در هم می‌شکنند. در این آرایش نوین، نقش رسانه‌ها از یک «روابط عمومی» صرف که به پوشش اخبار و پاسخ به شبهات می‌پردازد، به یک «قرارگاه عملیاتی جنگ شناختی» تغییر می‌یابد. رسانه‌ها موظفند به تولید محتوای تهاجمی و جریان‌ساز بپردازند؛ مستندها، گزارش‌های تحلیلی و محصولات چندرسانه‌ای که به صورت دقیق و هنرمندانه، این تناقضات را برای افکار عمومی داخلی و بین‌المللی کالبدشکافی کنند. رسانه‌ها باید وقایع را در چارچوب کلان «ریاکاری دشمن» و «مقاومت و پیشرفت ما» روایت کنند. برای مثال، یک موفقیت علمی، صرفاً یک خبر نیست؛ بلکه «پیروزی اراده ملی بر تحریم‌های ظالمانه دشمن» است و این چارچوب‌بندی، خود یک حمله به راهبرد فشار دشمن محسوب می‌شود. هدف نهایی، ایجاد یک موج رسانه‌ای و تبدیل این موارد به یک «گفتمان غالب» در فضای عمومی است تا افکار عمومی به جای تردید در توانایی‌های خود، به ناتوانی و دورویی دشمن بیاندیشد. رسانه‌ها باید با تولید محتوای دقیق و مستند، «مهمات» لازم را برای عموم فعالان فرهنگی و کنشگران فضای مجازی فراهم کنند تا آن‌ها نیز بتوانند در این جهاد تبیین تهاجمی نقش‌آفرینی کنند. در نهایت، فرمان «تهاجم به نقاط ضعف دشمن» یک دعوت به اعتماد به نفس ملی و خروج از انفعال است. رسانه‌ها در این میدان، نه تنها یک ابزار، بلکه خط مقدم و طراح اصلی این نبرد هستند. موفقیت در این عرصه، مستلزم خلاقیت، شجاعت و درک عمیق از میدان جنگ شناختی است؛ میدانی که پیروزی در آن، تضمین‌کننده امنیت فکری و فرهنگی جامعه در برابر پیچیده‌ترین حملات دشمن خواهد بود. 🔆 کانال تحلیلی خبرنگار بدون مرز یادداشت‌های رضا رضوی روزنامه نگار و نویسنده @reporterwithoutborder
آزمون و خطا با بودجه عمومی! حکایت ، داستان تکراری مدیریت زیگزاگی و پرهزینه است. یک روز با صرف هزینه سنگین، خیابان به پیاده‌راه تبدیل می‌شود و روزی دیگر با هزینه‌ای مجدد، پیاده‌راه تخریب و دوباره به خیابان بدل می‌گردد. سوال اساسی اینجاست: مسئولیت این تصمیمات متناقض و اتلاف منابع عمومی با کیست؟ مدیریت شهری نیازمند ثبات، کار کارشناسی و برنامه‌ریزی بلندمدت است، نه عقب‌گردهای پرهزینه که تنها نتیجه‌اش سردرگمی شهروندان و هدررفت سرمایه‌های شهر است. 🔆 کانال تحلیلی خبرنگار بدون مرز یادداشت‌های رضا رضوی روزنامه نگار و نویسنده @reporterwithoutborder
نامه‌های حیران‌آباد: حکایت استاد مکتب و آینه‌ی قدی! سلام قلی-جان، برار! 🤔یادت هست در نامه‌ی قبلی برایت گفتم که از ترس هیئت حسابرسی، حیران آباد شده کارگاه ساختمانی؟ حالا قسمت جدید نمایش شروع شده. هر روز صبح که جراید باطله‌ی نصرت بقال را ورق می‌زنم، پر است از عکس‌های تمام قد و نیم‌رخِ بزرگان شهر ما! یکی کلاه ایمنی سرش گذاشته و با لبخند به یک میلگرد زنگ‌زده اشاره می‌کند. آن یکی روبانی را با چنان دقتی قیچی می‌زند که انگار در حال جراحی قلب باز است. سومی هم دست به کمر زده و به افق‌های دور خیره شده، طوری که انگار همین فردا قرار است حیران‌آباد را به پاریس متصل کند! 🥸زیر عکس‌ها هم چیزهایی نوشته که دل آدم را آب می‌کند: «خدمت بی‌منت ادامه دارد»، «تلاش شبانه‌روزی برای فردایی بهتر»، «جهاد سازندگی در قلب حیران‌آباد». یک کلمه اما از اصل ماجرا خبری نیست. این پدرآمرزیده‌ها که این همه هنر در آستین دارند، چرا نمی‌گویند این «خدمت بی‌منت» برای جیب ما چقدر خرج برداشته؟ چرا شفاف نمی‌گویند پولی که خرج این روبان‌چینی‌ها می‌شود، از کجا آمده و چطور هزینه شده؟ انگار گزارش کارشان فقط همین است که بگویند: «مردم! ببینید من چقدر قشنگم!» 🤓این بازیِ جدیدشان، مرا یاد حکایت استاد مکتب ده بالایی انداخت. می‌گویند در آن ده، یک استاد مکتبی بود که به جای کتاب و درس، یک آینه‌ی قدیِ بزرگ در مکتب‌خانه‌اش گذاشته بود. روز تا شب، کارش این بود که جلوی آینه بایستد، کلاهش را کج و راست کند، به محاسنش دستی بکشد و با خودش بگوید: «به‌به! چه استاد برازنده‌ای! چه صورت نورانی‌ای! دهی که چنین استادی داشته باشد، دیگر غم ندارد.» بچه‌های مردم، کپک‌زده در گوشه‌ی مکتب، منتظر بودند تا او دو کلمه علم به آن‌ها بیاموزد. هر وقت هم یکی از پدرها می‌آمد و با ترس و لرز می‌گفت: «استاد! بچه‌ی ما هنوز خواندن و نوشتن بلد نیست!»، استاد او را جلوی آینه می‌برد و می‌گفت: «این صورت را ببین! این هیبت را نگاه کن! آیا ممکن است در مکتب چنین عالمی، جهل وجود داشته باشد؟ برو و به دیگران هم بگو که چه ملای دانشمندی دارید!» کار به جایی رسید که خبر به حاکم ولایت رسید و او قاصدی فرستاد که: «تا ماه دیگر به ده شما می‌آیم تا شخصاً سواد بچه‌ها را امتحان کنم!» قلی‌جان، فکر می‌کنی استاد چه کرد؟ آیا شب و روز به بچه‌ها درس داد؟ نه! دوید و بهترین شال ترمه را خرید و کلاهش را بزرگ‌تر کرد. بعد هم یک نقاش آورد تا بهترین تصویرش را بکشد و برای حاکم پیشکش بفرستد! به همه هم سپرده بود که تا حاکم می‌آید، فقط از جمال و کمال او تعریف کنند. حکایت بزرگان شهر ماست، قلی‌جان. این هیئت حسابرسی همان حاکم است و این مردم هم همان بچه‌های مکتب. تا دیروز که خبری از پرسش و پاسخ نبود، مکتب‌خانه تعطیل بود و استاد جلوی آینه به خودش ور می‌رفت. حالا که حاکم در راه است، به جای اینکه حساب و کتابشان را آماده کنند و بگویند پول مردم را کجا خرج کرده‌اند، رفته‌اند سراغ آینه‌های جدید: روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها! مدام از خودشان عکس‌های قشنگ منتشر می‌کنند تا بگویند: «ببینید چقدر مشغول کاریم! ببینید چه مسئولان دلسوزی هستید!» پدرآمرزیده! ما عکس تو را نمی‌خواهیم! ما صورت‌حساب پروژه‌ها را می‌خواهیم. ما به جای دیدن لبخند تو در کنار یک جدول نیمه‌کاره، می‌خواهیم بدانیم آن جدول با پول من و امثال من، چقدر تمام شده. چرا تا قبل از آمدن حاکم، گزارش دادن به مردم مهم نبود؟ چون برایشان ما رعیت‌های بی‌زبانی بودیم که نیازی به دانستن نداریم. حالا هم که به تکاپو افتاده‌اند، نه برای احترام به ما، که برای حفظ ظاهر پیش حاکم است. می‌ترسم آخرش، روز حسابرسی، این‌ها هم یک آلبوم خوشگل از عکس‌هایشان را بگذارند جلوی حسابرس و بگویند: «این هم گزارش عملکرد ما! خودتان قضاوت کنید!» قربانت، مشت علی مدد. 🔆 کانال تحلیلی خبرنگار بدون مرز یادداشت‌های رضا رضوی روزنامه نگار و نویسنده @reporterwithoutborder
کودکی گمشده در تعارض پیام‌ها ✍رضا رضوی؛ کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه تلویزیون، این جعبه جادویی فرهنگ‌ساز، گاه به صحنه نبردی عجیب میان پیام‌هایش تبدیل می‌شود. در یک کانال، روانشناس و کارشناس علوم تربیتی با دلسوزی تمام از مخاطبان می‌خواهد که از سپردن مسئولیت نگهداری فرزند کوچک‌تر به فرزند بزرگ‌تر پرهیز کنند. استدلال منطقی و درست است: کودک باید کودکی کند، همبازی باشد نه مراقب؛ نباید بار مسئولیتی فراتر از توان روحی و جسمی‌اش را بر دوش بکشد و دچار پدیده مخرب «والدوارگی» (Parentification) شود. این پیام، آگاهانه و در راستای ساختن جامعه‌ای سالم‌تر است. اما درست چند دقیقه بعد، در همان قاب، یک تبلیغ بازرگانی جذاب و رنگارنگ برای یک برند سس معروف روی آنتن می‌رود. مادر با لبخندی تصنعی، آشپزخانه را ترک می‌کند و به دختربچه بزرگ‌ترش می‌گوید: «مراقب خواهرت باش تا من برگردم!». در این لحظه، تمام رشته‌های پیام آموزشی قبلی پنبه می‌شود. آن نظریه کارشناسی، در برابر یک کلیشه فرهنگی آشنا و راحت رنگ می‌بازد. این تعارض، صرفاً یک ناهماهنگی ساده نیست؛ یک خنثی‌سازی سیستماتیک است. پیام آموزشی، یک نظریه دقیق و نیازمند به تمرین است، اما پیام تبلیغاتی، یک الگوی رفتاری ساده، تکرارشونده و ظاهراً بی‌خطر را عادی‌سازی می‌کند. رسانه در این نقطه، به جای فرهنگ‌سازی، دچار سردرگمی و ترویج پیامی دوگانه شده است. از یک سو تلاش می‌کند با کلام، جامعه را اصلاح کند و از سوی دیگر با تصویر، همان رفتار اشتباه را به عنوان یک هنجار دلپذیر و روزمره بازتولید می‌کند. به نظر می‌رسد در این بازار شلوغ، «فروش» بر «آموزش» ارجحیت دارد و این کودکان هستند که ناخواسته، هزینه این تعارض را با کودکی‌شان پرداخت می‌کنند. رسانه‌ای که با یک دست می‌سازد و با دست دیگر ویران می‌کند، نمی‌تواند مدعی اثرگذاری مثبت بر جامعه باشد. 🔆 کانال تحلیلی خبرنگار بدون مرز یادداشت‌های رضا رضوی روزنامه نگار و نویسنده @reporterwithoutborder
اقتصاد نمادین احترام در محیط کار ✍ رضا رضوی؛ کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه جمله «آدم‌ها اگر با احترام با آنها برخورد نشود، بهترین کارشان را ارائه نمی‌دهند» بیش از یک شعار مدیریتی، یک واقعیت عمیق فرهنگی است. مطالعات فرهنگی به ما می‌آموزد که محیط کار صرفاً یک فضای تولید کالا یا خدمات نیست، بلکه یک «میدان نبرد معنایی» است که در آن هویت‌ها، ارزش‌ها و روابط قدرت به طور مداوم تولید و بازتولید می‌شوند. در این میدان، «احترام» یک ارز نمادین کلیدی است. بی‌احترامی، صرفاً یک رفتار ناپسند فردی نیست، بلکه نوعی خشونت نمادین است که فرد را از جایگاه «سوژه» (فاعل شناسا و کنشگر) به جایگاه «ابژه» (شیء یا ابزار) تنزل می‌دهد. وقتی با فردی با بی‌احترامی برخورد می‌شود، پیامی که به او مخابره می‌شود این است: «تو، با تمام پیچیدگی‌ها، خلاقیت و فردیتت، برای ما اهمیتی نداری؛ تنها کارکرد و خروجی تو مهم است». اینجاست که فرد از کار خود «بیگانه» (Alienated) می‌شود. کار، دیگر بخشی از هویت و ابراز وجود او نیست، بلکه یک وظیفه مکانیکی برای بقا است. در چنین فرهنگی، فرد بهترین توانایی خود را که همانا خلاقیت، ابتکار عمل و تعهد عاطفی است، «حبس» می‌کند. چرا که ارائه این «بهترین»، نیازمند احساس امنیت هویتی و به رسمیت شناخته شدن (Recognition) است. رسانه‌های سازمانی، از ایمیل‌های رسمی گرفته تا لحن مدیران در جلسات، به طور مداوم در حال ساختن و تقویت این فرهنگ هستند. زبانی که افراد را صرفاً «منابع انسانی» خطاب می‌کند یا نقدهای غیرسازنده را در جمع مطرح می‌سازد، روایتی را می‌سازد که در آن، شأن انسانی در برابر بهره‌وری سازمانی در اولویت دوم قرار دارد. در نتیجه، کارکنان نیز به این اقتصاد نمادین پاسخ می‌دهند: در برابر بی‌احترامی، آنها با عدم ارائه بهترینِ خود، از سرمایه انسانی و عاطفی‌شان محافظت می‌کنند. سازمانی که فرهنگ احترام را نادیده می‌گیرد، شاید در کوتاه‌مدت به اهداف کمی خود برسد، اما در بلندمدت، خلاقیت، نوآوری و مشارکت معنادار را که لازمه پویایی است، برای همیشه از دست می‌دهد. 🔆 کانال تحلیلی خبرنگار بدون مرز یادداشت‌های رضا رضوی روزنامه نگار و نویسنده @reporterwithoutborder
خبرنگار بدون مرز
الگوی ارشمیدس یا چرا نوابغ قربانی افراد معمولی می‌شوند؟ ✍ رضا رضوی؛ کارشناس مسائل اجتماعی مرگ ارشمیدس به دست یک سرباز رومی، فراتر از یک رویداد تاریخی، یک تمثیل تلخ و ماندگار از تقابلی بنیادین است: رویارویی نبوغ و جهل، آفرینش و تخریب. در آن لحظه سرنوشت‌ساز، ارشمیدس غرق در جهان انتزاعی و بی‌کران دایره‌هایش بود—نمادی از تفکر ناب و خلاقیت سازنده. در مقابل، سرباز بی‌نام، تجسم نیروی کور، خشونت لحظه‌ای و ناتوانی مطلق در درک ارزش بود. شمشیری که فرود آمد، تنها به یک زندگی پایان نداد، بلکه استعاره‌ای از پیروزی آسان و آنی «بی‌ارزشی» بر «ارزشی» بود که برای به ثمر نشستن به عمری تفکر نیاز داشت. تراژدی بزرگ‌تر آنجا بود که این جهل فردی، بر خرد و دستور فرماندهی آگاه (ژنرال مارسلوس) که ارزش آن گوهر یگانه را می‌دانست، غلبه کرد. این رویداد، یک الگوی تکرارشونده در تاریخ جوامع بشری را آشکار می‌سازد: انسان‌های کارآمد و خلاق، همواره در معرض فشار و تهدید افراد کم‌ارزش قرار دارند. این پدیده از تضاد ذاتی میان دو جهان‌بینی نشئت می‌گیرد. دنیای افراد مولد بر پایه شایستگی، ساختن و نگاه بلندمدت استوار است، در حالی که منطق افراد مخرب بر حسادت، کوته‌بینی، ساده‌انگاری و میل به پایین کشیدن دیگران بنا شده است. سیستم‌های بوروکراتیک و ساختارهای اجتماعی که نوآوری را تهدیدی برای وضع موجود می‌بینند، اغلب به ابزاری در دست این افراد تبدیل می‌شوند تا افراد برجسته را سرکوب یا منزوی کنند. داستان ارشمیدس به ما یادآوری می‌کند که شکننده‌ترین دارایی یک تمدن، ذهن‌های خلاق آن است و بزرگترین تهدید برای این دارایی، نه دشمنان قدرتمند بیرونی، بلکه جهل و حسادتی است که در لایه‌های درونی جامعه ریشه دوانده و از طریق افراد به ظاهر بی‌مقدار، گران‌بهاترین سرمایه‌ها را به ورطه نابودی می‌کشاند. این الگوی غم‌انگیز، هشداری دائمی برای محافظت از نخبگان در برابر عوام‌زدگی و کوته‌بینی است. 🔆 کانال تحلیلی خبرنگار بدون مرز یادداشت‌های رضا رضوی روزنامه نگار و نویسنده @reporterwithoutborder
پایان یک فرافکنی ظالمانه و پاسخی به یک سال و نیم اتهام! لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ ✍ رضا رضوی؛ فعال فرهنگی واجتماعی 🔹در طول یک سال و نیم گذشته، برخی گمان کردند که صدای انتقاد من، تنها پیش‌درآمدی برای حضور در عرصه سیاست‌های زودگذر شهری است. در طول یک سال و نیم گذشته، هرگاه کوشیدم با یادداشت‌ها و کنش‌گری‌هایم، پرده از کژکارکردی‌ها بردارم، با یک کمپین هماهنگ از سوی همان جریانات و افراد دون آنها مواجه شدم. 🔹اتهام‌زنی‌ها، سمپاشی‌های سازمان‌یافته و تهمت‌های ناروا با مضامین مختلف منجمله انگیزه های سیاسی حضور احتمالی من در انتخابات شورا از پیگیری حق مردم (هرچند ایرادی هم بر این نیت نبود)، در غیاب و حضور، تنها ابزاری شده بود برای تلاش مذبوحانه ساکت کردن صدایی که نمی‌خواستند شنیده شود. این جماعت که همه را به کیش خود می‌پندارند، به جای مواجهه با حقیقت حرف‌هایم، ترجیح دادند با گلوله‌های توخالی تخریب، به حاشیه‌سازی بپردازند. 🔹امروز که منتظرش بودم رسید و حالا زمانش شده که صریح بگویم من برای ثبت نام در دوره هفتم شورای شهر که از ابتدا قصدی برای شرکت در این دوره آن نداشتم، ثبت نام هم نکردم. خدا نمّام و سخن‌چین و تهمت زننده و غیبت کننده و دروغ گو را لعنت می‌کند. سیاهی این رفتار ناشیانه، بر چهره‌ی تمام کسانی بماند که جرأت شنیدن نقد سازنده را نداشتند و در واکنش به روشنگری، به رذالت تهمت و جوسازی روی آوردند. این هجمه کور، تنها تأکیدی بود بر درستی مسیر من که ادامه خواهد یافت. 🔹تاریخ این قضاوت‌ها را ثبت خواهد کرد. آنچه باقی می‌ماند، نه ادعاهای پوشالی و ظالمانه و دروغین، بلکه عملکرد واقعی است. در محکمه عدل الهی، حق‌الناس ادا خواهد شد و خداوند متعال، منتقمانه‌تر از هر دادگاه زمینی، حقیقت را آشکار خواهد ساخت. 🔆 کانال تحلیلی خبرنگار بدون مرز یادداشت‌های رضا رضوی روزنامه نگار و نویسنده @reporterwithoutborder