امشب دخترک به نمایندگی از تک تک ماها برای این آدمای مبارز نوشته ، آدمایی که دچارن ❤️🩹
هدایت شده از مه رآه🌙
💌✦
برای آدمهای مُبارز و پای کار!
سلام!
چشمامو میبندم و غرق خیآل میشم؛
ظهر عاشوراست...
و کاپیتان حسین، همهی اصحاب و یاران و هرکسی که تا اونجای مسیر همسفرش بوده رو صدا میکنه. همه جمع میشن که ببینن امامشون چی میخواد بگه؟
و کاپیتان حسین شروع میکنه:
گفت؛ ای گروه هر که ندارد هوای ما
سر گیرد و برون رود از کربلای ما
ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر
نتوان نهاد پای به خلوتسرای ما
با خودم فکر میکنم که اگه یک کربلا مقابل انتخاب ماست، چهجوری باید دست به انتخاب بزنیم که تا تهش تو رآه نور بمونیم؟
شما، هرروز صبح آگاهانه انتخاب میکنین که قدم به میدون بذارین و بعد از اهل خونه خداحافظی میکنین و رآهی میشین...
با خودم فکر میکنم شاید خیلی از شما، مدتهاست که خونوادهتون رو ندیدین، مدتهاست که ازشون دورین و قلبتون لبریز از دلتنگیه🫀♡
شرایطی که دارین سخته، خیلی سخت...
و شما اینو میدونستین اما انتخاب کردین برای خیآلهای بزرگتون، برای دفاع از خاکی که توش ریشه دارین، مُبآرزه کنین🕊..!
برای روبهرآهتر شدن اوضاع...🌱
بهتون افتخار میکنم و ازتون ممنونم:)))))
@mahrah_rb✦
هدایت شده از مه رآه🌙
از این زاویه نگاه کردن به شما، باعث میشه با خودم فکر کنم، پشت اینهمه محکم بودن و مُبآرز بودنتون چه چیزی نهفته است؟ کیه که قلبتون رو گرم میکنه؟ میخوام برای اونا هم بنویسم، پس رو میکنم به مادر، همسر و دخترهای شما و میگم:
خانومهای اهل مُبآرزه؛ سلام!
راستش من فکر میکنم شما، دقیقا وسط وسطِ میدون مُبآرزهاین🕊..!
شما که عزیزترین آدم زندگیتون رو رآهی میدون مُبآرزه کردین و همرآهش موندین و هوآشو دارین:)
به قلب دلتنگ و نگرانتون فکر میکنم، به اینکه نمیدونین الان که عزیزتون میره، برمیگرده یا نه...
اما اینم میدونم که شما نور و خدای نور رو خیلی خوب میشناسین و خوب میدونین که رآهی که شروعش کردین رآه نوره؛ شما، نور رو در آغوش گرفتین✨🫂
و شاید برای همینه که این دلتنگی رو تحمل میکنین🫀:)
میدونستین که برای روبهرآه کردن دنیا باید مُبآرز بود پس هم خودتون مُبآرز شدین و هم توی این رآه کنار عزیزتون موندین...
درست مثل خانومهای کاروان ستارهها...✨
میشه دست منم بگیرین و جوونههای مُبآرزه رو تو قلبم بکارین؟
با ارادت و افتخار به وجودتون♡:)
دخترکِ نامهنویس و تمومِ دخترهای عاشق نور
#شب_نامه 💌
@mahrah_rb ✦
رسانه چی
اما برای فرداشب قرار یه کار ویژه کنیم😍
برای فردا شب که شب عیدم هست قراره ویژه تر امید رو تو دل آدمای خاص بکاریم🌱
رسانه چی
برای فردا شب که شب عیدم هست قراره ویژه تر امید رو تو دل آدمای خاص بکاریم🌱
قرار این بار شب نامه ✉️ ها رو برسونین به دست صاحب های نامه 💌
یعنی کیا؟
یعنی نیروهایی مبارزی که شاید خیلی وقته آرامش و شب و روز نداشتن 🚓👮♀️
پس قرار ماموریت فرداشب ما ،
اینطوریه که بریم پیش این نیروهای مبارز و ازشون تشکر کنیم که حتی شب عیدم دست از مبارزه نکشیدن ❤️🩹
و بعد گوشی هاتون رو دربیارین و ازشون بخوایین که کیو آرکد عکس بالا ☝️ رو اسکن کنن .
یعنی نیاز نیست که این شب نامه ✉️ رو چاپ کنین🌸
بعد اونم یادتون نره که از حس و حال اون لحظه برام روایت های قشنگتون رو بفرستین✨
#شب_نامه8️⃣
~.~.~.~.~ @resanechi ~.~.~.~.~
IMG_20260320_012342.jpg
حجم:
68.7K
اینم فایلش برا اینکه با کیفیت تر چاپ بشه✨🌱
#شب_نامه 8⃣
~.~.~.~.~ @resanechi ~.~.~.~.~
هدایت شده از مه رآه🌙
💌✦
لابهلای یه دشت پر از گلای آفتابگردون قدم برمیدارم، خورشید از پشتِ قله طلوع کرده، تلألؤ نورش انقدر شدیده که به سختی میتونم چشمامُ باز کنم، تا قلّه راه زیادی نمونده، قدمهامو محکمتر بر میدارم، پرچمی که روی شونمه رو جابهجا میکنم و دستِ چپم رو روی قلبم میذارم، صدای تپشهاشو میشنوم که محکم می کوبه به سینم، اینجاست که همون دستمُ مشت میکنم و میارم بالا...
نور همهجا رو پر میکنه و من دیگه چیزی نمیبینم...
آقای فرمانده؛ سلام!
این نامه رو درحالی مینویسم که قلبم لبریزِ اطمینانه، اطمینان از راهی که با نور ماه روشنه..✨🌙
آخه میدونین وقتی به دنیای رو به راه فکر میکنم، دنیایی که آدمهای مأموریتباز، کسایی مثل شما می سازنش یه قله میبینم، قلهای که زیاد دور نیست، قلهای که آدمهای دچار برای فتحش قدم بر میدارن، ولی راستش این روزا من یه چیزی رو خیلی خوب فهمیدم، اونم اینکه قلبایی که زیر آسمون این خاک میتپن، دچارن، دیوونه ان :)
همونا که شبا زیرِ نور ماه تا دم دمای سحر توی خیابون بیدار میمونن تا پرچم، حتی یه لحظه هم رو زمین نمونه..
@mahrah_rb ✦
هدایت شده از مه رآه🌙
راستش این نامه رو در جواب نامهی محکم شما نوشتم، نامهای که قلبم رو آروم و امیدوارتر از قبل کرد، اونجایی که گفتین ما انتقام میگیریم و بهای این جنگ رو از تموم کسایی که آب توی آسیابش ریختن پس میگیریم.
ما شبیهِ کاپیتان حسین صلح با تاریکی رو نمیپذیریم، چون خوب میدونیم نور نمیتونه کنار تاریکی بشینه...
لحنِ شما، واژههای شما منو یاد همون خانومی میندازه که این روزا خیلی بهش فکر می کنم، همون ستارهی شمالی کاروان ستارهها، خانومی که همه میگفتن لحنش لحنِ امام علی علیه السلامه
آقای فرمانده، حالا ماهم مشتامونو گره کردیم و محکم بالا آوردیم، شبیه خانوم شمارهی چهار، شبیه مشتِ فرماندهی قبلی، تو آخرین لحظههای زندگیش، ما آمادهایم تا دنبالهی کاروانِ ستارههای سال ۶۱ هجری باشیم؛ شبیهِ دخترکای میناب و همهی دخترایی که این روزا دُچآرِ مأموریتشونن..
راستش ما رو بهرآهیا میخوایم یهجور دیگهای به شما قول بدیم، یه قولِ روبهراهی، قول میدیم که از مُبآرزه خسته نشیم، حواسمون به حالِ دنیا و دختراش باشه، برای روبهراه شدنش مبارزه کنیم و هیچ وقت از مُبآرزه خسته نشیم🕊..
قول میدیم که تا روزی که خورشید طلوع میکنه چشم از مآه برنداریم.
خلاصه که مأموریتمونو دریافت کردیم فرمانده، میشه برامون دعا کنین که تا آخر، پای مأموریتمون بمونیم؟
دخترکِ نامهنویس و همهی دخترهای عاشق نور
#شب_نامه 💌
@mahrah_rb ✦