eitaa logo
کافه کتاب
2هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
657 ویدیو
409 فایل
🪩🫧ࡏـــــــــــߊ؋ۭۭۭۤۤﻬ ـکــتـ♪ـــاـبـــــــٰٰٖٖٖ͟ــ⸹ڪټـــــاﺑــــڅﯡاڼ♥️🫧 کتاب های روانشناسی، رمان ،تاریخی،ادبی و.. مشاعره، دل نوشته و هر چیزی که حال دلتون رو خوب کنه✨️ 🧚‍♀️همراهمون باشید ناشناسمون😉 https://eitaayar.ir/anonymous/Pq8N.Uo3vI
مشاهده در ایتا
دانلود
کافه کتاب
🪔تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من واژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من 🌙✨
نهالی کن سر از باغی برآرد ببارش هر کسی دستی برآردباباطاهر نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد ما همانیم اگر یار همان است که بود✨
کافه کتاب
نهالی کن سر از باغی برآرد ببارش هر کسی دستی برآردباباطاهر نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد ما همانی
در دل خارا چه سان رخنه کند آب چشم ☘ اين دل سنگين دلان مي نپذيرد علاج فيض کاشاني☘
کافه کتاب
در دل خارا چه سان رخنه کند آب چشم ☘ اين دل سنگين دلان مي نپذيرد علاج فيض کاشاني☘
🕯جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است 🕯هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق
کافه کتاب
🕯جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است 🕯هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق
قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس💫
کافه کتاب
قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس💫
سازم شکست و زخمه ي تو دردلش نشست ✨✨ حــــالا بخـــوان که لال ترينــــم بدون ســـــاز ✨✨ (نويد دانايي هوشيار)
کافه کتاب
سازم شکست و زخمه ي تو دردلش نشست ✨✨ حــــالا بخـــوان که لال ترينــــم بدون ســـــاز ✨✨ (نويد دانايي
زلف‌آشفته و خِوی‌کرده و خندان‌لب و مست پیرهن‌چاک و غزل‌خوان و صُراحی در دست💫
کافه کتاب
زلف‌آشفته و خِوی‌کرده و خندان‌لب و مست پیرهن‌چاک و غزل‌خوان و صُراحی در دست💫
تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت🌺
✨تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سِپُرَم✨
کافه کتاب
✨تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سِپُرَم✨
🌓مرغِ روحم که همی‌زد ز سرِ سِدره صَفیر 🌔عاقبت دانهٔ خالِ تو فِکَندَش در دام
کافه کتاب
🌓مرغِ روحم که همی‌زد ز سرِ سِدره صَفیر 🌔عاقبت دانهٔ خالِ تو فِکَندَش در دام
🍀مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته‌ی خویش آمد و هنگام درو
🌿وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت
کافه کتاب
🌿وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت
🌘تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم 🌗مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم