تصمیم گرفتهام آرام باشم، دقت نکنم، متوقع نباشم، سخت نگیرم، ببخشم، نرنجم، به دل نگیرم، بگذرم، از یادببرم. تصمیم گرفتهام قضاوت نکنم، لبخند بزنم، مهربانی کنم، از کوره در نروم، صبور باشم، جسور باشم و گذرا به همه چیز نگاه کنم.
تصمیم گرفتهام بروم، بدوم، ببینم، بشنوم، بشناسم، سفر کنم، حرف بزنم، انجام بدهم، بیاموزم، تجربه کنم و در حسرت هیچ خواستهای نمانم.
تصمیم گرفتهام برایم مهم نباشد، بیتفاوت باشم، توجهی نکنم، توضیحی ندهم، توضیحی نخواهم، تفسیری نکنم و سر به راه و خوشبین باشم.
تصمیم گرفتهام بعد از این، جهان را رنگیتر و آدمها را مهربانتر و اتفاقات را سطحیتر از آنی ببینم که بخواهند غمگینم کنند.
من آرامم، من میخندم، من میبخشم، من به دل نمیگیرم، من حق میدهم، من قضاوت نمیکنم، من توضیح نمیدهم، من بیش از اندازه فکر نمیکنم، من صبورم، من جسورم، من از رابطهها و اتفاقات و آدمها آسیبی نخواهمدید.
من با آرامش گام بر خواهمداشت،
من با حال خوبتری خواهمزیست.
#دلنوشته
#انگیزشی
#کافه_کتاب
@reserverCafe
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با کسانی که با گیاهان در ارتباط هستند وقت بگذرونید....
چون اونها حساس بودن شمارو خوب درک میکنند🍃🌿🌿
─┅┅─═इई 🦋 ईइ═─┅┅─
#حس_خوب
#کافه_کتاب
❥@reserverCafe❤️
💟 حكايت زيباى وزير و سگها
♦️پادشاهی دستور داد تا چند سگ وحشی تربیت کنند تا هر کسی که از او اشتباهی سر زد را جلوی آنها انداخته تا با درندگی تمام او را بدرند.
روزی یکی از وزرا رأیی داد که موجب پسند پادشاه نبود دستور داد که او را جلوی سگها بیندازند.
وزیر گفت: من ده سال خدمت شما را کردهام و ده روز تا اجرای حکم از شما مهلت میخواهم.
پادشاه گفت: این هم ده روز مهلت.
وزیر رفت پیش نگهبان سگها و گفت: میخواهم به مدت ده روز خدمت این سگها را نمایم.
نگهبان پرسید: از این کار چه فایدهای میبری...؟!
وزیر گفت: به زودی خواهی فهمید.
نگهبان گفت: پس چنین کن.
وزیر شروع به فراهم کردن اسباب راحتی برای سگها کرد و دادن غذا، شستشوی آنها و هر کاری که لازم بود را انجام داد.
ده روز گذشت و وقت اجرای حکم فرا رسید دستور دادند که وزیر را جلوی سگها بیندازند. مطابق دستور عمل شد و خود پادشاه هم نظارهگر ماجرا بود ولی با صحنهی عجیبی روبرو شد.
همهی سگها به پای وزیر افتادند و تکان نمیخوردند...!
پادشاه پرسید: با این سگها چه کردهای...!؟
وزیر پاسخ داد: ده روز خدمت این سگها را کردم فراموش نکردند ولی ده سال خدمت شما را کردم همه را فراموش کردید.
پادشاه سرش را پایین انداخت و دستور به آزادی وزیر داد...
#داستان_کوتاه
#کتابخانه
#کافه_کتاب
@reserverCafe✨
🦋. وقتے ارزش واقعے خودت رو بفهمے، ديگہ بہ ڪسے تخفيف نميدے... ️
🦋
#بیوگرافی
@reserverCafe🍃
🥀بلندترين فرياد دنيا اشکى است که بی صدا از گوشه ی چشم جارى مى شود :) ️
💫
#بیوگرافی
@reserverCafe🍃
@Handsfreme@Handsfreme MIXPOP - Gharibe Sho.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
🎧━━━━━━●─────── ⇆
◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ↻
⍣༒⍣@reserverCafe
آهنگ ⭐️
خاطره انگیز(میکس)💫
چی وصلم میکند به زیستن؟ صدای چرخ خیاطی مادر، وقتی عینکش را جابجا میکند و خیره مانده به سوزن ظریفِ در حال عبور و با یک دستش پارچه را نگه داشته و با دست دیگرش چرخ را میچرخاند.
چی وصلم میکند به زیستن؟ صدای قُلقل سماوری که گهگاه در خانه میپیچد و گنجشکی که پر به شیشه میساید و بارانی که قطره قطره به زمین میکوبد.
چی وصلم میکند به زیستن؟ آدمهایی که دوستشان دارم و حضورشان حال جهان مرا بهتر میکند.
چی وصلم میکند به زیستن؟ اینکه هنوز میبینم و میخوانم و میشنوم و نفس میکشم و امید هست.
هنوز هم امید هست و من باور دارم که همه چیز درست خواهد شد...
#دلنوشته
#انگیزشی
#کافه_کتاب
@reserverCafe