هدایت شده از کارشناسی ارشد
صفحه - 674_5841467929891179748.mp3
زمان:
حجم:
672.2K
📌 سوره : آل عمران
📖 صفحه : 67
هدایت شده از کارشناسی ارشد
ترجمه صفحه - 674_5922599089018506652.mp3
زمان:
حجم:
929K
📌 ترجمه سوره : آل عمران
📖 صفحه : 67
animation.gif
حجم:
343.9K
✨💫✨💫✨💫
♥️آقاجان همچنان منتظر قدوم مبارکتان هستیم و هنوز هم باور داریم که روزی خواهی آمد
🎆میلادتون مبارک 🎆
➖⃟⃟⃟🌻••♡°✯✯𝓴𝓽𝓪𝓫𝓴𝓪𝓷 𝓹𝓷
🦋تا زمانی که خدا هر روز صبح تو رو بیدار میکنه،
✨همچنان برات برنامه داره
🦋"بهش اعتماد کن"🦋
✨صبحتون بخیر☕️
✨ @Ketabkhaneh_pnu✨
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◇⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ. C᭄◇⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ
بمان که عشق ...
به حال من و تو غبطه خورد ...!
بمان که یار تواَم ....
عشق کن که یار منی ..!
• هوشنگ ابتهاج
#شعر
#آهنگ
#کافه_کتاب
╭┈────────「🦋♥️🦋
@reserverCafe
╰──────➤ ⃟༺•❥࿐❥᭄ٖٜ
⍣╭────➺🦋
.
📚 من فرزند دو نفر هستم نه یک نفر!
در را زد و و وارد اتاق شد. مدير يکی از بخشهای ديگر موسسه بود. يک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری، فرم را داد دست من و گفت: "نگاه کن، اين چه جالبه!" کمی بالا و پايين فرم را ورانداز کردم.
به نظرم يک فرم معمولی می آمد حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود. پرسيدم: "چیش جالبه؟" گفت: "مشخصات فردیش رو ببين!"
شروع کردم به زير لب خواندن مشخصات فردی:
نام، نام خانوادگی، تا رسيدم به آنجا که نوشته بود فرزند! ديدم جلويش نوشته: "رضا و پروين"!
چند لحظه مکث کردم! مکث مرا که ديد، لبخندی زد و گفت: "ببين، من هم به همين جا که رسيدم، مثل تو مکث کردم، بعدش به خانم متقاضی گفتم: "چه جالب! دو تا اسم نوشته ايد!"
صدايش را صاف کرد و جواب داد: "انتظار داشتيد يک اسم بنويسم!؟ خب من فرزند دو نفر هستم نه يک نفر!"
چند لحظه به فکر فرو رفتم.
به ياد آوردم که هميشه هنگام پر کردن فرم ها، بدون مکث و اتوماتيک جلوی قسمت "فرزند:..." فقط يک اسم می نوشتم، نام پدرم "جمشید"!
چطور تا به حال به چنين چيزی فکر نکرده بودم!؟ چقدر واضح بود اين، و هم، چقدر غفلت انگیز!
حس عجيبی پيدا کردم. يک ملغمهای بود از تعجب، غافلگير شدن، حس بعد از يک کشف مهم و تامل برانگيز! و کمی که زمان می گذشت، مقداری هم عصبانيت!
عصبانيت از دست خودم! چطور از چيزی تا اين حد بديهی، روشن و آشکار، اين همه سال غافل بودهام!؟
فرم را پر کرده بودم و داده بودم دست متصدی پشت باجه. مشخصات مرا يک به يک وارد کامپيوتر مقابلش می کرد! در عين حال، با اين که خيلی روشن و مشخص نوشته بودم، قبل از تايپ هر قسمت، يک بار هم موارد را با صدای بلند تکرار می کرد و منتظر تاييدم می ماند!
نامم!؟ نام خانوادگی ام!؟ تا رسيد به قسمت "فرزند:..." که من مقابل آن نوشته بودم: "جمشید و منیژه" مکثی کرد، انگار يک چيزی طبق روال معمول نباشد. قبل از اين که فرصت کند چيزی بپرسد، صدايم را صاف کردم، سينهام را جلو دادم و با حالتی حق به جانب گفتم: "خب می دانيد، آخر من فرزند دو نفر هستم! فرزند يک نفر که نيستم!"
چقدر زیبا و تامل برانگیز و دلنشین است!
بیاییم نقش مادران و زنان را پر رنگ تر کنیم! بیاییم از این پس این حقیقت زیبا را بنویسیم! هرگز هرگز یادتان نرود که شما فرزند دو نفر هستید!
فرزند ...... و ......!
#داستان_کوتاه
#آموزنده
#کافه_کتاب
╭┈────────「🦋♥️🦋
@reserverCafe
╰──────➤ ⃟༺•❥࿐❥᭄ٖٜ
⍣╭────➺🦋
.✨#تیکه_کتاب
هر چه عمیقتر به زندگی بنگری
به همان مقدار هم عمیقتر
رنج میبری... 🥀
📔 وقتی نیچه گریست
✍ اروین د. یالوم
╭┈────────「🦋♥️🦋
@reserverCafe
╰──────➤ ⃟༺•❥࿐❥᭄ٖٜ
⍣╭────➺🦋