eitaa logo
کافه کتاب
2.1هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
670 ویدیو
418 فایل
🪩🫧ࡏـــــــــــߊ؋ۭۭۭۤۤﻬ ـکــتـ♪ـــاـبـــــــٰٰٖٖٖ͟ــ⸹ڪټـــــاﺑــــڅﯡاڼ♥️🫧 کتاب های روانشناسی، رمان ،تاریخی،ادبی و.. مشاعره، دل نوشته و هر چیزی که حال دلتون رو خوب کنه✨️ 🧚‍♀️همراهمون باشید ناشناسمون😉 https://eitaayar.ir/anonymous/Pq8N.Uo3vI
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا به حق خوبی و بزرگیت به حق انصاف و حقانیتت به حق مهربانی و عشقت بهترین ها را در این شب زیبا برای همه دوستان و عزیرانم مقدر بفرما … آمین شبتون بخیر🌙✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌞ســـــــلام🌞 آخرین روز اسفند ماهتون بـخیر و شـادی یـه روز خـوب   یـه حس خـوب یـه تـن سـالم یـه روح آرام و بـزرگ آرزوی قلبی من براى شما روزتـون سرشـار از زیبـایی🌷☺️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سلام صــبـــح🌤ــــــــتون بخیر ●☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆● 🌻【 سلام صبح بخیر】 https://eitaa.com/Ketabkhaneh_pn
سلام صــبـــح🌤ــــــــتون بخیر ●☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆● 🌻【سلام صبح بخیر】 https://eitaa.com/Ketabkhaneh_pn
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📙 حکایت کشاورز ساده دل و دزدهای زیرک کشاورز فقیری برغاله‌ای را از شهر خرید. همانطور که با بزغاله به سمت روستای خود باز می‌گشت، تعدادی از اوباش دله دزد شهر فکر کردند که اگر بتوانند بزغاله آن فرد از بگیرند می‌توانند برای خود جشن بگیرند و از خوردن گوشت تازه آن بزغاله لذت ببرند. اما چگونه می‌توانند این کار را عملی کنند؟ مرد روستایی قوی و درشت هیکل بود و این اوباش ضعیف نمی‌توانستند و نمی‌خواستند که به صورت فیزیکی درگیر شوند. برای همین فکر کردند و تصمیم گرفتند که از حقه‌ای استفاده کنند. وقتی مرد روستایی داشت شهر را ترک می‌کرد یکی از آن اوباش جلو آمد و گفت: «سلام، صبح بخیر» و مرد روستایی هم در پاسخ به وی سلام کرد. بعد مرد به بالا نگاه کرد و گفت: «چرا این سگ را بر روی شانه‌هایت حمل می‌کنی؟» مرد روستایی خندید و گفت: «دیوانه شده‌ای؟ این سگ نیست! این یک بز است.» دزد گفت: «نه اشتباه می‌کنی، این یک سگ است و اگر با این حیوان بر روی دوش وارد روستا شوی مردم فکر می‌کنند که دیوانه شده‌ای.» مرد روستایی به حرف‌های آن ولگرد خندید و به راه خود ادامه داد. در راه برای اطمینان خود، پاهای بز را لمس کرد و خیالش راحت شد که حیوان روی دوشش بزغاله است. در پیچ بعدی اوباش دوم وارد عمل شد و دوباره سخنان دوست اوباش خود را تکرار کرد. مرد روستایی خندید و گفت: «آقا این بزغاله است و نه یک سگ.» ولگرد گفت: «چه کسی به تو گفته است که این بزغاله است؟ به نظر می‌رسد کسی سر تو کلاه گذاشته باشد. این یک بز است؟» و به راهش ادامه داد. روستایی بز را از دوشش پایین آورد تا ببیند موضوع چیست؟ اما آن قطعاً یک بزد بود. فهمید هر دو نفر اشتباه می‌کردند اما ترسی در وجودش افتاد که شاید دچار توهم شده است. کشاورز همانطور که داشت به سمت روستای خود برمی‌گشت نفر سوم را دید که گفت: «سلام، این سگ را از کجا خریده‌ای؟» مرد روستایی دیگر شهامت نداشت تا بگوید که این یک بز است. برای همین گفت: «آن را از شهر خریده‌ام.» مرد روستایی پس از جدا شدن از نفر سوم، ترسی وجودش را گرفته بود. با خود فکر کرد که شاید بهتر باشد این حیوان را با خود به روستا نبرد چرا که شاید مورد سرزنش قرار بگیرد. اما از طرفی برای خرید آن حیوان پول داده بود. در همین زمان که دودل بود، اوباش چهارم از راه رسید و به مرد روستایی گفت: «عجیب است! من تا به حال کسی را ندیده‌ام که سگ را بر روی دوش خود حمل کند. نکند فکر می‌کنی که این یک بز است؟!» مرد روستایی دیگر واقعاً نمی‌دانست که این حیوان بز است و یا یک سگ. برای همین ترجیح داد خود را از شر آن حیوان خلاص کند. اطراف را نگاه کرد و دید کسی نیست. بز را که فکر می‌کرد دیگر سگ است آنجا رها کرد و به روستا برگشت. ترجیح داد از پول خود بگذرد تا اینکه اهالی روستا او را دیوانه خطاب کنند! با این حقه اوباش‌ها توانستند بز را به راحتی و بدون هیچ گونه درگیری تصاحب کنند. ╭┈────────「🦋♥️🦋          @reserverCafe ╰──────➤ ⃟༺•❥࿐❥᭄‌ٖٜ ⍣╭────➺🦋
. در یک قدمی بهار ....🌸🍃🍃 ╭┈────────「🦋♥️🦋          @reserverCafe ╰──────➤ ⃟༺•❥࿐❥᭄‌ٖٜ ⍣╭────➺🦋
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کم‌حجم‌ترین کتاب‌هایی که باید خواند: یک اتفاق مسخره اثر فئودور داستایفسکی قلعه حیوانات اثر جورج اورول مرگ ایوان ایلیچ اثر لئو تولستوی موش و آدم‌ها اثر جان اشتاین بک مغازه خودکشی اثر ژان تولی نامه به پدر اثر فرانتس کافکا بیگانه اثر آلبر کامو شب‌های روشن اثر فئودور داستایفسکی ╭┈────────「🦋♥️🦋          @reserverCafe ╰──────➤ ⃟༺•❥࿐❥᭄‌ٖٜ ⍣╭────➺🦋
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپ رو با چشمهای بسته گوش کنید مطمئنم آخرش که چشماتونو باز میکنیدلبخند شیرینی روی لبهاتون نشسته😍 ╭┈────────「🦋♥️🦋          @reserverCafe ╰──────➤ ⃟༺•❥࿐❥᭄‌ٖٜ ⍣╭────➺🦋
هدایت شده از کارشناسی ارشد
❤️دوستان که سال دیگه کنکور دارید این ویس رو حتما حتما گوش بدید 🌿دقیقا هر ابهامی داشتید درمورد کنکور و پی وی و داخل حرف ناشناس پرسیدید اینجا جواب داده 🍃https://eitaa.com/Seniorss/7292